براي اينکه شکست نخوريد هرگز تلاش نکنيد.
اینترنتم شده مثله آب حموم باید یا دم صبح بری یا آخر شب که فشار زیاده ...
احساس آرامشی که در “خفه شو” میباشد را هیچ گاه نمی توان
در “عزیزم لطفا صحبت نکن” یافت
گاهی وقتا از کنار غصه ها باید رد شد و گفت : میگ میگ!
گشت امنیت اخلاقی بهمون گیر داده, میخواد ماشینو ببره پارکینگ. دوستم با اعتماد به نفس و طلبکارانه رفته جلو به پلیسه میگه:
مارو ول کن بریم، میدونی من کی ام؟ نه، میدونی من کی ام؟ پلیسه میگی کی ای؟
رفیقمون میگه: من نوکر پدرتم! مارو ول کن بریم!
هیچی دیگه ولمون کرد...
عاشق اون صحنه ایم که چن نفر با هم میریم رستوران:میخوایم حساب کنیم !!
یکی زیپ کیفش وا نمیشه !
یکی داره دنباله کیفش میگرده !
یکی دکمش گیر کرده !
یکی دستش تو جیبش تو همین لحظه جا نمیشه !!
اون یکی گوشیش زنگ میخوره !
اون یکی کیفش تو ماشین جا مونده !
ینی یه همچین آدمهایی هستیم ما !
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود (دقت کنید، هیچ کس نبود..!)
در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند... :|
حالا می فهم، ما با قصه خواب نمی رفتیم.
همون اول هنگ می کردیم!!
دوستم میگه: هر شب که اخبار شبانگاهی قیمت سکه رو اعلام میکنه زنم میپره بالا و با خوشحالی دست میزنه
بعد لم میده رو مبل و با لبخند نیگام میکنه ؟!؟!
کسی میدونه چرا؟
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ