آخرین روز پاییز هزارو چهار صد بود سری به وبلاگ زدم و چون آخرین روز کاری من در آسایشگاه است خواستم یک یادگاری اینجا بنویسم.خدا تمام جانبازان مخصوصا نخاعی ها که مشکلات عدیده ای دارند را شفا دهد و هیچ گاه بر بیماریشان چیزی اضافه نشود.
این چندین ساله که در خدمتشان بودم سعادت بود و اکنون بخاطر ضعف بدنی قادر به خدمت نیستم همیشه دعا گوی اینها و همه بیماران هستم و از خداوند سلامتی براشون خواستارم
برای مردم کشورم دعا میکنم که بردباری و صبر بدهد تا اوضاع بهتر شود و همگی روی خوش زندگی را ببینیم
برای خانم و بچه هام هم دعا میکنم که آنها هم سالم باشند و به همنوعان خود کمک کنند
برای همه پرندگان و چرندگان و خزندگان و حیوانها هم دعا میکنم تا آنها هم بدون مشقت زیاد به غذا برسند
برای تمام دوستان و آشنایان هم از خداوند طلب سلامتی مینمایم
برای خودم هم دعا میکنم تا انسان باشم
برای خواننده این مطلب هم آرزوی خوشحالی و تندرستی و طول عمر با عزت دارم
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ