پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۳/۳۱ - - بابا حسين -
آورده اند که : ابوحامد محمد غزالى آن چه را فرا مى گرفت در دفترها مى نوشت . زمانی با كاروانى در سفر بود و نوشته ها را يك جا بسته با خود برداشت ، در راه گرفتار راهزنان شدند
غزالى رو به آنان كرد و به التماس گفت :
اين بسته را از من نگيريد،
ديگر هر چه دارم از آن شما!
دزدان را طمع زيادت شد ، آن را گشودند و جز دفترهاى نوشته چيزى نيافتند
دزدى پرسيد كه اين ها چيست؟
چون غزالى وى را به آن ها آگاهى داد ، دزد راهزن گفت :
علمى را كه دزد ببرد ، به چه كار آيد!
اين سخن دزد ، در غزالى اثرى عميق گذاشت و گفت :
پندى به از اين از كسى نشنيدم و ديگر در پى آن شد كه علم را در دفتر جان بنگارد
غزالى رو به آنان كرد و به التماس گفت :
اين بسته را از من نگيريد،
ديگر هر چه دارم از آن شما!
دزدان را طمع زيادت شد ، آن را گشودند و جز دفترهاى نوشته چيزى نيافتند
دزدى پرسيد كه اين ها چيست؟
چون غزالى وى را به آن ها آگاهى داد ، دزد راهزن گفت :
علمى را كه دزد ببرد ، به چه كار آيد!
اين سخن دزد ، در غزالى اثرى عميق گذاشت و گفت :
پندى به از اين از كسى نشنيدم و ديگر در پى آن شد كه علم را در دفتر جان بنگارد
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ