
صبح زود بيدارشدم و رفتم به سر كار ،هميشه قبل از وارد شدن به محل كار سعي ميكنم يك ساعت پياده روي كنم كه هم براي نشاط خوب باشد و هم باعث بشه كه رگهاي لعنتي دوباره نگيرند و خوشبختانه در يك قدمي محل كارم پاركي است كه معمولا خيلي از آدماي سحر خيز به آنجا مي آيند و از هواي آن لذت ميبرند هر چند اين پارك كوچك است ولي خدا رحمت كند صاحب اصلي آن كه اين مجموعه را باعث گرديده و من هميشه يك نيم ساعت را بيرون پارك توي خيابان خلوت قدم زده و نيم ساعت بعد كه به پارك ميرسم با وسايل ورزش آنجا كار ميكنم.
امروز وقتي به پارك رسيدم هنوز هوا كاملا تاريك بود و كلاغها در حال غار غار كردن بودند و دسته اي از آنها را در حال پرواز ديدم و فكري به سرم زد كه نكند راز طول عمر كلاغ سحر خيزي هم ميتواند باشد ! آخه قبلن شنيده بودم كه كلاغها عمر دويست ساله دارند و علت اين راز كم خوري آنهاست !ديگر موضوعي كه از كلاغ يادم هست ميگويند جفت گيري كلاغ را كسي نديده و شايد حيا هم راز ديگر طول عمر آنهاست !
درد سرتان ندهم ورزشم كه تمام شد هنوز درب محل كار را باز نكرده بودند وقتي زنگ را زدم و راننده خواست جهت گرفتن نان به بيرون مركز برود به من گفت شما كه شيفت نيستي !!
و بدين گونه بود كه ما هم راهي خانه شديم و از فرط بيكاري نشستيم پشت كامپيوتر تا خاطره اي ديگر را ثبت نماييم و نشد كه در اين مبحث يك كلمه جفا را جا سازي كنيم
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ