یکشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۱۸ - - بابا حسين -
از کنار خیابان گذر میکردم پیچی به اندازه ی۵سانتی متر داخل خیابان افتاده بود. بی خیال از کنار آن گذشتم هنوز۵۰متری دور نشده بودم که وجدانم مرا سرزنش کرد وگفت:شاید یک ماشین از روی آن رد شود واز بدشانسی راننده، میخ در لاستیکش بنشیند و پنچرش نماید!یک لحظه به خود آمدم وبرگشتم وپیچ را بر داشته در گوشه ای انداختم تا مبادا کسی را بیازارد وبدین ترتیب از جفایی که نکردم خوشحالم.



درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ