یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۳۰ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۳۰ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۳۰ - - بابا حسين -
فواید هلو برای سلامتی
هلو با پوست نرم و گوشت شیرین خود، یکی
از بهترین میوههای تابستانی است. هلو موادمغذی بسیاری را با کالری کم و
بدون چربی فراهم میکند که میتواند انتخاب بسیار سالمی بعنوان یکی از
وعدههای میوه روزانه باشد.
کنترل وزن
یک
عدد هلوی بزرگ فقط چیزی درحدود ۶۸ کالری در خود دارد و فاقد چربی است.
خوردن هلو به جای تنقلات چاقکننده و پرکالری مثل چیپس، چیزهای سرخکردنی،
سیریالها و شیرینیجات به شما برای کنترل وزنتان کمک میکند. هلو میوهای
به طور طبیعی شیرین است و میتواند جایگزین خوبی برای بسیاری از قندهای
رژیمغذاییتان شود. از آن بر روی سیریال، ماست یا پنیر استفاده کنید.
ویتامینها
هلو
حاوی ۱۰ ویتامین مختلف است. یک عدد هلوی بزرگ ۵۷۰ واحد ویتامین A در خود
دارد که برای سلامت بینایی بسیار مهم است، و11.6 میلیگرم ویتامین C، که
آنتیاکسیدان و سازنده بافتهاست. میزان کمتری ویتامین K و E دارد که حدود ۶
درصد ارزش روزانه را برحسب رژیمغذایی ۲۰۰۰ کالری، تامین میکند. ویتامین E
یک آنتیاکسیدان دیگر است، درحالیکه ویتامین K برای توانایی لحته شدن خون
در بدن بسیار مهم است. هلو همچنین منبع خوبی از تیامین، ریبوفلاوین،
ویتامین B6، نیاسین، فولات و اسید پانتوتنیک میباشد.
موادمعدنی
یک
عدد هلوی بزرگ ۳۳۳ میلیگرم پتاسیم در خود دارد. پتاسیم به شما برای حفظ
فشارخون سالم کمک کرده و همچنین از سنگ کلیه و از بین رفتن استخوانها
پیشگیری میکند. شما روزانه به ۲۰۰۰ میلیگرم پتاسیم نیاز دارید. هلو
مقداری منیزیم، فسفر، روی، مس، منگنز، آهن و کلسیم نیز فراهم میکند. این
موادمعدنی از گلوبولهای قرمز خون، استخوانها و سیستم عصبی بدن محافظت
میکند.
آنتیاکسیدانها
در یک تحقیق مشخص
شد که برخی آنتیاکسیدانهای خاص در گوشت و پوست هلو وجود دارد که یکی از
مهمترین آنها اسید کلروژتیک است که به از بین بردن رادیکالای آزاد کمک
میکند--ترکیباتی که بدن شما وقتی در معرض آلایندهها، موادغذایی و محیط
قرار میگیرد، به آن نیاز دارد تا تاثیرات بالا رفتن سن را کاهش داده و
بیماریهای مزمن را دور کند. این آنتیاکسیدان همچنین به دور کردن سرطان
کمک کرده و التهاب بدن را کاهش میدهد.
فیبر
یک
عدد هلوی بزرگ حدود ۱۷ گرم کربوهیدرات دارد که ۳ گرم آن فیبر است. فیبر
برای هضم و گوارش خوب غذاها الزامی است و از بروز یبوست جلوگیری کرده و
سلامت کلیهها را تضمین میکند. فیبر همچنین در تنظیم سطح کلسترول بدن نقش
دارد و به کاهش خطر بروز بیماریهای قلبی کمک میکند. خانمها باید روزانه
به طور متوسط باید ۲۵ گرم و آقایان ۳۸ گرم فیبر مصرف کنند.
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ - - بابا حسين -
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ - - بابا حسين -
مرد رفته گر آرزو داشت برای یكبار هم كه شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره كوچكشان باشد و با هم غذا بخورند . او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند . هر شب از راه نرسیده به حمام كوچكی كه در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق كار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست . تنها هم سفره او همسرش بود كه در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می كرد و همین بود كه آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود .
یك شب شانس آورد و یكی از ماشین های شهرداری او را تا نزدیك خانه شان رساند و او با یك جعبه شیرینی و چند تا پاكت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید . وقتی پدر سر سفره نشست فرزندان هر یك به بهانه ای با پدر شام نخوردند . دلش بدجوری شكست وقتی نیمه شب با صدای غذا خوردن یواشكی بچه ها از خواب بیدار شد و گفتگوی آنها را از آشپزخانه شنید :
"چقدر امشب گشنگی كشیدیم ! بدشانسی بابا زود اومد خونه . با اون دستاش كه از صبح تا شب توی آشغالهای مردمه . آدم حالش بهم میخوره باهاش غذا بخوره "
كپي بر داري از وبلاگ بهنوش وشركا
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ - - بابا حسين -
يك بازي ساده ولي عجيب
اگر يكي دليلي براش داره ممنون ميشم كه نظر بگذاره
چند دقيقه بيشتر وقت نميبره!!
سركاري نيستا خواهش ميكنم انجام بدين وانگشت به دهان بمونين
http://www.milaadesign.com/wiz.swf
كپي برداري از وبلاگ بهنوش وشركا
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۸ - - بابا حسين -

تحریم چی هست اصلا؟؟
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۸ - - بابا حسين -
پلیس اومده بود سر پشت بوم دیش ماهواره را ببره بهش میگم کاش لااقل
چهارشنبه میبردید میفهمیدیم بفرمایید شام کی برنده شده میگه بیخیال این هفته اصلا
گروهشونم به درد بخور نیست.
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۸ - - بابا حسين -
اين جانوران را ببينيد و خدا را شكر كنيد
اگر عكسها پاك شدن تقصير من نيست!
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۸ - - بابا حسين -
اگر اين خارجي ها عقل داشتند لا اقل اين وسايل بهداشتي را تحريم نميكردند!ديروز رفتم تيغ صورت تراشي بخرم ،اولا تيغ كه بحمدالله توي بازار نبود!!يكي دوجا هم تيغ را با دسته تيغ داشتند.قيمت آنرا سوال كردم ،گفت 38 هزار تومان!همان تيغي كه قبلا 11هزار تومان ميخريديم.من هم توانايي خريد چنين تيغي نداشتم!بنابراين منصرف شدم وتصميم گرفتم ديگر ريشم را نزنم واينطوري تحريم را دور زدم.وپيش خود چنين انديشيدم كه:خارجي ها هم به من جفا ميكنند.
ما هنوز از ساختن تيغ عاجزيم!!اگر هم تيغي ميسازيم آنقدر بد است كه وقتي صورت را ميتراشي انگار جگرت را خراشيدي!پس پوز دادنمان چيه؟




پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ - - بابا حسين -
در
فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود مردي صبح از خواب
بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ،
براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت.متوجه شد كه همسايه اش در دزدي
مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان
كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ،
لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند .اما همين كه وارد خانه شد ،
تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و
دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي
رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند .پائلو کوئیلو همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ - - بابا حسين -
بُت هر چـیـزی اسـت کـه بـه جای خـدا اون رو در مـدیـریـت دنـیـا مـوثـر بـدونی
و لـحـظـه ای بـه اشـتـبـاه فکـر مـیـکـنـی کـاری از دسـتـش بـر مـیـاد
و جـای خـدا قـرارش مـیـدی داسـتـان دخـتـر فقیری کـه
سـوار بـنـز آخـریـن مـدل مـردی پـولـدار شـد حـتـمـا بـخــون
خـوندن ایـن مطلب زندگیتون رو متحول می کنه – البته اگر دنبال تحول باشین
بخاطر اهمیت بسیارش اونو در یک صفحه جداگانه گذاشتم

چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۶ - - بابا حسين -
هیچوقت همسرتون رو به خاطر عیب
هایی که داره سرزنش نکنید
چون اون بنده خدا
به خاطر همین عیب ها بوده که
نتونسته از شما بهتر پیدا کنه !
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۶ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۶ - - بابا حسين -
براساس
آزمایشهای انجام شده توسط انجمن بهره هوشی منسا، یک دختر 15 ساله هندی
تبار با ضریب هوشی 162 از آلبرت انیشتین و استفان هاوکینگ باهوشتر است.
فابیولا مان دختر 15 ساله ای از لندن با داشتن ضریب هوشی 162 از انیشتین و هاوکیینگز سبقت گرفته است.
این
بهره هوشی وی را در صدر باهوشترین افراد جهان که یک درصد جهان را تشکیل می
دهند قرار داده است. گفته می شود که ضریب هوشی هاوکینگ 160 بوده و ضریب
هوشی این دختر 15 ساله 162 اعلام شده است و دست کم روی کاغذ بهره هوشی وی
بیشتر است.
منسال
بزرگترین و قدیمی ترین انجمن ضریب هوشی بالا در جهان است. این سازمان
غیرانتفاعی به روی افرادی که در بهره هوشی بالاتر از حد استاندار دارند
گشوده می شود. منسا به طور رسمی از گروه های ملی و سازمان پوششی منسا
اینترنشنال تشکیل شده و دفتر ثبت شده آن در شهر لینکولنشایر انگلستان قرار
دارد.

فابیولا
اظهار داشت: وقتی درباره وجود انجمن منسا مطلع شدم تصمیم گرفتم در آزمون
آنها شرکت کنم. من همیشه به معماها علاقمند بودم و از پدر و مادرم ملتمسانه
خواستم که مبلغ این آزمون را پرداخت کنند.
فابیولا
دانش آموزش مدرسه دخترانه نخبگان نورث وود در لندن است. وی برای این آزمون
سه ساعته در دانشکده پزشکی دانشگاه کالج لندن حضور یافت و در این رابطه
گفت: پرسشها اندکی گمراه کننده تر از آزمونهای بهره هوشی آنلاین بودند و ما
وقتی زیادی برای پاسخ به آنها نداشتیم بنابراین نمی توانم توصیف کنم که به
واقع چه شرایطی داشتم.
این
دختر 15 ساله هندی تبار که گفته می شود ریشه های پرتغالی دارد دارای
کمربند بنفش در رشته کاراته است و اکنون در کلاسهای تکواندو شرکت می کند و
مثل همه بچه های باهوش شطرنج باز می کند، پیانو و گیتار می نوازد.
وی به نوشتن خلاقانه علاقمند است و درحال حاضر روی یک داستان بلند کار می کند.
مادر فابیولا یک تهیه کننده اخبار در آسوشیتدپرس لندن است.
فابیولا
گفت: ما پس از این آزمون به تعطیلات رفتیم و یک ماه پس از آن نامه ای
دریافت کردم که در آن نوشته شده بود ضریب هوشی من 162 است و من به انجمن
منسا دعوت شدم.
چندی
پیش نیز یک دختر 12 ساله از لیورپول بریتانیا در آزمون انجمن منسا با ضریب
هوشی 162 به عنوان یک درصد از افراد باهوش جهان شناخته شد.
اولیویا
منینیگ اولیویا اذعان کرده است به سرعت اطلاعات جدید را یاد می گیرد و به
خاطر می آورد اما می گوید پس از آنکه از نمره هوش خود مطلع شد "لال" شده
بود. ضریب هوشی وی دو نمره بهتر از آلبرت اینشتین نابغه آلمانی و هاوکینگ
بزرگ ترین فیزیک دان معاصر است.
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۵ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۵ - - بابا حسين -
تو جاده ای که انتهاش معلوم نیست
اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره
.
.
.
بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۵ - - بابا حسين -
پژوهشگران می گویند که بوی نامطبوع سیر می تواند با
نوشیدن یک لیوان شیر از بین برود.پژوهشهای جدید نشان میدهد که نوشیدن شیر
میتواند از ترکیبات سولفور موجود در سیر که عامل طعم و رایحه آن میشود،
به میزان قابل توجهی بکاهد.نتایج این پژوهش که در مجله فود ساینس منتشر شده
بیانگر آن است که چربی و آب موجود در شیر میتواند به خنثی سازی بوی سیر
کمک کند.
پژوهشگران میگویند که بهترین نتیجه هنگامی حاصل می شود که شما جرعه ای از شیر را همزمان با بلعیدن سیر بنوشید.
ترکیب سیر و شیر در دهان و پیش از بلعیدن کامل می تواند بهترین کارآیی را در کاهش بوی نامطبوع سیر داشته باشد.
چنانچه نگرانی از بابت افزایش چربی ندارید، اثربخشی
نوشیدن شیر پرچرب هم در مقایسه با شیرهای کم چرب یا آب آشامیدنی، بیشتر
گزارش شده است.
فواید بهداشتی و درمانی سیر سالهاست که توسط دانشمندان
توصیه شده است اما بوی بد ناشی از آن که از طریق دهان و ترشح عرق بدن قابل
استشمام است موجب آن شده است که بسیاری از مردم از گنجاندن سیر در رژیم
غذایی روزانه خود صرف نظر کنند.
شریل بارینگر و آرارات هانسنوگرام، پژوهشگران دانشگاه
اوهایو آمریکا که این پژوهش را انجام دادهاند، معتقدند که برای خنثی کردن
رایحه ناخوشایند سیر، علاوه بر شیر، نوشیدن آب، و خوردن غذاهای چربی دار،
قارچ و سبزیجات معطر می تواند موثر واقع شود اما ترکیبی از آب و چربی (نظیر
آنچه در شیر موجود است) می تواند نتیجه بهتری داشته باشد.
مصرف روزانه سیر به ویژه در مناطق مجاور دریا و
سرزمینهایی که با رطوبت بالا مواجهند، توسط پزشکان و به منظور پیشگیری از
بیماریهای مفاصل مانند روماتیسم، توصیه می شود.
سیر دارای ترکیبی به نام آلیل متیل سولفید (ای ام اس)
است که معده انسان به راحتی قادر به گوارش آن نیست و بوی بد ناشی از خوردن
سیر نیز به این ماده نسبت داده می شود.
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۵ - - بابا حسين -
غیبت آسیبرسان و بسیار مخرب است. غیبت،
چه عمدی و چه سهوی، آسیبهای فراوانی به دنبال دارد. به جای اینکه درمورد
آدمها و پشت سر آنها حرف بزنیم، باید با خود آنها حرف زده و مشوقشان باشیم.
امروز ۵ راه برای ترک عادت غیبت کردن به شما پیشنهاد میکنیم.وقتی اول از مغزتان و بعد زبانتان استفاده کنید، از غیبت دور خواهید شدّّ

دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۴ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۴ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۴ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۳ - - بابا حسين -
معروف است که عقب مانده ها چیزی نمی فهمند.
چند سال پیش در جریان بازی های پاراالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر
از شرکت کنندگان دوی 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.

آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به سریع دویدن نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پاراالمپیک شود ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند. یکی از آنها که مبتلا به سندروم "دان" -عقب ماندگی شدید جسمی و ذهنی - بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده.
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.
در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.
کاش ما هم چیزی نمی فهمیدیم
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۳ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۳ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۳ - - بابا حسين -
عزیزم!
می
توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید
تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می
فهمی!
اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند ”داماد سر است!” و تو
اعتماد به
نفست هی بالاتر برود!
اگر
می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر
است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و
بی خود پول هتل ندهیم!
اگر
از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم
که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش
یادآور تو و آن شب باشد!
اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده
باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب
عروسیمان بوده ای!
اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید…!
اگر
می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم
می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعاً “به هرکجا که روی آسمان
همین رنگ است” ؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس
چه کسی کمکم کند؟!
اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!و بالاخره…!!
اگر
جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود
تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات
است
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۲ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۲ - - بابا حسين -
مثل همیشه قانون هایی برای شکستن وجود دارد، در واقع همین تغییرات اساسی است که زندگی را جذاب می کند:
- کمتر تلویزیون ببینید و بیشتر مطالعه کنید
- کمتر خرید کنید و بیشتر به دامن طبیعت سفر کنید
- از آشفتگی بکاهید و به فضای اطرافتان بیافزایید
- عجله نکنید؛ با آرامش به کارتان ادامه دهید
- کمتر مصرف کنید و سعی کنید تا تولید کننده بهتری باشید
- غذاهای بدون ارزش غذایی را فراموش کنید و به سراغ موادغذایی واقعی بروید
- از انجام کارهای شلوغ بپرهیزید و سعی کنید بر روی یک نقطه تمرکز داشته باشید
- کمتر رانندگی کنید و بیشتر به پیاده روی بپردازید
- از سر و صداها فاصله بگیرید و به سکوت بپیوندید
- تمرکزتان را بر روی آینده کم کنید و به زمان حال بپردازید
- قرار نیست همیشه کار کنید، اندکی هم بازی کنید
- کمتر نگران باشید و بیشتر بخندید
- نفس بکشید
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۲ - - بابا حسين -
هركه خواست بخونه در ادامه مطلب
بعضي هاش جديده ها

شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۲ - - بابا حسين -

ایستادهام
توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت بخورم و برگردم
شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است و قرار نیست از آن چیزی که
میجوی و میبلعی لذت ببری، بیزارم. به اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین
را باز میکنی تا معدهاش را از بنزین پر کنی، ماشین چنان لذتی میبرد و
چنان کیفی میکند که اگر میتوانست چیزی بگوید، حداقلش یک "آخیش!" یا "به
به!" بود. حالا من ایستادهام توی صف ساندویچی، فقط برای این که خودم را
سیر کنم و
بدون آخیش و به به برگردم سر کارم.
نوبتم
که میشود فروشنده با لبخندی که صورتش را دوست داشتنی کرده سفارش غذا را
میگیرد و بدون آن که قبضی دستم بدهد میرود سراغ نفر بعدی. میایستم کنار،
زیر سایهء یک درخت و به جمعیتی که جلوی این اغذیه فروشی کوچک جمع شدهاند
نگاه میکنم، که آیا اینها هم مثل من فقط برای سیر شدن آمدهاند یا واقعا
از خوردن یک ساندویچ معمولی لذت میبرند. آقای فروشندهء خندان صدایم میکنم
و غذایم را میدهد، بدون آن که حرفی از پول بزند.
با
عجله غذا را، سرپا و زیر همان درخت، میخورم. انگار که قرار است برگردم
شرکت و شاتل هوا کنم، انگار که اگر چند دقیقه دیر برسم کل پروژههای این
مملکت از خواب بیدار و بعدش به اغما میروند. میروم روبروی آقای فروشندهء
خندان که در آن شلوغی فهرست غذا به همراه اضافاتی که خوردهام را به خاطر
سپرده است. میشود ٧٢٠٠ تومان. یک ١٠ هزار تومانی میدهم و منتظر باقی پولم
میشوم. ٣٠٠٠ هزار تومان بر میگرداند. میگویم ٢٠٠ تومانی ندارم. میگوید
اندازهء ٢٠٠
تومان لبخند بزن! خندهام میگیرد. خندهاش میگیرد و میگوید: "این که
بیشتر شد. حالا من ١٠٠ به شما بدهکارم!" تشکر و خداحافظی میکنم و موقع رفتن با او دست میدهم.
انگار
هنوز هم از این آدمها پیدا میشوند، آدمهایی که هنوز معتقدند لبخند زدن
زیبا و لبخند گرفتن ارزشمند است. لبخند زنان دستانم را میکنم توی جیبم و
آهسته به سمت شرکت بر میگردم و توی راه بازگشت آرام زیر لب میگویم:
"آخیش! به به!"
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۱ - - بابا حسين -
درمان بیماری در زمستان بدون رفتن به دکتر !
چگونه میتوان گلودرد یا سردرد را به
جای رفتن به دکتر و تحت درمان قرار گرفتن در خانه به راحتی درمان کرد؟ در
این باره محققان، پرورش گیاه و سبزیکاری در خانه و آپارتمان را در درمان
بیماریهای شایع فصل زمستان بسیار موثر میدانند.
به گزارش سرویس «سلامت» ایسنا، به نقل از پایگاه خبری یو اس ای تودی،
آمی ژنرو از پژوهشگران کشاورزی معتقد است بعضی از گیاهان در خانه به خوبی
رشد میکنند.
وی در ادامه تصریح کرد: گیاهانی نظیر نعنا، آویشن، بابونه و مریم گلی به راحتی در خانه رشد میکنند و ضمن اشاعه بوی مطبوع که برای تقویت سیستم دفاعی بدن موثر است و نیز ضدعفونی کردن فضای داخل خانه
به صورت طبیعی، فرد میتواند با استفاده از آنها در غذاها و نوشیدنیها در
فصل زمستان خود را از ابتلا به بیماری تا حدود زیادی بیمه کند.
وی در ادامه درباره مزایای مصرف این گیاهان، افزود: نعنا، آویشن، بابونه و گیاه مریم گلی به هضم غذا کمک کرده و ارزش پزشکی فراوانی دارند.
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۱ - - بابا حسين -
بکار گیری موارد زیر فقط در مواقع اضطراری و با احتیاط کامل و رعایت اصول ایمنی مجاز است.
جا گذاشتن
کلیددر خودرو و یا گم کردن آن معضلی است که امکان دارد برای هر فرد رخ
دهدکه البته با پیشبینی از قبل میتوانید یک کلید یدکی در پلاستیکی پیچیده و
با یک تکه سیم در جایی پشت سپر یا زیر اتومبیل به طوری كه فقط خود و
خوانوادهتان از آن خبر داشته باشید پنهان نمائئد.
برای خودروهایی مانند پژو۲۰۶ و رانتیا
که کلیدشان کد مخصوص دارد باید خود کلید اصلی را در کابین مخفی کنیدو از
کلید یدکی دیگر استفاده کنید.که فقط به وسیله ان بتوانید در خودرو را باز
کنید.

جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۱ - - بابا حسين -
متن آهنگ نفسگیر
هوا اینجا نفسگیره، صدام از بغض میگیره
حالا کی مثل من اینجا، به این اندازه دلگیره
هنوز حس میکنم گاهی، کنار من همین جایی
ولی تقدیر من میگه، که اینجا نیست تنهایی
چه آسون آرزوهاتو، تو دست غصه جا دادی
حقیقت اینه که دیگه، تو با این خاک همزادی
دارم میرم بدون تو، بدون انتظار تو
فقط با خاطرات تو، فقط با یادگار تو
دارم میرم بدون تو، بدون انتظار تو
فقط با خاطرات تو، فقط با یادگار تو
چجوری روبرو شم با، نگاه پر سوالی که
تو رو میخواد و کم داره، تو این روزا که تاریکه
چجور پنهون کنم رفتی، چقدر این درد سنگینه
تظاهر کردنش سخته، چقدر این قصه غمگیمه
دارم میرم بدون تو، بدون انتظار تو
فقط با خاطرات تو، فقط با یادگار تو
دارم میرم بدون تو، بدون انتظار تو
فقط با خاطرات تو، فقط با یادگار تو
دانلود آهنگ نفسگیر
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۱ - - بابا حسين -

پژوهشگران عوارض زیادی را برای چاقی بدن شناسایی کرداه اند که می تواند موجب کاهش طول عمر انسانها گردد . در زیر به تعدادی از عوارض چاقی اشاره شده است :
۱ – پُر فشاری خون
هرچه وزن شما بیشتر شود، بافت چربی شما نیز بیشتر می شود. این بافت برای زنده ماندن نیاز به اکسیژن و سایر مواد غذایی دارد که باید توسط جریان خون تأمین شود.
هر چه نیاز به اکسیژن و مواد مغذی بیشتر شود، حجم خون و مقدار فشاری که ....

جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۱ - - بابا حسين -
۱- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده ميشود.
2- مدت زمان مكالمهي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز ميكنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبهي استخدام مطرح نيست.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8- ظرف مدت 10دقيقه ميتوانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9- همكارانتان نميتوانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نميگيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل ميتوانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانهي شما ميآيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه ميتوانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- ميتوانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابهي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ - - بابا حسين -
یک کاتولیک، پروتستان، مسلمان و یهودی در حین صرف شام با هم صحبت میکردند.
... کاتولیک : من یک موقعیت عالی دارم .... می خواهم سیتی بانک را بخرم!
... پروتستان : من خیلی ثروتمندم و میخواهم جنرال موتورز را بخرم!
مسلمان : من یک شاهزاده ثروتمند افسانه ایم.... میخواهم مایکروسافت را بخرم!
........
سپس آنها منتظر شدند تا یهودی صحبت کنه....
یهودی قهوه خود را هم زد، خیلی با حوصله قاشق را روی میز گذاشت، یک جرعه از قهوه اش خورد، یک نگاهی به آنها انداختد و با آرامی گفت:
نمیفروشم
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ - - بابا حسين -
از نو، همه اجناس به بازار گران شد
گردید گران، آن چه که ده بار گران شد
کالای به دکان و توی حجره و پستو
هم جنس تلنبار به انبار گران شد
پوشاک گران گشت به مانند خوراکی
دارو ز برای من بیمار گران شد
نان گشته سبک وزن، که یک نوع گرانی است
بر گرده ما بار، به تکرار گران شد!
آن سبزی از شام بجا مانده که بوده است
در روز مرا قاتق ناهار گران شد
گر گوجه فرنگی است گران جای عجب نیست
چون مال فرنگ است به ناچار گران شد
هرگز نشنیدیم شود اندکی ارزان
هرچیز که هر روز به خروار گران شد
میگفت چنین با خر خود مرد دهاتی
ای خر، ز برای تو هم افسار گران شد
امسال مرو نیز ز دست ای کت و شلوار
یکسال بمان، چون کت و شلوار گران شد
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ - - بابا حسين -
عقاب” همیشه تنهاست ، اما “لاشخورها” همیشه با هم هستند
::
::
هرموقع ؛ موفق به فریب دادن کسی شدی … قبل اینکه فکرکنی چقدر احمق بود ؛
به این فکرکن که چقدر به تو اعتماد داشته …
::
::
خــودم قبـــول دارم کـــهنه شـــده ام آنـــقدر کــهنه کــه می شــود روی
گرد و خـــاک تنـــم یــادگــاری نــوشت… بنویس و برو…!!!
::
::
درد ِ دل کـه می کنــی .. ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری درِ سیـنی و
تعـارف می کـنی! کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد .. بــردارنـد …
تیــز کننــد … تیــغ کننــد … و بــزننـد بـه ….روحـت !!
.
.
آی روزگار شدم دلقک غمگین هیچ شباهتی به یوسف ندارم . . . نه
رسولم . . . نه زیبایم . . . نه برای کسی عزیزم . . . نه چشم به
راهی دارم . . .فقط در ”چـاه” افتاده ام
::
::
بــــرای هــــرزگــی هــــزار راه هــســت …. امـــا هـیــچ کــــدام
بــــه انـــدازه تــــظـــاهـــر بـــه پـــاکدامنی کــثـیــف
نـیـســـت … !!!
::
::
بعضـی اشـک ها هستند .. بــی دلیل بــی بهانـه یـک دفعــه نصف ِ شبـی …
..عجیـب آدم را آرام میکننـد
::
::
همدم تنهایی ها باشو… نه هم دم تن هایی که تنت را فقط برای یک شب می
خواهند…!!!
::
::
گـفتـی : شـایـد بـرگشـتـم … !! هـنـوز زنـده ام ! “به امـیــد ِ همــان
“شاید…
::
::
کمبود مردم جامعه من ….تنها نان شب نیست….درد بزرگتر از این
حرفاست….این ملت گوش شنوا ندارد
::
::
تهــی شــده ام از تـــو ایـــن روزها انــقـلاب مـی کــنم صبـــوری
را…
::
::
عجـیب است … یــــک جای کــار اشکال دارد ، نه به پدرم رفته ام ؛
نه به مادرم ! مــــــــن بر باد رفته ام … !!!
::
::
دلتـــنگی هــایــم گفــتنـی نیــست .. نــوشتـنـی نیست .. اگــر عــاشق
باشی .. بــرایــت دیـدنــی ست . . لمـــس کــردنی ست .. تـــو بـگـــو ؛
دلتنگی هــایــم را دیــدی !؟
::
::
تمام سیگارهای دنیا رو… هم دود کنی … تنهائیت توجه هیچ کس
رو… جلب نخواهد کرد… جز… پیرمرد سیگار فروش …!!
::
::
روزهــــای خـوبـی کـه در راه بـودنـد… یــا سقـط شدند یــا
مــرده بــه دنــیــا آمــدنــد !!
::
::
آنقدر نفــس میکشم تا تمـــام شود همه ی نفـــس هایی که هی سراغ تـــو را
میگیرند…
::
::
رد پاهایم را پاک میکنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم خدایا
میشود استعــــ…ـفا دهم؟! کم آوردم
::
::
آدم هـــــای دنیــــــای مـن، فعــل هایی را صـرف می کنند
که برایشــان صـرف داشته باشــد !!
::
::
در دستــرس نبــاشــی بهتـــر است تـــا مــن پُـشت خـــط بـــاشــم … و
تو با دیگری
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ - - بابا حسين -
افتخار ایران
یکی از چیزایی که تو گینس به اسم ایران ثبت شده
قلمــرو ایران زمان داریـوش بـزرگه
که 44درصد دنیا رو اون موقع شــامل می شده !
اي خاك برسر فرمانروايان بعد از داريوش كه هر دوره مقداري از كشور را از دست دادند واينجور مردم وكشور را به نابودي كشاندند.
واين هم جفاي حاكمان بي لياقت....




پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ - - بابا حسين -
در شهر مكه، جوانی فقیر می زیست و همسری شایسته داشت. روزی هنگام بازگشت از مسجدالحرام ، در راه كیسه ای یافت.
چون آن را گشود، دید هزار دینار طلا در آن است. خوشحال نزد همسر آمد و داستان را باز گفت.
زنش به او گفت: " این لقمه حرام است، باید آن را به همان محل ببری و اعلام كنی، شاید صاحبش پیدا شود."
جوان از خانه بیرون آمد، وقتی به جایی رسید كه كیسه زر را یافته بود، شنید مردی صدا می زند:
"چه كسی كیسه ای حاوی هزار دینار طلا یافته است؟" جوان پیش رفت و گفت: "من آن را یافته ام، این كیسه توست، بگیر طلاهایت را!"
مرد كیسه را گرفت و شمرد ، دید درست است. دوباره پول ها را به او بازگرداند و گفت:
"مال خودت باشد، با من به منزل بیا، با تو كاری دیگر دارم."
سپس جوان را به خانه خود برد و نُه كیسه دیگر كه در هر كدام هزار دینار زر سرخ بود، به او داد و گفت: " همه این پولها از آن توست!"
جوان شگفت زده شد و گفت: " مرا مسخره می كنی؟"
مرد گفت:
"به خدا سوگند كه تو را مسخره نمی كنم. ماجرا این است كه هنگام شرفیابی به مكه، یكی از عراقیان، این زرها را به من داد و گفت:
اینها را با خود به مكه ببر و یك كیسه آن را در رهگذری بینداز. سپس فریاد كن چه كسی آن را یافته است. اگر كسی آمد و گفت من برداشته ام، نُه كیسه دیگر را نیز به او بده؛ زیرا چنین كسی امین است. شخص امین، هم خود از این مال می خورد و هم به دیگران می دهد و صدقه ما نیز، به واسطه صدقه او، مقبول درگاه خداوند می افتد!"
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ - - بابا حسين -
خانمی سراغ دکتر رفت و گفت: نمی دانم چرا همیشه افسرده ام و خود را زنی بد بخت می دانم. چه دارویی برایم سراغ داری آقای دکتر؟
دکتر قدری فکر کرد و سپس گفت:
تنها راه علاج شما این است که پنج نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی
و از خانه هر کدام آنها یک تکه سنگ بیاوری، به شرط اینکه از زبان آنها بشنوی که خوشبخت هستند.
زن رفت و پس از چند هفته به مطب دکتر برگشت، اما این بار اصلاً افسرده نبود.
او به دکتر گفت:
برای پیدا کردن آن پنج نفر، به سراغ پنجاه نفر که فکر می کردم خوشبخت ترینها هستند رفتم،
اما وقتی شرح زندگی همه آنها را شنیدم
فهمیدم که خودم از همه خوشبخت تر هستم!
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ - - بابا حسين -
بیستم جولای ۱۹۶۹، نیل آرمسترانگ به عنوان فرمانده ماه نشین آپولو ۱۱، اولین انسانی بود که بر سطح ماه قدم گذاشت. به لطف فرستنده های تلویزیونی اولین کلمات او به زمین مخابره و توسط میلیون ها نفر شنیده شدند:
"این گامی کوچک برای انسان ، و جهشی عظیم برای انسانیت است."
that's one small step for man, onegiant leap for mankind
ولی درست پیش از بازگشت به ماه نشین ، آرمسترانگ جمله معماگونه را نیز بر زبان راند:
"الان وقتشه آقای گورسکی!"
good luck, mr. Gorsky
خیلی از دست اندرکاران ناسا با شنیدن این جمله آن را نوعی کرکری خوانی با یک فضانورد رقیب روسی ارزیابی کردند. اگرچه بعد از تحقیقات معلوم شد که هیچ فضانوردی، اعم از آمریکایی و یا روسی به نام "گورسکی" در پروژه های فضایی آن دوران وجود نداشته است.
در طول سالیان، افراد زیادی آرمسترانگ را درباره این جمله "الان وقتشه آقای گورسکی!" سوال پیچ کردند. ولی پاسخ آرمسترانگ همیشه تنها لبخندی بود و بس. در پنجم جولای ۱۹۹۵، در جلسه پرسش و پاسخی که بعد از یکی از سخنرانی های آرمسترانگ در فلوریدا برگزار شده بود، یکی از خبرنگاران دوباره این پرسش ۲۶ ساله را از آرمسترانگ پرسید. اینبار در میان تعجب عمومی آرمسترانگ آماده پاسخگویی بود. وی با اظهار این که آقای "گورسکی" فوت کرده و به همین دلیل او احساس می کند که می تواند راز این معما را فاش کند، داستان را اینگونه برای خبرنگاران مشتاق شرح داد:
یکی از روزهای سال ۱۹۳۸، وقتی که نیل کوچک پسر بچه ای ساکن شهرکی واقع در غرب میانه بود، به هنگام بازی بیس بال در محوطه پشت خانه شان ، ضربه شدید دوستش توپ را به حیاط خانه یکی از همسایه ها می فرستد و از بخت بد توپ درست در نزدیکی پنجره اتاق خواب این همسایه ها که آقا و خانم گورسکی نام داشتند فرود می آید. و آرمسترانگ جوان که یواشکی برای برداشتن توپ داخل حیاط این زوج خزیده بود، صدای فریاد خانم گورسکی را از پنجره اتاق خوابشان به وضوح می شنود: " چی ؟؟ ** ؟؟! آقا از من سکس می خوان؟؟! خوب گوشاتو وا کن آقای گورسکی! هر وقت این پسر همسایمون تونست روی ماه راه بره تو هم میتونی ترتیب منو بدی ....
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ - - بابا حسين -
امریکا لازم نیست ایران را تحریم کند ، فکری به حال دلار خودش بکند که هر روز گران نشود.
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ - - بابا حسين -
در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دست هاش به کار بود، تکه نخی را به دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند.
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۸ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۸ - - بابا حسين -
مردی در چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد...
یک كشيش او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای !!!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند
...... یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد…!!!!!!!!!!!!!!!
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.
((جرج برناردشاو))
باتشكر از دوست محترمم حسين قربانعلي زاده
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۸ - - بابا حسين -
مشکل کمتر، زندگی بهتر؟
توی جعبه های مداد رنگی دقت کردید؟
( حالا از 6 تایی تا 48 تایی ، از جنس بدش تا عالی )
حتما" رنگ مشکی رو داره ، اگه نباشه ناقصه و نمی شه باهاش
یه نقاشی قشنگ کشید ،
درست مثل ما و زندگی هامون . گاهی اوقات یه اتفاقات سیاهی برامون
می افته که دیگه از همه چیز و همه کس دست می کشیم
اما اگه دقت کنیم این مشکلات حکم همون مداد مشکی رو داره که
تا نباشن ما نمی تونیم نقاشی زندگیمون رو تموم کنیم و به تکامل برسیم
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۸ - - بابا حسين -

خیلی پیش اومد خودمو به سرماخوردگی زدم که مدرسه نرم ... اما من هنوز
موندم اون دکتری که منو معاینه می کرد و می گفت: مریضی و چند جور قرص و دوا
می نوشت تا خوب بشم، مدرکشو از کجا گرفته بود!
- معلوم نیست این درس عبرت چند واحده، لامصب تموم نمیشه
- از کلید محترم «پ» در کیبورد می خواهیم یه جارو مشخص کنه واسه خودش و همیشه همونجا بتمرگه که تو هر کامپیوتری جاش عوض نشه- وقتی پشت آیفون می پرسیه «کیه؟» 95 درصد مردم میگن «باز کن»، 5 درصد باقیمونده هم میگن «منم»
- خیلی دوست دارم یکی از استادام رو در حال خنده تو خیابو ببینم، برم پیشش بگم «چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم!»
-
خوش به سعادت این نسل جدید که کلی سرگرمی دارن. والا سرگرمی نسل ما یه چرخ
گوشت بود که دستمون رو می کردیم توش دستمون تا زانو قطع می شد! بعدش کانال
پنج برنامه در شهر نشونمون می داد کلی حال می کردیم
- آی فون 5 هم اومد و تو نیومدی، خاک بر سرت
-
تو خیابون یه تصادف شده بود. همه جمع شده بودن. منم برای اینکه صحنه رو از
نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم «برید کنار، برید کنار من پدرشم» وقتی
که رسیدم دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغه!
-
سال ها گذشت و گذشت و گذشت و ساندیس ها کماکان تولید شدند و تولیدکنندگان
نوشتند از «اینجا» باز کنید و مردم همچنان از «آنجا» باز کردند!
- اینایی که از پاییز بد میگن، بعدازظهرای پاییزی نرفتن تو حیاط خلوت بشینن، یه استکان نسکافه بخورن که بفهمن پاییز یعنی چی
- طرف شش ماهه دماغشو عمل کرده هنوز چسب میزنه! اینا همونان که برچسب تلویزیون و مایکروفر و پلاستیک صندلی ماشیناشون رو نمی کنن
- ترسناکترین لحظه دنیا لحظه ای که سوار یه تاکسی خالی می شید و راننده دیگه مسافری سوار نمی کنه. حتی مسافرایی که هم مسیر شما هستن!
-
ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند. شلغم نشدیم یکی
کوفتمون کنه خوب شه. ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه. بچه مردم
هم نشدیم ملت ما رو الگوی بچه هاشون قرار بدن. قره قوروتم نشدیم دهن همه رو
آب بندازیم
- هیچ لذتی بالاتر از این نیست که یه تیکه از سرعتگیر کنده شده باشه و آدم بتونه دوتا چرخ ماشینشو از اونجا رد کنه
-
غیرممکنه توی مدرسه های اینجا درس خونده باشی و این جمله رو نشنیده باشی:
«ببینید همه تون صفر بشین، یه دوزاری از حقوق من کم نمی کنن، همه تون 20 هم
بشید یه دوزاری به حقوق من اضافه نمی کنن!»
- اگر زن ها دنیا رو می گردوندن هیچ جنگی وجود نداشت فقط چندتا کشور با هم قهر بودن و حرف نمی زدن!
- حساب کنید قیافه دخترای دوران حافظ و سعدی چه جوری بوده که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده!
-
این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم. می خوام بدونم کسی هست
«ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی) در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟
- پیر شدم آخرش نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بود
- به یک کبری جهت پاره ای از تصمیمات نیازمندیم
- این روزا آدم جرات نداره با یکی درد دل کنه. یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ولت نمی کنه
-
از مزخرف ترین اتفاقات نصفه شبا، این صدای شکسته شدن قولنج وسایل خونه ست.
مخصوصا تلویزیون و وسایل چوبی هی شبا قولنج شون می شکنه، آدم لوزالمعده اش
میاد تو حلقش!
- ماکارونی عزیز
با سلام
لطفا از قیمه یاد بگیر. اونم مثل تو نارنجیه ولی دور دهنمونو به شعاع پنجاه سانت رنگ آمیزی نمی کنه!
- نسل ما جوراب زنونه مشکی آویزون به شیر حموم دیده
- این آینه آسانسور معلوم نیست چه نیرویی توش نهفته که آدمو وادار به شکلک درآوردن می کنه
- کاش می شد فهم و شعور را سهمیه بندی کرد. حداقل بعضی ها ماهی 60 لیتر شعور بهشون تزریق می شد.
- سوالات رایج مربوط به موبایل:
سال 76: آنتن دهیش چطوره؟
سال 79: چقدر شارژ نگه می داره؟
سال 82: دوربینم داره؟
سال 85: دوربینش چند مگاپیکسله؟ صداش چطوره؟
سال 88: تاچه؟ یا از این معمولیاس؟
سال 91: آندرویده؟
سال 94: اخلاقش چطوره؟!
سال 1400: درکت می کنه یا نه؟
سال 1403: به اندازه کافی بهت توجه می کنه؟ یا می خوای باهاش بهم بزنی؟
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۷ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۷ - - بابا حسين -
عوامل خطر اصلی
بیماریهای عروق کرونر (خونرسان) قلب سالها هستند که شناخته شدهاند،
آنها شامل سن، جنسیت مرد، پرفشاری خون، میزان کلسترول و کم بودن HDL، سیگار
کشیدن و دیابت هستند.
اما پژوهش فرامینگهام پیشنهاد کرده است که چیزهای دیگری هم در کنار این عوامل اصلی به عنوان عوامل خطر در نظر گرفته شوند:
- سطح پادتن فاکتور فون ویلبراند (یک فاکتور موثر در انعقاد)
- سطح فیبرینوژن
- بیماریهای مزمن کلیه
- تعداد گلبول سفید
- سطح CRP
- سطح هوموسیستئین
- میزان اسید اوریک
- درجه کلسیم عروق کرونر CAC score
- ضخامت لایه های عروقی اینتیما و مدیا در رگهای کاروتید
- بیماریهای عروق محیطی
- شکل و سرعت موج نبض

اما آیا چیزهای دیگری هم هستند که ما را مستعد بیماری قلبی کنند؟ در
اینجا به ۹ مورد از عوامل خطری اشاره میکنم که در نگاه اول شاید منطقا
نتوانیم بین آنها و بیماری قلبی ربط منطقی پیدا کنیم، اما پژوهشها نشان
دادهاند که با میزان بیشتر بیماریهای قلبی در «ارتباط» هستند:
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۶ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۶ - - بابا حسين -
یک داستان واقعی به نقل از "سروش صحت" بازیگر ، نویسنده و کارگردان توانمند ایران حتما بخونید
==============
صبح ها مسیر ثابتی دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ایستگاه منتظر می
مانم تا تاکسی مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده این تاکسی را دوست دارم.
راننده پیر و درشت هیکلی با دست های قوی و آفتاب سوخته و چشم های مشکی رنگ
است که تابستان و زمستان سر شیشه ماشین را باز می گذارد و با آنکه چهار
سال است بیشتر صبح ها سوار ماشینش
می شوم فقط سه چهار بار صدای بم و خش دارش را شنیده ام. ماشینش نه ضبط
دارد، نه رادیو و شاید همین سکوت، حضورش را این چنین لذت بخش می کند. ما هر
روز از مسیر ثابتی می رویم، فقط چهارشنبه های آخر هر ماه راننده مسیر
همیشگی مان را عوض می کند. یکی از چهارشنبه های آخر ماه به او گفتم «از این
طرف راهمون دور می شه ها.» «می دونم.» دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم و او باز
هر روز از مسیر همیشگی می رفت و چهارشنبه های آخر ماه مسیر دورتر را انتخاب
می کرد. چهارشنبه آخر ماه پیش وقتی از مسیر دورتر می رفت، سر یک کوچه ترمز
کرد نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت،
بعد گفت؛ «ببخشید الان برمی گردم» و از ماشین پیاده شد. دوباره کمی این طرف
و آن طرف را نگاه کرد، یک کوچه را تا نیمه رفت و برگشت بعد سوار شد و
رفتیم. به دست هایش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسیدم از
جا کنده شود، اما لرزش دست هایش پیدا بود، پرسیدم «حالتون خوبه؟» گفت
«نه.» نگاهش کردم و بعد برایم تعریف کرد.چهل و شش سال پیش عاشق دختر جوانی
می شود. چهارشنبه آخر یک ماه دختر جوان به او می گوید خانواده اش اجازه نمی
دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان می خواهد لااقل ماهی یک بار
او را از دور ببیند. دختر جوان قول می دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه
سر این کوچه بیاید. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه
آمده، راننده او را از دور دیده و رفته است. از راننده پرسیدم «دختر جوان
ازدواج کرد؟» نمی دانست. پرسیدم «آدرسشو دارین؟» نداشت. در این چهل و شش
سال با او حتی یک کلمه هم حرف نزده بود فقط چهارشنبه های آخر هر ماه دختر
جوان را دیده بود و رفته بود. راننده گفت «چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر
ماه اومد ولی دو ماهه نمیاد.» به راننده گفتم «شاید یه مشکلی پیش اومده.»
راننده گفت «خدا نکنه» بعد گفت «اگر ماه دیگر نیاد می میرم.»
نتيجه:به اين ميگن عشق واقعي ،عاشقان ياد بگيرن!
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۶ - - بابا حسين -
یک زن تقریباً پنجاه ساله ی سفید پوست به صندلی اش رسید و دید مسافر
کنارش یک مرد ساهپوست است با لحن عصبانی مهماندار پرواز را صدا کرد
مهماندار از او پرسید “مشکل چیه خانوم؟”
زن سفید پوست گفت:“نمی توانی ببینی؟به من صندلی ای داده شده که کنار یک مرد سیاهپوست است
من نمی توانم کنارش بنشینم، شما باید صندلی مرا عوض کنید!”
مهماندار گفت: “خانوم لطفاً آروم باشید، متاسفانه تمامی صندلی ها پر هستند،
اما من دوباره چک می کنم ببینم صندلی خالی پیدا می شود یا نه”
مهماندار رفت و چند دقیقه بعد برگشت و گفت: “خانوم، همانطور که گفتم تمامی
صندلی ها در این قسمت اقتصادی پر هستند، من با کاپیتان هم صحبت کردم و او
تایید کرد که تمامی صندلی ها در دسته اقتصادی پر هستند، ما تنها صندلی خالی
در قسمت درجه یک داریم”
و قبل از اینکه زن سفید پوست چیزی بگویید مهماندار ادامه داد: “ببینید،
خیلی معمول نیست که یک شرکت هواپیمایی به مسافر قسمت اقتصادی اجازه بدهد در
صندلی قسمت درجه یک بنشیند، با اینحال، با توجه به شرایط، کاپیتان فکر می
کند اینکه یک مسافر کنار یک مسافر افتضاح بنشیند ناخوشایند هست.”
و سپس مهماندار رو به مرد سیاهپوست کرد و گفت: “قربان این به این معنی است
که شما می توانید کیفتان را بردارید و به صندلی قسمت درجه یک که برای شما
رزرو نموده ایم تشریف بیاورید…”
تمامی مسافران اطراف که این صحنه را دیدند شوکه شدند و در حالی که کف می زدند از جای خود قیام کردند.
نتيجه :.............
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۶ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۶ - - بابا حسين -
ترفندستان:
یکی از مشکلات روزمرهای که برای کاربران در محیط ویندوز رخ میدهد، هنگ
کردن برنامهها به علت باگها و ناسازگاریهای نرمافزاری است. در این
مواقع وضعیت برنامه بر روی Not Responding قرار میگیرد. راه عمدهای که
در این خصوص وجود دارد استفاده از Task Manager و وادار کردن پروسه مربوط
به برنامه به بسته شدن میباشد. در این ترفند قصد داریم راه کاربردی را به
شما معرفی کنیم که با بهرهگیری از آن میتوانید تنها با اجرای یک فایل،
کلیه پنجرههای هنگ کرده مربوط به برنامهها را ببندید. این ترفند بر روی
کلیه نسخههای ویندوز عملی میباشد.
بدین منظور:
ابتدا کلیدهای ترکیبی Win+R را فشار دهید و در محیط Run، عبارت Notepad را وارد نمایید تا نرمافزار Notepad ویندوز باز شود.
در محیط Notepad کد زیر را Copy و Paste نمایید:
taskkill /f /fi “status eq not responding”
اکنون از منوی File بر روی Save as کلیک کنید.
سپس فایل را با نام دلخواه و پسوند bat. در صفحه دسکتاپ ویندوز ذخیره نمایید (به عنوان مثال Tarfandestan.bat).
اکنون
در صورتی که یک یا چند برنامه هنگ کرد، کافی است به صفحه دسکتاپ مراجعه
کنید و بر روی این فایل جدید ایجاد شده دوبار کلیک کنید.
با اجرای این فایل، تمام پنجرههای هنگ کرده برنامهها بسته میشود.
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۶ - - بابا حسين -

چندین دهه است که تلفن های همراه در زندگی ما نفوذ کرده اند. در حال حاضر
زندگی بدون موبایل، برای بسیاری از افراد غیرممکن به نظر می رسد. اما
همزمان با افزایش تعداد کاربران تلفن های همراه، همواره ارتباط استفاده از
این تلفن ها با سلامتی انسان مورد بحث محافل علمی و حتی جامعه شناسان و
روانپزشکان بوده است. نتایج به دست آمده در تحقیقات بی شماری که بر اساس
همین بحث ها انجام شده نیز همیشه متناقض بوده و هیچ نظر قطعی در خصوص آنها
به میان نیامده است.
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۵ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۵ - - بابا حسين -
بزرگترین مصیبت برای یک
انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن
داشتهباشد
نه شعور لازم برای خاموش
ماندن
(ژان
دلابرویه)
برتولت برشت نویسنده معروف المانی ضد
فاشیست
قاضی: اسم؟
برشت: شما خودتون می
دونین
قاضی: میدونیم اما شما خودت باید
بگی.
برشت: خب. من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه
میکنین. دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟
قاضی: با این حال
باید اسمتون رو بگین. اسم؟
برشت: من که گفتم. برشت
هستم.
قاضی: ازدواج کرده اید؟
برشت :
بعله
قاضی: با چه کسی؟
برشت: با یک
زن.
خنده حضار در دادگاه
قاضی: شما دادگاه رو
مسخره میکنید؟
برشت: نه این طور نیست.
قاضی: پس
چرا میگویید با یک زن ازدواج کردهاید؟
برشت: چون
واقعا با یک زن ازدواج کردهام!
قاضی: کسی را دیدهاید
با یک مرد ازدواج کند؟
برشت: بعله!
قاضی: چه
کسی؟برشت: همسر من. او با یک مرد ازدواج کرده
است
"
شاد بودن هنر است و شاد کردن هنری
والاتر"
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۵ - - بابا حسين -
ساحل دوبی
کویت
ترکیه
و ایران…
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۵ - - بابا حسين -
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود. یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
وقتی من ۲ ساله شدم، پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من
وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من
وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من
وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من
وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من
وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من
می ترسم اگه ادامه بدم ازپدرم بزرگتر بشم
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۱۴ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۱۴ - - بابا حسين -
باد می وزدمیتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی تصمیم با تو است . .****
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . .. .
*****
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
******
خوب گوش کردن را یاد بگیریم گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
*******
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . .
*******
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
********
فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشدولی راه به جائی نخواهد برد . . .
*******
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
*******
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
**********
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند ..
**********
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
********
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
*******
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست. . .
*******
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
*******
آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آنمی اندیشد . . .
**********
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمارشاید فردا احساس باشداما عزیزی نباشد . . .
*******
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشدصدای آب هرگز زیبا نخواهد شد .. .
*******
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنهادارائی او باشد . . .
*******
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . ..
*******
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده.
*******
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتراوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
********
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
*******
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش . . .
*******
چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس وحقیقت را با واقعیت
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۱۴ - - بابا حسين -
پرستار، مردی با یونیفرم ارتشی و با ظاهری خسته و مضطرب را بالای سر بیماری آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت: آقای "گری" پسر شما اینجاست!
پرستار مجبور شد چند بار حرفش را تکرار کند تا بیمار چشمانش را باز کند.
پیرمرد
به سختی چشمانش را باز کرد و در حالیکه بخاطر حمله قلبی درد میکشید جوان
یونیفرم پوشی که کنار چادر اکسیژن ایستاده بود را دید و دستش را بسوی او
دراز کرد و سرباز دست زمخت او را که در اثر سکته لمس شده بود در دست گرفت
وگرمی محبت را در آن حس کرد...
پرستار
یک صندلی برایش آورد و سرباز توانست کنارتخت بنشیند و تمام طول شب آن
سرباز کنار تخت نشسته بود و در حالیکه نور ملایمی به آنها میتابید،دست
پیرمرد را گرفته بود و جملاتی از عشق و استقامت برایش میگفت.
پس از مدتی پرستار به او پیشنهاد کرد که کمی استراحت کند ولی او نپذیرفت.
آن
سرباز هیچ توجهی به رفت و آمد پرستار، صداهای شبانه بیمارستان، آه و ناله
بیماران دیگر و صدای مخزن اکسیژن رسانی نداشت و در تمام مدت با آرامش صحبت
میکرد و پیرمرد در حال مرگ بدون آنکه چیزی بگوید تنها دست پسرش را در تمام
طول شب محکم گرفته بود...
در آخر، پیرمرد مرد و سرباز دست بیجان اورا رها کرد و رفت تا به پرستار بگوید.
منتظر ماند تا او کارهایش را انجام دهد.
وقتی پرستار آمد و دید پیرمرد مرده، شروع کرد به سرباز تسلیت و دلداری دادن ولی سرباز حرف او را قطع کرد و گفت: نه اون پدر من نیست، من تا بحال اورا ندیده بودم !!!
پرستار گفت: پس چرا وقتی من شما را پیش او بردم چیزی نگفتید؟
سرباز
گفت: میدونم اشتباه شده بود ولی اون مرد به پسرش نیاز داشت و پسرش اینجا
نبود و وقتی دیدم او آنقدر مریض است که نمیتواند تشخیص دهد من پسرش نیستم و
چقدر به وجود من نیاز دارد تصمیم گرفتم بمانم.
من امشب آمده بودم اینجا تا آقای "ویلیام گری" را پیدا کنم. پسر ایشان در عراق کشته شده و من مامور شده بودم تا این خبر را به ایشان بدهم.
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۳ - - بابا حسين -
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر!
گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار
فریدون مشیری

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۳ - - بابا حسين -
همراه اول اس ام اس زده :
با ارسال پیامک بدون متن به ۸۰۴۰ عضو باشگاه هواداران تیم ملی شوید و با هر برد تیم ملی صاحب مکالمه و پیامک رایگان شوید . . .
خوب نمی خوایید مکالمه رایگان بدید چرا شرط های الکی میذارید !!
بابای من بانـکیه، میگه یه بار یارو اومده بود میـخواست حسـاب باز کنه،تو یه قسمت که شماره طرف رو میخواست بهش گفتم تلفن همراهتو بده، در اورد گوشیشو گذاشت جولوم! :))
تو کلاس ائین نامه نشسته بودیم سرهنگه پرسید کی میدونه کجا دور زدن ممنوعه؟
یکی دستشو بلند کرد وگفت:"تورفاقت"!
این سری سوار هواپیما شدین، اول از مهماندار بپرسین خانم ببخشید، واسه شام و دسشوئی کی نگه میدارین
دختر ۵ سالهای از برادرش پرسید: معنی عشق چیست ؟؟
برادرش گفت: عشق یعنی تو هر روز شکلات منُ از کوله پشتی مدرسه ام بر میداری؛ و من هر روز بازهم شکلاتم رو همونجا میگذارم !!
زن به محض ورود شوهرش به طرف او رفت و گفت: عزیزم نمیدونی واسه جشن تولدت چی خریدم!!!
مرد تشکر کرد و گفت: حالا بگو ببینم چی خریدی؟
زن گفت : صبر کن برم بپوشم و بیام
به یکی میگن چنددرصد دعاهات قبول میشه؟میگه:50درصد
میگن ازکجا فهمیدی؟
میگه:ازخدا خواستم دامادم خرپول باشه،دامادم خر هست اما پول نداره!
دو کار در این دنیا خیلی سخته.
اول اینکه موضوعی را که در ذهن توست در ذهن دیگری وارد کنی،
دوم پولی را که در جیب دیگری است در جیب خود وارد کنی.
اگر کار اول را خوب انجام دهی معلم هستی،
اگر دومی را خوب انجام دهی بیزنس من و تاجر هستی.
اگر هر دو را بخوبی انجام دهی زن هستی و
اگر هیچ یک از دو کار را نتوانی انجام دهی میشی شوهر
خبرنگارمیپرسه : گوسفندات چی میخورن؟
چوپان میگه سفیدا یا سیاها؟
خبرنگارمیگه: سیاها ...
چوپان میگه: علف
خبرنگار میگه:و سفیدا ؟
چوپان میگه: اونا هم علف
خبرنگار میپرسه : شب اونا رو کجا نگه میداری؟
چوپان میگه:سفیدا یا سیاها ؟
خبرنگار میگه:سفیدا ...
چوپان میگه: تو یه خونه ی بزرگ
خبرنگار میگه: و سیاها ؟
چوپان میگه : اونا رو هم توهمون خونه ی بزرگ
خبرنگار میپرسه:وقتی بخوای تمیزشون کنی چطوری اینکارومیکنی؟
چوپان میگه: سفیدا یا سیاها ؟
خبرنگار میگه: سیاها ...
چوپان میگه : باآب اونا رو میشورم
خبرنگار میگه:و سفیدا؟
چوپان میگه: اونارو هم با آب میشورم
خبرنگاره عصبانی میشه به چوپانه میگه : توچرا اینقد نژادپرستی میکنی هی میگی سفید یاسیاه ؟؟؟
چوپانه میگه:آخه سفیدا مال منن
خبرنگارمیگه :و سیاها ؟
چوپانه میگه :اوناهم مال منن
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۲ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۲ - - بابا حسين -
یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد.
او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟
دست ها بالا رفت.
او گفت: من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم
اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم.
او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟
باز هم دست ها بالا بودند.او جواب داد خوب. اگر این کار را کنم چه؟
او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد
بعد آنها را برداشت و گفت:
مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟
بازهم دستها بالا بودند
سپس گفت:
هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم شما هنوز هم آن ها را می خواستید
چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید.
اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم، مچاله می شویم
و با تصمیم هایی که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم .
و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم
اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.
شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید.
کثیف یا تمیز، مچاله یا چین دار ، شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید.
ارزش ما در کاری که انجام می دهیم یا کسی که می شناسیم نمی آید
ارزش ما در این جمله است که: ما که هستیم؟
پس
هیچ وقت فراموش نکن که بعد از هر احساس شكستي ؛ براي خود ودوستانت هميشه بهترين خواهي ماند
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ - - بابا حسين -
متخصصان تغذیه تاکید دارند از آنجا که زنجبیل مجموعهای غنی از
آنتیاکسیدانها است و مزایای فراوانی برای سلامتی دارد لذا باید جزو
چاشنیهای ضروری و دائمی در آشپزخانه شما باشد.
این متخصصان میگویند نوشیدن یک فنجان چای زنجبیل در روز میتواند به
بهبود خلق و خو کمک کند، استرس را کاهش دهد و درعین حال تاثیر
فوقالعادهای در بهبود فرآیند هضم و جذب غذا دارد.
به گزارش میل آنلاین، کارشناسان تغذیه و سلامت میگویند: اسید معده برای
هضم غذا حیاتی است و زمانی که فرد، تحت استرس است ترشح این اسید دچار
اختلال میشود اما نوشیدن یک فنجان آب داغ حاوی یک برش تازه زنجبیل و یک
برش کوچک لیمو روشی معجزه گر برای تحریک هاضمه و کمک به گوارش است.
دکتر آلیس ماکینتوش، از متخصصان علوم تغذیهای در انگلیس خاطرنشان ساخت:
زنجبیل حاوی نوعی آنتی اکسیدان خاص و مهم موسوم به «جینگرول» است که به
پاکسازی مواد شیمیایی مضر ناشی از استرس و نگرانی در بدن کمک میکند لذا
این چاشنی در کاهش استرس روانی نیز تاثیر دارد.
زنجبیل درعین حال در کاهش التهاب، مقابله با مشکلات تنفسی شایع و بهبود
گردش خون طبیعی در بدن موثر است. در زنان نیز نوشیدن چای زنجبیل روشی موثر
برای کاهش انقباضات شکمی ناشی از عادت ماهانه است.
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ - - بابا حسين -
برای نرمافزارهای پراستفاده و محبوبتان کلیدهای میانبر ایجاد کنید
هربار که اشاره گر ماوستان را روی
نمایشگر حرکت میدهید، میلی ثانیههایی از زندگیتان را هدر میدهید که
دیگر هیچ وقت به دست نخواهید آورد. تصور کنید اشاره گر موس در گوشه راست
بالا قرار دارد و شما باید آن را روی دکمه Start بیاورید، روی آن کلیک کنید
تا منو باز شود و در آن به جستجو در میان برنامهها بپردازید و در نهایت
مثلا برنامه PowerPoint را اجرا کنید. همینکار طبق آزمایش ما ۵٫۴۶ ثانیه
زمان میبرد.
اما اگر شما یک کلید میانبر برای این
برنامه تعیین کنید میتوانید همین کار را در کمتر از نیمثانیه انجام دهید،
چرا که فقط باید مثلا کلید ترکیبی CTRL+ALT+C را بفشارید.

برای
اختصاص یک Hotkey (کلید میانبر) به یک نرمافزار خاص، کافی است روی آیکون
Shortcut آن راست کلیک کرده و Properties را انتخاب نمایید. وارد برگه
Shortcut شوید و سپس یک کلید ترکیبی به صورت زیر را در باکس کلید میانبر
درج کنید.
CTRL+ALT+(یک حرف یا عدد)
برای آن که بتوانید آنها را راحتتر به
خاطر بیاورید پیشنهاد میکنم از حرف اول نرمافزار استفاده کنید. برای مثال
CTRL+ALT+W را برای Microsoft Word انتخاب نمایید.
زمان صرفه جویی: ۵ ثانیه به ازای اجرای هر برنامه
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۰ - - بابا حسين -
1. در توکیو اگر بخواهید به فواصلی که کمتر از 50 دقیقه طول می کشند بروید، دوچرخه سریع تر از ماشین است.
2. برای حفظ امنیت در تصادفات، شاهزاده چارلز و شاهزاده ویلیام، شاهزاده های انگلستان با هواپیما های جداگانه سفر می کنند.
3. بدن انسان در هر لحظه 15 میلیون سلول خونی تولید می کند و از بین می برد.
4. شاه دل در ورق های پاسور، تنها شاهی است که سیبیل ندارد.
5. در کازینوی لاس وگاس کازینو هیچ ساعتی وجود ندارد.
6. نقاشی مونالیزا ابرو ندارد چون در آن زمان مد بوده که ابرو ها را بتراشند.
7. در آمریکا روزانه 20 سرقت از بانک اتفاق می افتد و به طور میانگین 2500 دلار از هر یک دزدیده می شود.
8. مجسمه ساز جایزه ی نوبل این یادبود را از 3 مرد برهنه که دستشان را بر روی شانه ی یکدیگر گذاشته بودند ساخته است.
9.
وقتی شیشه می شکند، تکه های آن باسرعت 5 هزار کیلومتر حرکت می کنند. برای
اینکه بتوان از آن عکس گرفت دوربینی باسرعت عکسبرداری یک میلیونیوم ثانیه
لازم است.
10. مخزن هواپیمای بوئینگ 747 گنجایش 216,673 لیتر بنزین را دارد.
11. دمای رعد وبرق 5 برابر داغ تر از سطح خورشید است.
12. ویولن از 70 تکه چوب ساخته می شود.
13. 1 میلیون سال طول می کشد تا خاک، شیشه را در تجزیه کند.
14. آتش سوزی هایی که در جنگل اتفاق می افتند به سمت بالای تپه سریع تر از پایین تپه انتشار می یابند.
15. حدود نیمی از روزنامه های جهان در آمریکا و کانادا منتشر می شوند.
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۰ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۰ - - بابا حسين -
همه آدمها هرازگاهی دچار احساس اضطراب، نگرانی، فشار و استرس میشوند. در ادامه مطلب راههایی برای کنترل این احساسات آوردهایم:
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۰ - - بابا حسين -
با فرارسیدن فصل پاییز مواد غذایی و سبزیجاتی در دسترس مردم قرار
میگیرند که سرشار از ویتامین و فیبر هستند اما کالری بسیار کمی دارند.
هر صد گرم قارچ تنها 20 گرم کالری دارد در حالی که سرشار از پروتئین و مواد معدنی است.
به گفته متخصصان؛ قارچ دارای مس سلنیوم و آنتی اکسیدان است که به سلامت روده بزرگ کمک میکند.
متخصصان اظهار کردند: کرفس نیز از سبزیجات کم کالری پاییزی و سرشار از
فیبر است. هر صد گرم کرفس تنها 20 گرم کالری دارد و سوخت و ساز چربیها را
در بدن افزایش میدهد.
مطالعات نشان میدهد، اگرچه سیب به اندازه سبزیجات کم کالری نیست اما به
علت خواص فراوانی که دارد نباید از رژیم غذایی حذف شود. سیب سرشار از فیبر،
پتاسیم و انواع ویتامینهاست و به راحتی هضم میشود.
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۰ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۹ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۹ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۹ - - بابا حسين -
اين داستان يك جوك ميتونه باشه
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۹ - - بابا حسين -
رفتم داروخونه یه قرص ضد حساسیت گرفتم.
تو عوارض جانبیش نوشته:
سردرد، سرگیجه، نفخ، حالت تهوع، اختلال در خواب، دو بینی، اختلال در تشخیص، نارسایی کبد، نارسایی کلیه، نارسایی قلب، سکته قلبی، سکته مغزی، مرگ ناگهانی!
فکر کنم اگه سیانور می گرفتم، عوارضش کمتر بود!
***************************************************
طرف اومده با عصبانیت می گه این یارو زبون آدمیزاد حالیش نمی شه،
بیا تو باهاش حرف بزن...
نفهمیدم داره به من فحش می ده یا به یارو!
**************************************************
می بینم از توی آشپزخونه صدا میاد، رفتم می بینم خواهرم هی در یخچال رو باز و بسته می کنه... می گم چرا همچین می کنی؟ کنده شد! می گه دارم رفرش می کنم ببینم چیز جدید پیدا می کنم یا نه؟!
**************************************************
یه مرغ دارم هفت کیلو، روزی 2 تا تخم می گذاره.
(معاوضه با زمین یا ویلا)
**************************************************
قبلن ها موبایل نبود، چه جوری بعد از خاموش کردن چراغ ها رختخواب رو پیدا می کردن؟
************************************************
اگه می دونستید چنگیزخان با سوزاندن کتاب های علمی چه قدر از بار درس هایی که قرار بوده بخونیم کم کرده، هر شب جمعه براش فاتحه می خوندید!
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۸ - - بابا حسين -

این
عنکبوت های ماده از نوع بیوه سیاه بعد از جفت گیری عنکبوت های نر را می
خورند و به این ترتیب انرژِی لازم برای تولید نسل های بعدی تامین می شود!
نیش این جاندار به ندرت کشنده است. مکان های مورد علاقه این گونه در توده
های چوب، کنده های درخت، توده های خاکروبه، انبارها، باغهای میوه و
سبزیجات، درون دیوارهای سنگی و زیر صخره هاست این عنکبوت سمی در سراسر جهان
پخش شده است اما به صورت عمده در آمریکای جنوبی و استرالیا وجود دارد در
ایران نیز این گونه مشاهده شده است.
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۸ - - بابا حسين -

بابت هزينه آب اين ماه شصت هزار تومان تومان براي من قبض آوردند كه بنظرم خيلي زياد است. روي قبض هم آيه اي از قران مجيد را چاپ كرده اند! چون اين آيه حالت سوالي داشت برخود واجب ديدم كه عمل كنم .عمل آن هم انديشيدن بود. ونتيجه اي كه گرفتم دوست داشتم به گوش سازمان آب هم برسد.
نتيجه گرفتم كه:آب قديم بسيار مرغوب تر داراي املاح كمتر، وناخالصي بسيار پايين داشت كلر آن به اندازه اي بود كه كمترين ضرر را برمردم وارد ميكردواين خصوصيات آب به خاطر اين بود كه پالايشگاههاي آب در سراسر مملكت آبها را به نحو بسيار مطمئن تصفيه ميكردندواينكه قيمت آب هم آنچنان كم بود كه به هيچ قشري فشار وارد نميشد!
اما در دوره شما برعكس آنچه گفتم صادق است!
وخدايا تو ميداني كه در اين خصوص من به حرفت گوش دادم و انديشيدم ونتيجه اي كلي گرفتم كه: اين سازمان آب خيلي خيلي گران فروش است ودر حق مردم جفا ميكند




شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۸ - - بابا حسين -
سه
تا رفيق با هم ميرن رستوران ولي بدون يه قرون پول .
هر کدومشون يه جايي ميشينن و يه دل سير غذا ميخورن و اولی ميره پاي صندوق
و ميگه : ممنون غذاي خوبي بود اين بقيه پول مارو بدين بريم :
صندوقدار : کدوم بقيه آقا ؟ شما که پولي پرداخت نکردي .
ميگه يعني چي آقا خودت گفتي الان خورد ندارم بعد از صرف غذا بهتون ميدم .
خلاصه از اون اصرار از اين انکار که دومی پا ميشه
و رو به صندوقدار ميگه : آقا راست ميگن ديگه ، منم شاهدم وقتي من ميزمو
حساب کردم ايشون هم حضور داشتن و يادمه که بهش گفتين بقيه پولتونو بعدا
ميدم .
صندوقداره از کوره در رفت و گفت : شما چي ميگي آقا ، شما هم حساب نکردي !
بحث داشت بالا ميگرفت که ديدن سومی نشسته وسط سالن و هي ميزنه توي سرش .
ملت جمع شدن دورش و گفتن چي شده ؟
گفت : با اين اوضاع حتما ميخواد بگه منم پول ندادم .
شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۸ - - بابا حسين -

آیا میدانستید که سالانه ۸۶ میلیون نفر به جمعیت جهان اضافه می شود ؟
آیا میدانستید که رود دجله به خلیج فارس میریزد ؟
آیا میدانستید که خلیج فارس ۵۰۰ هزار سال قدمت دارد ؟
آیا میدانستید که مساحت خیلج فارس ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع میباشد ؟
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۰۷ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۰۷ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۰۷ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۶ - - بابا حسين -
وقتی خنده ی مردم بخاطر شکست توست بر خیز تا گریه کنند
(کوروش کبیر)
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۶ - - بابا حسين -
آخــرین خواســته ام قبل از مــرگ اینــه که 5 دقیقه بهم وقـــت بدن
تا هـــارد کامپـــیوتـــرم رو فرمــت کنــم!
اگه دســت کسی بیفته برام خــتم هم نــمیگیرن!
...................
داداشم داشت نماز مي خوند،
منم داشتم آهنگ گوش مي دادم،
ديدم وسط نماز بلند گفت "الله اكبر" فكر كردم شايد صداي موزيك زياده، يكم
كمش كردم، يك دقيقه بعد دوباره گفت "الله اكبر"
فكر كردم شايد بازم حواسش رو پرت ميكنه،
كلاً موزيك رو قطع كردم،
نمازش كه تموم شد، ميگم چرا اينقدر "الله اكبر" ميگفتي؟
ميگه منظورم اينه از اين آهنگ خوشم نمياد، بزن تِراكِ بعدى . . .
........................
سر جلسه امتحان از دختره کنار دستم مي پرسم:
لاک داري؟
ميگه: چه رنگي!!!؟
......................
در آینده ای نزدیک..... گشت ارشاد:
-شما دو تا چه نسبتی با هم دارید؟
جناب سروان، من که تنهام!
- خودت و کودک درونت رو میگم...
.........................
استرسی که ما موقع باز کردن سایت دانشگاه واسه دیدن نمرمون داریم
تروریست القاعده برای عملیات انتحاری نداره!
.......................
یه بنر زده بودن توی شهر که
حجاب زیباست اما زیبایی نیست
هنوز هنگم!
نظریه نسبیت این قدر پیچیده نبود برام
.....................
در نانوایی: - آقا این نون ها چنده؟ - سه هزار تومن!
از اینا سایز Medium هم دارید؟
نه فقط ! Xlarge
- باشه یه چند جا دیگه قیمت کنیم، مزاحمتون می شیم دوباره..
.....................
دو کیلو گوشت خریده بودم
داشتم می بردم خونه
لامصب مردم جوری نگاه میکردن که انگاری لامبورگینی خریدم . . .
................
یعنی اينقد که تو 20:30 گفتن اروپا قحطی و بدبختیه انتظار داشتم
تو یورو 2012 با توپ پلاستیکی دولایه بیان تو زمــین!
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۶ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۶ - - بابا حسين -
مهمترین و سادهترین کار برای اینکه بتوانید قلب سالمی داشته باشید همه در بشقاب شماست.
بزرگترین قاتل مردم دنیا چه چیزی است؟ جنگ؟ سرطان؟ ایدز؟ تصادفات رانندگی؟ هیچکدام؛ بیماریهای قلبی خطرناکترین قاتل مردم دنیاست. شاید پیشگیری از تصادفات رانندگی، جنگ و سرطان کار سادهای نباشد اما قطعا میتوان با برخی اقدامات از ابتلا به بیماریهای قلبی پیشگیری کرد و از گزند خطرناکترین قاتل دنیا در امان ماند. اگر در دنیا همه چنین الگویی را در پیش بگیرند آمار مرگ و میر به واسطه بیماریهای قلبی بهشدت کاهش خواهد یافت. نکته جالب اینکه کماکان پیشگیری از بیماریهای قلبی کاری است ساده و کاملا دست یافتنی. متخصصان قلب معتقدند، آمار بیماریهای قلبی در جوامع سنتی پایینتر است چون میزان مصرف غذاهای فرآوری شده در این مناطق پایینتر است.
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۶ - - بابا حسين -
بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!... چرا؟
چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود…
بچگیمونم که دوران جنگ بود…
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن…
نظام قدیم، نظام جدید،نظام خیلی جدید…
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن…
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد…
عاشق شدیم گشت ارشاد اومد...
ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد...
ازدواج کردیم تورم کمرمونو شکست و روزگارمون سیاه شد...
بارالهـــــا! دیگه حالی واسمون نمونده که به راه راست هدایت شیم،
اگه اصرار داری، خودت راه راست را به سوی ما کج کن
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۵ - - بابا حسين -
امروز وقتی برای پیاده روی به پارک رفته بودم دختری گل بدست را دیدم که از پیاده رو داخل پارک میشد.او یک شاخه گل بدست داشت و وقتی داخل پارک شد سعی میکرد گلش را پنهان کند ولی من که از راه دور او را نظاره میکردم وحرکات او را تحت نظر داشتم دلیلی داشت!
دیروز درهمین مکان این دختر خانم را دیده بودم او پس از اینکه دور پارک را چرخیده بود با یک پسر آشنا شد و روی یک نیمکت نشستند و گرم صحبت بودند وپسرک هم تنقلات و غیره خریده بود وباهم در حال گفتگو و خوردن بودند که من به علت اینکه وقت پیاده رویم تمام شده بود پارک را ترک کردم وبرایشان دعا کردم که خوش باشند.
دلیلی که توضیح دادم برای این بود که فک نکنیدمن فضول یا چشم چرانم.
بخاطر اینکه دختره را دیروز دیده بودم حدس زدم گلی که دست اوست برای تقدیم به دوستش میباشد به همین دلیل هم سعی کردم امروز را فضولی کنم .دخترک را از راه دور نظاره کردم او منتظر و مضطرب بنظر میرسید قدمهایش خیلی آهسته او را از این طرف به طرف دیگر پارک میکشاند وچشمهای من همینطور بدنبال او بود(البته خیلی نامحسوس) که منتظر کیست؟وقتی دخترک رادیدم که روی صندلی دیروزی پارک نشست مطمئن شدم که او منتظر دوست دیروزیش میباشد.زمان میگذشت و دخترک در انتظار بود .نیم ساعتی گذشت از دوس پسرش خبری نشد!دخترک بلند شد و با ناراحتی از پارک بیرون رفت در حالی که شاخه گل هم دیگر در دستش نبود.ومن نتیجه گرفتم که چقدر بعضی از پسران جفا کار هستند و به وعده خود وفا نمیکنند.




چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۵ - - بابا حسين -

نفرت يك كلمه منفي است و در بدن انسان بيماري ايجاد مي
كند. هر بار شما اين كلمه را به كار ميبريد مانند آن است كه يك سلول
سرطاني را در بدنتان آزاد ميكنيد.
سطح موفقیت با کلماتی که به زبان می آورید مقدر می شود؛ بنابراين در مکالماتتان از این پنج کلمه « ناکام ساز » دوری کنید.
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۵ - - بابا حسين -
معیار واقعی بودن تصمیم آن است که دست به عمل بزنیم >>>>>> انتونی رابینز
اجازه نده ترس تو را فلج سازد >>>> مارک فیشر
افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند >>>>>>>>>> مارک فیشر
منشا همه بیماریها در فکر است >>>>>>>>>>> ژوزف مورفی
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۵ - - بابا حسين -
مرد
ميانسالي وارد فروشگاه اتومبيل شد. ب ام و آخرين مدلي را ديده و پسنديده
بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبيل تندروي خود شد و از فروشگاه بيرون
آمد.
قدري راند و از شتاب اتومبيل لذت برد. وارد بزرگراه شد و
قدري بر سرعت اتومبيل افزود. کروکي اتومبيل را پايين داد تا باد به صورتش
بخورد و لذّت بيشتري ببرد. چند شاخ مو بر بالاي سرش در تب و تاب بود و با
حرکت باد به اين سوي و آن سوي ميرفت. پاي را بر پدال گاز فشرد و اتومبيل
گويي پرندهاي بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کيلومتر در ساعت
رسيد.
مرد به اوج هيجان رسيده بود. نگاهي به آينه انداخت. ديد
اتومبيل پليس به سرعت در پي او ميآيد و چراغ گردانش را روشن کرده و صداي
آژيرش را نيز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکي مردد ماند که از سرعت بکاهد
يا فرار را بر قرار ترجيح دهد.
لختي انديشيد. سپس براي آن که قدرت
و سرعت اتومبيلش را بيازمايد يا به رخ پليس بکشد. بر سرعتش افزود. به 180
رسيد و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسيد. اتومبيل پليس
از نظر پنهان شد و او دانست که پليس را مغلوب کرده است.
ناگهان به خود آمد و گفت: "مرا چه ميشود که در اين سن و سال با اين
سرعت ميرانم؟ باشد که بايستم تا او بيايد و بدانم چه ميخواهد."
از سرعتش کاست و سپس در کنار جاده منتظر ايستاد تا پليس برسد. اتومبيل پليس آمد و پشت سرش توقف کرد...
افسر
پليس به سوي او آمد، نگاهي به ساعتش انداخت و گفت: "ده دقيقه ديگر وقت
خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم براي تعطيلات چند روزي به مرخصي
بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه ديده بودم و نه شنيده بودم. خصوصا
اينكه به هشدار من توجهي نكردي و وقتي منو پشت سرت ديدي سرعتت رو بيشتر و
بيشتر كرده و از دست پليس فرار كردي. تنها اگر دليلي قانعکننده داشته
باشي که چرا به اين سرعت ميراندي، ميگذارم بروي."
مرد ميانسال
نگاهي به افسر کرد و گفت: "ميدوني، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با يک
افسر پليس فرار کرد. وقتي شما رو آژير كشان پشت سرم ديدم تصور کردم داري
اونو برميگردوني!"
افسر خنديد و گفت: "روز خوبي داشته باشيد، آقا!" و برگشت سوار اتومبيلش شد و رفت.