
ساعت را نمیدونم چند بود! در خواب عمیق بودم که با صدای جیغ و داد گربه و صدای تق و توقی که از حیاط خونه میومد از خواب بیدارم شدم.
متوجه شدم که دوباره گربه ا ی در حال آزار و اذیت مخمل* است!با عجله خودم را به حیاط رسوندم و پی بردم که مخمل و اون گربه ی وحشی داخل یک جعبه هستند و در حال دعوا کردن! لنگه ی کفش را بر داشتم و نزدیک جعبه ایستادم تا گربه ی مهاجم را در یک چشم به هم زدن له و لورده کنم. دستانم بالا بود و با تمام قوا آماده ی شلیک لنگ کفش.هنوز در حال خواب و بیداری بودم و گویا زیاد هم حواسم نبود به محض خروج اولین گربه من کفش را به بدن آن گربه کوبیدم که تلو تلو خوران از چشمم دور شد و اینجا بود که متوجه شدم ضربه را به مخمل زدم در حالی که گربه ی مهاجم هنوز داخل جعبه بود!! وتا رفتم لنگه دیگر کفش را بیاورم لا مصب فرار کرد و من هم از ساعت 2 تا حالا عذاب وجدان گرفتم که چرا اشتباهی مخمل خانم حامله را کتک زدم و از جفایی که به این بی زبان کردم پشیمانم
*مخمل گربه ای فوق العاده زشت است که بنا به دلایلی در خانه ی ما زندگی میکند.




درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ