خدا را سپاسگزارم كه او خواست كه هنوز زنده باشم.
ديروز ساعت 3بعداز ظهر وقتي كناردست يه راننده پرايد نشسته بودم وبراي انجام كاري مجبور بوديم مسافت 60 كيلومتري را طي كنيم،هنوز به كيلومتر 50 نرسيده بوديم كه راننده گويا خوابش برده بود ومنهم كه مشغول كار با موبايلم بودم هيچ نفهميدم كه چه اتفاقي افتاد!!!يك لحظه حس كردم كه بي حال شدم ومردم اطراف ماشين ما جمع شدند تا براي بيرون آوردن ما از ماشين كمك كنند.وقتي به خود آمدم خونريزي شديد سرم را متوجه شدم وفورا جاي زخم را محكم فشردم تا خون كمتري را از دست بدهم.مردم اورژانس را خبر كردند ولي يك انسان بسيار محترم ماشينش را جلو پاي من آورد ومنو سوار كرد و به بيمارستان رساند وهرچه به او گفتم ماشينت خوني ميشود ميگفت اشكال ندارد و بلاخره انسانيت به خرج داد كه از او سپاسگزارم.و اورژانس هم نيم ساعت بعدآمده بود!!!!
منو به بيمارستان آورد ورفت هرچند من در شوك بودم ولي ازش تشكر كردم وباز هم تشكر ميكنم.وقتي روي تخت اتاق عمل سرپايي بودم يادم افتاد كه آقاي امامي سوپر وايزر آنجاست.از پرستاران خواهش كردم كه او را صدا بزنند وايشان هم بر بالين من حاضر شده وزحمت بخيه زدن سر من را همراه با پرستار ديگر بنام اكبري كشيدند .
ديشب چون حالم مساعد نبود توانايي پست گذاشتن نداشتم ولي خدا را شكر بهترم.آقاي كبيري راننده ما بود واو با چرت زدن و خواب در پشت فرمان جفاي بزرگي را در حق من كرد هرچند بر خود هم جفا كرد! زيرا مخارج ماشين كه بيش از دوميليون خواهد شد احتمالا بايد خودش پرداخت كند.زيرا مقصر ما بوديم وكاميون بي تقصير بود.

اين عكس را دو ساعت بعد از بخيه زدن گرفتم

اين عكس هم بعد از 48 ساعت گرفتم كه متاسفانه بدليل زخم له شده اي كه داشتم در حال عفونت كردنه!
اگر موهام را شانه نكردم بخاطر اينه كه من هرگز از شانه استفاده نكردم.

اينهم ماشين ما در حال انتقال به تعميرگاه

اينهم يه عكس ديگر راننده خاطي هم هويداست
.خدايا سپاسگزارم
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ