چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ - - بابا حسين -
هنري كسينجر از سياستمدارهاي هفت
خط آمريكائيه كه سالها وزير خارجه بود و البته كارهايي هم از قبيل كمك به پايان جنگ
ويتنام در كارنامه اش داره.
كسينجر يك روز رفت سر كار و ديد يكي از كارمندان
جوان و لايقش دل و دماغ نداره، وقتي علتش رو پرسيد كارمندش به او گفت عاشق دختر پُل
گِتي شده (كه اون زمان يكي از تاجران سرشناس نفتي آمريكا بود). گفت اگه به
خواستگاري بره پل گتي دست رد به سينه اش ميزنه چون رتبه و مقام خيلي بالايي
نداره.
كسينجر اول پسره رو نصيحت ميكنه كه بابا جان كوتاه بيا اين دختره لقمه دهن
تو نيست... ولي چند روز بعد كه به وزارت خارجه ميره ميبينه دوباره پسره حال و حوصله
نداره، كسينجر همونجا قاط ميزنه و به پسره ميگه من بايد امروز تكليف تو رو روشن
كنم، گوشي رو برميداره زنگ ميزنه به مايكل بلومنتال (وزير خزانه داري آمريكا) كه از
رفيق شيش هاي خودش بوده ، بهش ميگه: مايكي! يه معاون درست و حسابي
نميخواي؟ بلومنتال ميگه: كي
هست حالا طرف؟ كسينجر ميگه داماد پل گتي! بلومنتال ميگه كي از اون بهتر؟! فردا
بفرستش بياد. كسينجر قطع ميكنه و بلافاصله زنگ ميزنه به پل گتي، ميگه پل! داماد
نميخواي؟ گتي ميگه: كي هست اين بابا؟ كسي هست كه شأن من حفظ بشه؟ كسينجر ميگه : آره
بابا طرف معاون وزير خزانه داريه!!! پل گتي هم قبول ميكنه! بعدكسينجر گوشي رو قطع
ميكنه و رو به كارمندش ميگه: پسر آماده شو امشب ميريم خواستگاري... فردا هم بايد
بري سر كار جديدت!
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ