دوشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۲ - - بابا حسين -
یه روز یه خالی بند میرسه به اون یکی میگه: رفتم شکار
هفت تا خرگوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر
یارو گفت فقط همین!
گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد!
یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی
یکی هم می گفت چندتا عمه ی پیر داشتم همیشه توی عروسی ها میومدن سیخونک میزدن تو پهلوم در گوشم میگفتن بعدی تویی,بعدی تویی البته دیگه نمیکنن,چون توی ختم ها منم باهاشون همین کارو کردم
یارو تو تابستون پتو میندازه روش ،میپرسن مگه خری ؟ میگه : مگه از زیر پتو هم معلومه ؟
دعا کردم خدا یه موتور بهم بده
ولی از اونجا که بعدا فهمیدم خدا اونجوری دعاها رو قبول نمیکنه:
خودم یه موتور دزدیدم و دعا کردم از گناهم بگذره
وقتی کسی اذیتت میکنه ۴۲ تا ماهیچه لازمه تا اخم کنی،اما فقط ۴ تا ماهیچه لازمه تا دستت رو دراز کنی و بزنی پسه کلش
دیشب تو تختخوابم دراز کشیده بودم و آسمان زیبای پر ستاره رو تماشا میکردم که یهو به فکرم رسید پس این سقف اتاقم کو
تا شقایق هست . . . . . . خواهرکوچیکش حق ازدواج نداره
من هر روز، از خونه که بیرون میزنم رو یه کاغذ مینویسم “امروز قراره بمیرم”
که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقد خفن بوده، میدونسته
یکی میگفت : باید از کنار مشکلات زندگی
با سرعت عبور کنی و بگی مییییگ میییییگ !!!
اما انگار نمی دونست مشکلات نشستن رومون
و میگن : انگوررررررری ، انگوررررررری
اومدم خونه دیدم بابام داره فوتبال میبینه
پرسیدم بابا کجا با کجاس؟
گفت آلمان با یه کشور خارجی !!
همچین گفت یه کشور خارجی انگار خودش فابريك و اوريجينال آلمانيه
از تشیع جنازه پدر بزرگم برمیگشتیم عمه ام داشت خودشو از شدت ناراحتی میکشت. یکی از اقوام گفت عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه!
یهو عمه صاف نشست گفت: تازه الان بهم ریختش!
غضنفر به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ غضنفر مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما
خوابیده بودم بابام اومد بالا سرم گفت خوابیدی؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ ... یه هو بابام زد تو سرم گفت بگیر بخواب! این چرت و پرتا برا فیس بوکه
مشکل خانوما از اونجا شروع میشه که لاک جدیده رو می خرن میزنن
حالا باید براش شلوار و پیرهن و کفش و کیف و مانتو و روسری جور کنن
هفت تا خرگوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر
یارو گفت فقط همین!
گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد!
یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی
یکی هم می گفت چندتا عمه ی پیر داشتم همیشه توی عروسی ها میومدن سیخونک میزدن تو پهلوم در گوشم میگفتن بعدی تویی,بعدی تویی البته دیگه نمیکنن,چون توی ختم ها منم باهاشون همین کارو کردم
یارو تو تابستون پتو میندازه روش ،میپرسن مگه خری ؟ میگه : مگه از زیر پتو هم معلومه ؟
دعا کردم خدا یه موتور بهم بده
ولی از اونجا که بعدا فهمیدم خدا اونجوری دعاها رو قبول نمیکنه:
خودم یه موتور دزدیدم و دعا کردم از گناهم بگذره
وقتی کسی اذیتت میکنه ۴۲ تا ماهیچه لازمه تا اخم کنی،اما فقط ۴ تا ماهیچه لازمه تا دستت رو دراز کنی و بزنی پسه کلش
دیشب تو تختخوابم دراز کشیده بودم و آسمان زیبای پر ستاره رو تماشا میکردم که یهو به فکرم رسید پس این سقف اتاقم کو
تا شقایق هست . . . . . . خواهرکوچیکش حق ازدواج نداره
من هر روز، از خونه که بیرون میزنم رو یه کاغذ مینویسم “امروز قراره بمیرم”
که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقد خفن بوده، میدونسته
یکی میگفت : باید از کنار مشکلات زندگی
با سرعت عبور کنی و بگی مییییگ میییییگ !!!
اما انگار نمی دونست مشکلات نشستن رومون
و میگن : انگوررررررری ، انگوررررررری
اومدم خونه دیدم بابام داره فوتبال میبینه
پرسیدم بابا کجا با کجاس؟
گفت آلمان با یه کشور خارجی !!
همچین گفت یه کشور خارجی انگار خودش فابريك و اوريجينال آلمانيه
از تشیع جنازه پدر بزرگم برمیگشتیم عمه ام داشت خودشو از شدت ناراحتی میکشت. یکی از اقوام گفت عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه!
یهو عمه صاف نشست گفت: تازه الان بهم ریختش!
غضنفر به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ غضنفر مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما
خوابیده بودم بابام اومد بالا سرم گفت خوابیدی؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ ... یه هو بابام زد تو سرم گفت بگیر بخواب! این چرت و پرتا برا فیس بوکه
مشکل خانوما از اونجا شروع میشه که لاک جدیده رو می خرن میزنن
حالا باید براش شلوار و پیرهن و کفش و کیف و مانتو و روسری جور کنن
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ