بیش از دو روز بود که کتی از خانه رفته بود وخبری ازش نداشتیم اگرچه هر چه زمان میگذشت من نبودش را بیشتر حس میکردم وبیشتر ناراحت می شدم ولی از ته قلب هم آرزو میکردم که جایی بهتر پیدا کرده باشد وخوشحال باشد.همین امروز ظهر بود که بعداز شصت ساعت غیبت باز به خانه آمد وحداقل منو خوشحال کرد. کتی نمی دانست در نبودنش نقشه ها برایش کشیده شده وبطور کلی تحریم گردیده است .همان لحظه اول که خواست وارد حال شود نقشه پیاده شد وهمه مانع ورودش شدند.البته بدستور کد بانو این کار انجام شد .همین نیم ساعت پیش وقتی به خانه آمدم دیدم کتی از سرما داخل کارتن رفته وکارتن خواب شده.هر چه صدایش کردم اصلا واکنش نشان نداد و واقعا افسرده بنظر میرسید!حتی غذا هم از دستم نخورد وقتی خواستم از کارتن خارجش کنم با صدا اعتراض کرد وبلاخره به زور او را دور از چشم کدبانو به زیر زمین بردم تا سرما نخورد تا فردا برایش یک فکری بکنیم .احتمالا کتی در این چند روزی که نبود از دست کسانی کتک خورده چرا که خیلی ترسو شده است.اکنون به خاطر این وابستگی که من برای کتی پیش آورده ام خیلی ناراحتم و این کار خود را جفا در حق او میدانم.



درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ