![]()
بلاخره دعاي يكي گرفت و بعد از چندي در شهر ما باران آمد وچه دلپذير بود ولي تاكسي تلفني هاي شهر ما شماره هاشون را اشغال كرده بودند كه مبادا جواب مشتري را بدهند كه ماشين نداريم و يا اينكه ماشينهاي ما در باران كار نميكنند!!واين هم جفاست كه روزهاي باراني به مشتريان سرويس ندهند.
خدا رحمت كندپدر ومادر آنهايي كه دعا گو بودند تا باران ببارد
حالا كه راجع به دعا نوشتم يه چيزي يادم آمد و آن اينكه عده اي هم قبلا براي ملت ايران دعا كرده اند ولي اي كاش اين دعا را هرگز نميكردند! وداستان از اين قرار است:
قديما در هر شهري به تعداد انگشتان دست آدم ميليونر پيدا ميشد! وبقيه ي مردم اكثرا عادي بودند و تعدادي نيز هميشه فقير..نميدونم كي ودر چه زمان دلش سوخته بود و به درگاه خدا دعا كرده كه: بار الاها همه ي مردم ايران را ميليونر كن و خدا هم گوش به حرف اين زاهد بزرگوار داد و همه را ميليونر كرد و اينجوري شد كه اكنون همه ميليونر و خيلي ها خاك بر سر شدن!!!
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ