ساعت 6بيدار شدم تا به سر كار بروم اگرچه شب را زود خوابيده بودم ولي صداي تلويزيون كه تا دير هنگام روشن بود( بچه ها منتظر نتيجه ي راي بودند )باعث دل دردم شده بود و مجبورشده بودم دوبار بلند شده و قرص معده بخورم.
هنگامي كه از خواب پر درد سر بر خاستم كليد تلويزيون را زدم كه نتيجه ي راي ها را ببينم وچشمم هنوز تار بود كه عكسهاي رديف شده را در گوشه ي راست تلويزيون ديدم.كمي چشمم را ماليدم و در كمال نا باوري كسي را كه اصلن دوست نداشتم ، در بالاترين عكسها مشاهده كردم داشتم سكته ميكردم وناخودآگاه داد از دلم بيرون آمد و فحش دادم .همسرم كه توي اتاق بود فورا بيرون آمد و گفت چي شده؟ و من هم دنبال كنترل بودم تا تصوير را ذوم كنم و نوشته ها بيشتر برايم نمايان شود . وخدا عمر مخترع كنترل تلويزيون بدهد كه با زوم كردن فهميدم كه اشتباه كردم .و اگر اين كنترل نبود قرار بود جان ما هم گرفته شود و جفايي ببار آيد!!(قدر جواني و چشمهاي سالم را بدانيد)
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ