زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر ... من گرفتم تو نگیر
چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر ... من گرفتم تو نگیر
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر ... یاد آن روز بخیر
زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر ... من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم ... تک و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر ... من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه دّرد کشان ... بودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر ... من گرفتم تو نگیر
ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم ... بستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر ... من گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم ... مستحق لگدمچون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر ... من گرفتم تو نگیر
وبدين ترتيب بود كه اين مرد براي هميشه مجرد ماند!!!
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ