گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست/زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم ؟/روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست و نه افزون شد/دل میان سینه غرق خون شد
هیچکس مجنون این لیلا نشد/شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته/بوی ترشی خونه را برداشته
دخترم بخت تو هم وا می شود/غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن/این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!/ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها /من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها/سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی میکنم بر یک پسر/مغزیابو خورده ام یا مغز خر !؟
غیر از آنروز که گشتم همسفر/با سعیدو یاسر و ایضاصفر
با سه تا شان رفته بودم سفر/بگذریم از مابقی ماجرا!
یک دو ماهی یار من بود و پرید/قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله/یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود/البته وسواسی و حساس بود
بعد از آن وسواسی پر ادعا /شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم /بعد مانی عاشق هانی شدم
بعد هانی عاشق نادر شدم /بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش امد میان حرف او/گفت:ساکت شو دگر ای فتنه جو !
گر چه من هم در زمان دختری /روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آنکه تو را باشد پدر/دل نمیدادم به هر کسی این قدر
خاک عالم بر سرت خیلی بدی/واقعا که پوز مادر را زدی
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ