امروز صبح قرار بود با حاجي حسيني بريم بيمه آتيه سازان تا وضعيت بيمه طلايي خود را بپرسد چون تا حالا اقدام به ثبت نام نكرده بود و از طرفي خانم او دچار پارگي ديسك كمر شده و ميخواست اگر كار به بستري كشيد بيمه طلايي را داشته باشد.داخل پرانتز اينكه بيمه طلايي مفت هم گرونه و فقط اسمش بيمه ي طلايي است كاش اسمش را گذاشته بودند بيمه ي سربي...
تا دم خونه ي اونها پياده رفتم و چقدر قدم زدن در برف مسرت بخش بود.سر چهار راه كه رسيدم از گفتگوي دو نفر متوجه شدم كه همه ي ادارات و مدارس و غيرو تعطيله !!
ولي چون تا اونجا رفته بودم خودم را به خانه ي دوستم رسوندم و كنار كوچه نيم ساعتي درد دل كرديم.
حاجي حسيني ميگفت دو شب قبل همسرش را به مطب يكي از پزشكان جراح ستون فقرات برده ولي اينقدر شلوغ بود كه براي اون شب امكان ويزيت نبوده !!با منشي صحبت ميكنه و ميگويد من آشناي فلاني هستم و منشي در جواب ميگويد هر كه ميخاي باش و قبول نميكنه كه در نوبت ويزيت باشه.
حاجي حسيني تعريف كرد:من اومدم از مطب بيرون و توي ماشين چهار تا ده هزار توماني را لاي دفترچه گذاشتم و خودمو به منشي رسوندم و دفترچه را بهش دادم و گفتم داخل دفترچه را نگاه كن و بگو من كي بيام و منشي هم بيدرنگ دفترچه را نگاه كرد و وقتي ديد هم پول ويزيت و هم انعام بابت نمره دادن لاي دفترچه هست ! گفت بيمارتان كجاست؟ منم گفتم داخل ماشين نشسته .منشي گفت برو زود بيارش داخل و با دادن بيست هزار تومان بعد از ويزيت اولين بيمار داخل مطب شديم.
ويزيت دكتر بيست هزار تومان زير ميزي منشي هم بيست هزار تومان !! عجب خر تو خره اين ديار ما....
و چقدر جفا در حق بيماران كم بضاعت ميشود !
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ