جمعه ۱۳۹۱/۰۲/۲۹ - - بابا حسين -

تازه داشتم خانه مي ساختم وگاهي سركي ميكشيدم تا ببينيم به كجا رسيده .بيرون از كوچه با همسايه احوالپرسي كردم و وارد خانه شدم.بچه ها زودتر آمده بودند و جايي براي بازي انتخاب كرده بودند وما هم عكسي گرفتيم.اون آخري خيلي كوچك بود ولي داشت از نردبان بالا ميرفت!

درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ