جمعه ۱۴۰۴/۰۴/۱۳ - - بابا حسين -
سه روز تعطیل رسمی. همه راه افتادن... به سمت ده، به سمت خونههایی که همیشه توی تعطیلیها منتظرشون بودن.
خونههایی که پنجرههاشون رو به نسیم باز میشن، نه به باد داغ کولر.
حیاطهایی که چایی توش زیر درخت توت دم میکشه، نه کنار دیوار داغ آپارتمان.
خونههایی که سقفشون از آسمونه، نه از بتون.
و ما؟
ما موندیم.
تو شهر.
زیر کولرهایی که باد داغ تحویلمون میدن.
با برقهایی که امسال، به لطف فرار دیگران، قطع نمیشن.
با دلهامون که توی قفس سیمانی، پَر نمیزنن.
ما خونهای توی ده نداریم.
نه برای پناه بردن، نه برای دل خوش کردن، نه حتی برای خاطره ساختن.
ما موندیم، همینجا.
با یه قوری چای، با یه تکه سایه، با یه دل خسته که فقط بلد بوده تحمل کنه.
و این نیز جفاست.
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ