چند سالي بود كه مشغول كار بودم و محيط كاري من هم مختلط بود.رضا جيم هم كه يك سالي بود همكارم شده بود چنان خودش را خوب جا زده بود كه فكر ميكردم بهترين پسر دنياست.خيلي شبها با هم همكار بوديم و از همه دري حرف ميزديم و خلاصه صميمي شده بوديم.
يك روز بهم گفت من از خانم ميم خوشم مي آيد، و خواست كه ازش بپرسم نظرش راجع به رضا جيم چيست! خب علتي كه منو واسطه اين كار كرد اين بود كه اولا من متاهل بودم و در ثاني مدت زيادتري با خانم ميم همكار بودم و همديگر را ميشناختيم.
از آنجايي كه من خجالت مي كشيدم با خانم ميم در اين خصوص صحبت كنم ! با همكار متاهلم خانم ن كه يك خانم خيلي خوبي هم بود اين مسئله را در ميان گذاشتم و او هم قبول كرد كه پا در مياني كند تا يه امر خيري سر بگيرد.
خانم ن در يك روز خلوت كاري با خانم ميم كه در بخش ديگري كار ميكرد صحبت كرد و بعد از يكي دوساعت با حالت خوشحالي بر گشت و گفت كه صحبتهايش نتيجه بخش بوده و نظر خانم ميم مثبت است كه با رضا ج صحبت كنند.
آنروز ظهر وقتي تعطيل شديم من و رضا جيم داخل اتاق نگهباني بيمارستان نشسته بوديم كه خانم ميم هم كارت خروجيش را زد و از درب خارج شد.ومن دست رضا را گرفتم و با هم از بيمارستان خارج شديم.خانم ميم گويا ما را ديده بود و انتظار داشت كه رضا جلو برود و با هم صحبت كنند. چند ثانيه اي هم مكث كرد ولي رضا جيم جلو نرفت ! دختره راه هر روزه به منزل را نرفت و داخل كوچه خلوت پشت بيمارستان شد و به راهش ادامه داد و من هم هرچه به رضا ج اصرار كردم كه پشت سرش برود و گفتگو را آغاز كند بخرجش نرفت و دائم مگفت كه من روم نميشه و خجالت ميكشم!!!و بلاخره آن روز گذشت.
يك هفته بعد من و چند تا از دانشجوهايي كه كاردانشجويي در بيمارستان را داشتند به سلف سرويس رفته بوديم و ضمن خوردن شام صحبت از رضا جيم شد.يكي از دانشجويان گفت اين رضا جيم خيلي نامرد است.وقتي ازش سوال كردم چرا ؟ چنين گفت:
رضا جيم مدتي است كه با هم خانه اي هاي من دوست شده و ادعاي رفاقتي آنچناني دارد و گاهي هم به دانشكده ي ما آمده و طرح دوستي با يكي از دانشجويان دختر را ريخته و ادعا كرده كه ميخواهم با او ازدواج كنم وبچه هاي دانشجو هم بخاطر اينكه ميخواستند يك وصلت سر بگيرد به فكر افتادن كه راجع به رضا جيم تحقيق كنند.و در تحقيقاتي كه كردند متوجه شدن كه او زن دارد !!! بخاطر همين هم ديگر به خانه خودشان راه نميدهند و قطع رابطه كرده اند.دانشجو ادامه داد كه نه تنها رضا زن دارد حتي يه بچه هم دارد كه پيش زن اولش بوده و زن دومي هم دارد كه در بيمارستان....... كار ميكند.
وقتي اين صحبتهاي دانشجو را ميشنيدم رنگ از رخسارم پريده بود و عرق بر پيشانيم جاري شده بود و گويي كه فشار خونم آنچنان پايين افتاده بود كه چشمم سياهي ميرفت و در اين فكر بودم كه خدا رحم كرد كه خانم ميم به خاطر وساطت من در دام اين جفا كار خلاف كار نيفتاد.
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ