پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۸ - - بابا حسين -
شخصی با بخیلی دوستی داشت یک روز باو گفت میخواهم بمسافرت بروم برای یادگار
انگشتر خود را به من بدهید تا هر وقت آن را میبینم از شما یاد خیر کنم .
بخیل گفت هر وقت انگشت خود را از انگشتر خالی دیدی از من یاد کن که تو انگشتر خواستی و من به تو ندادم.
بخیل گفت هر وقت انگشت خود را از انگشتر خالی دیدی از من یاد کن که تو انگشتر خواستی و من به تو ندادم.
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ