پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۰ - - بابا حسين -
وسیله ای خریدم، دوتا کارگر گرفتم برای حملش گفتن ۴۰ تومان من هم چونه زدم کردمش ۳۰ تومان.
رفتیم ساختمان و توی هوای گرم خرداد ماه وسیله ها رو بردیم بالا،
آمدیم پایین و دست کردم جیبم سه تا ده تومانی دادم بهشون.
یکی از کارگران ده تومان خودش برداشت بیست تومان داد به اون یکی.
صداش کردم گفتم مگر شریک نیستید؟
گفت چرا ولی اون عیال واره احتیاجش بیشتر از منه.
من هم برای این طبع بلندش دوباره ده تومان بهش دادم.
تشکر کرد دست کرد جیبش و دوباره پنج هزار تومان داد به اون یکی و رفتند.
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم،
نه من و نه خیلی های دیگه که خیلی ادعای تحصیلات و با کلاسیمون میشه...
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ