چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۰۳ - - بابا حسين -
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر ... من گرفتم تو نگیر
چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر ... من گرفتم تو نگیر
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر ... یاد آن روز بخیر
زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر ... من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم ... تک و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر ... من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه دّرد کشان ... بودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر ... من گرفتم تو نگیر
ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم ... بستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر ... من گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم ... مستحق لگدم
چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر ... من گرفتم تو نگیر
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ