یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۶ - - بابا حسين -
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پس من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان رده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی هنوز
سالهاست که گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت.
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ