سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۸ - - بابا حسين -
میگه آره ولی نمیتونم پیشنهاد زلیخا رو رد کنم
يارو خيلي گشنش بود از پشت شيشه رستوران نگاه ميكنه يكي داره كباب ميخوره با انگشت ميزنه به شيشه ! ميگه چته ؟ ميگه پيازهم بخور
سه نفر دیر به قطار می رسن دنبال قطار میدون دو تاشون با هر بد بختی سوار میشن سومی نمیرسه و شروع میکنه به خندیدن. میگن چرا میخندی ؟ میگه:اخه اون دو تا واسه بدرقه ی من اومده بودن.
غضنفر رفت كتابخونه يك كتابو تا آخرخوند و به كتابدارگفت: اين كتاب خيلى شخصيت داخلشه، اما محتوا نداره , كتابدارگفت: دفتر تلفنو بذار سرجاش..
انقدر تو شعرا گفتن و ميگن :" اي ساربان ! آهسته ران..."
انگار كه شترهاي صدراسلام 180 تا مي رفتن.....!!!
انگار كه شترهاي صدراسلام 180 تا مي رفتن.....!!!
![[#giverose_anim]](http://v4.netlogstatic.com/v6.00/4156//s/i/smilies/big/giverose_anim.gif)
![[#hurt]](http://v4.netlogstatic.com/v6.00/4156//s/i/smilies/big/hurt.gif)
![[#biglaugh_anim]](http://v4.netlogstatic.com/v6.00/4156//s/i/smilies/big/biglaugh_anim.gif)
![[@mooning2]](http://v4.netlogstatic.com/v6.00/4156//s/i/smilies/big2/mooning2.gif)
![[@reading]](http://v4.netlogstatic.com/v6.00/4156//s/i/smilies/big2/reading.gif)
![[#cheer_anim]](http://v4.netlogstatic.com/v6.00/4156//s/i/smilies/big/cheer_anim.gif)
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ