پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۱ - - بابا حسين -
ترفنـدهای خارق
العـاده برای کاهـش وزن

شما که تمایل دارید وزنتان را کاهش دهید و یا حداقل آن را کنترل
کنید، آیا از روشهای تکراری و بی فایده کاهش وزن خسته شده اید؟ این
هشت استراتژی کم کردن وزن ممکن است عجیب به نظر برسند اما در حقیقت
کاملاً علمی می باشد. از این ابزارهای ساده استفاده کنید تا
بتوانید تناسب اندام خود را حفظ کنید. اگر از چاقی ناخواسته رنج می
برید سعی کنید این رازها را برای کاهش وزن موفق، یاد بگیرید و بکار
ببندید.
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۱ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۱ - - بابا حسين -
اسهال دارم مجبورم هر چند دقيقه يه بار برم دستشويي،
بابام اومده
پشت در دستشويي ميگه :
اگه كله ت هم مث شكمت كار ميكرد امسال رتبه يك رقمي كنكور
بودي!!!!
من با چه رويي از دسشويي بيام بيرون؟ 
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۱ - - بابا حسين -
دوستم میگفت: توی سنگاپور یه روز پاییزی از یه دست فروش یه چتر
میخره 4 دلار
میگفت: فرداش كه بارونی هم بوده از همونجا رد میشده یارو چترارو
میفروخته یه دلار
میگفت: بهش گفتم دیوونه ای؟ امروز كه همه نیاز دارن. گرونتر چرا
نمیدی؟
یارو بهش گفته: اهل كجایی؟ خجالت بكش! 
واجب شد یک سفر سنگاپور بریم تو هوای بارونی
چتر بخریم 1 دلار، روز آفتابی بدیم 4 دلار کاسبی خوبیه 
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۱ - - بابا حسين -
1- توقع مردم را بیشتر از آنچه که هست بر آورده کرده و آنها را خوشحال کنید
2-با کسی ازدواج کنید که همیشه برای صحبت با او مشتاق هستید زیرا در کهنسالی صحبت کردن مهمترین مهارتی است که به آن نیاز خواهید داشت
4- هر آنچه را که می شنوید باور نکنید
5-هر طور که دوست دارید زندگی کنید
6-وقتی میگویید " دوستت دارم " واقعآ دوست بدارید
7-.وقتی از کسی "معذرت خواهی" می کنید در چشمانش نگاه کنید
8-قبل از ازدواج شش ماه نامزد بمانید
9-به عشق در یک نگاه اعتقاد داشته باشید
10-هیچ گاه به آرزوهای کسی نخندید انسانی که آرزو نداشته باشد هیچ چیز ندارد
11-عمیق و عاشقانه عشق بورزید
شاید لطمه بخورید , ولی این تنها راه برای کامل زیستن است
12- در اختلافات منصف باشید
هیچ گاه اسم کسی را در دعواهایتان نیاورید
14-هیچ گاه کسی را با بستگانش نسنجید
15-آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید
16-هرگاه کسی از شما سوالی پرسید که مایل به پاسخ دادن آن نبودید
لبخندی بزنید و بپرسید که برای چه می خواهی بدانی
17-به خاطر داشته باشید که عشق و دستاورد های بزرگ
فقط با ریسک ممکن است
18-وقتی کسی عطسه میکند به او بگویید عافیت باشد
19-از هر شکستی درس بگیرید
20-سه چیز را به یاد داشته باشید: احترام به خود
احترام به دیگران
و مسئولیت کارهای خود را به عهده بگیرید
21-اجازه ندهید یک اختلاف کوچک دوستیتان را خدشه دار کند
22-وقتی متوجه اشتباه خود شدید با قاطعیت برای اصلاح آن قدم بردارید
23-وقتی تلفن را برمیدارید لبخند بزنید . مخاطب شما لبخند را حس میکند
24-مدتی را تنها سپری کنید
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ - - بابا حسين -
عذر خواهی
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است.
معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره.
دکتر علی شریعتی
دیشب که نمیدانستم به کدام یک از دردهایم بگریم ، کلی خندیدم.
خط تیره
معلم میدانست فاصله ها چه به روزمان می آورند که به خط فاصله میگفت : خط _ تیره
حق انتخاب
به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید : چهره ، والدین(پدرومادر) و زادگاه
چون انسان هیچ حق انتخابی در مورد آنها ندارد.
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ - - بابا حسين -
چند روز پيش كه هوا خيلي گرم شده بود،رفتم پوشال وشناور و يك وسيله ديگر گرفتم تا كولر خانه را خودم تعمير كنم.نصف روز معطل شدم تا پنجره هاي كولر را تميز كردم وسپس مشغول پاك كردن تشتك كولر شدم .چند دقيقه اي گذشت كه متوجه شدم كف تشتك سوراخ شده ! با اينكه سال پيش تشتك را عوض كرده بوديم معذالك بخاطر جنس نامرغوبي كه هموطنان سازنده در ساختن آن بكار برده بودند،اين اتفاق افتاد.سال قبل به عباس آقاي منتظري گفتم عباس جان اگر صلاح ميداني كف اين تشتك را رنگ قيري بزنيم وايشان گفتند لازم نيست. وبدين ترتيب ما گوش به حرف تعمير كار كولرمان داديم و همين هم باعث شد كف آن زود زنگ زده و سوراخ شود.وبدين سان عباس منتظري هم در حق ما جفا كرد. الان كف كولر را رنگ قيري زدم وسوراخ آن را با يك پيچ مسدود كردم .اميدوارم حد اقل امسال را كار كند. نكته:اگر آب شهرتان ناخالصي دارد حتما تشتك كولر آبي را قبل از آبگيري واستفاده با رنگ قيري بپوشانيد تا ديرتر خراب شود.




چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ - - بابا حسين -
مردمك
چشمها در نور زياد تنگ و در نور كم گشاد ميشود. حالا فكر كنيد به دليل
بياطلاعي از استانداردها، عينك آفتابي تقلبي خريدهايد: پيچگوشتي به دست،
حجم بسياري از اشعههاي مضر را از اين مردمك گشاده، مدام در چشمانتان فرو
ميكنيد!
براي
حفظ سلامتي خودتان هم شده، فريب دستفروشها و جنسهاي ارزان، زيبا، مارك
دار و نشانههاي تقلبي روي عينكها را نخوريد، خسيس نباشيد و براي جلوگيري
از بروز آب مرواريد، كمبينايي، نابينايي، ايجاد چروك پوستي در اطراف چشم
و... عينكهاي دودي يا آفتابي استاندارد بخريد كه مشخصات زير را داشته
باشد:
عينك
خوب بايد UV400 باشد. از سه ساعت بعد از طلوع آفتاب تا سه ساعت قبل از
غروب، اشعه ماوراي بنفش در هوا موج ميزند. شايد اين عدد روي برچسب عينك هم
باشد، اما با دستگاه UV متر موجود در عينكفروشيها آن را تست كنيد.
دستگاه بايد عدد آن را از 98 درصد به بالا نشان دهد.
چشم
و اطراف آن را، از زير ابرو تا نزديك گونه در بر بگيرد. علاوه بر اين، در
يك اتاق با نور معمولي، به آينه نگاه كنيد. با عينك مناسب بايد قرنيه
چشمهايتان را در آينه، به سختي ببينيد.
خاكستري يا نهايتا
قهوهايرنگ باشد؛ بويژه اگر عينك براي استفاده بچهها خريداري شده است.
قرنيه چشم كودكان، اشعههاي مضر را سريعتر و آسانتر عبور ميدهد؛ پس براي
دلخوشي آنها عينكهاي فانتزي با شيشههاي قرمز، آبي، سبز و... نخريد، مگر
آنكه فقط در محيط سربستهاي چون داخل خانه و به مدت كوتاه از آن استفاده
كنند (از خريد عينكهاي ارزان پلاستيكي كه تصاوير را ناهموار ميكنند هم
بپرهيزيد).
براي
اطمينان از سطح هموار و يكنواخت عدسي عينك، آن را به چشم بزنيد و به لبه
ميز يا خطوط صاف بين سراميكها نگاه كنيد؛ سپس سرتان را به چپ و راست، بالا
و پايين حركت دهيد. با اين حركات، خطوط بايد همچنان صاف ديده شوند نه معوج
و موجدار.
شيشههاي عينك بايد پولاريزه باشد. اين شيشهها سبب شكست نور شده، جلوي تابش مستقيم آفتاب و اشعه را ميگيرند.
اگر
به اسكي، كوهنوردي، كويرپيمايي يا حمام آفتاب در كنار ساحل علاقهمنديد،
علاوه بر اينها، از پوشش رفلكس يا آينهاي در شيشههاي عينكتان مطمئن
شويد.
عينكهاي دودي آفتابي، براي نگاه
كردن به منابع نور قوي طراحي نشدهاند. با آنها به جوشكاري، مناطق پوشيده
از برف، خسوف و... مستقيماً نگاه نكنيد.
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ - - بابا حسين -
چند وقتی میشه که قرص سوپر اسلیم که فقط تو عطاریها عرضه میشه و داروخانه ها مجوز برای فروشش رو ندارن خیلی غوغا کرده. میتونم به جرات بگم تقریبا" همه اونایی که این روزا دنبال لاغری هستن تبلیغ این قرص رو زیاد شنیدن. این قرص شدیدا" حالت بی اشتهایی ایجاد میکنه و کسانی بودند که ظرف یک هفته حتی تا ده کیلوگرم وزن کم کردن .
يكي از دوستان علیرغم توصیه خیلی از افراد این قرصها رو مصرف کرده و عوارضی که روی او داشته تپش قلب شدید - تشنگی مفرط و گاهی حالت تهوع بوده. مادرش هم این قرص رو مدتیه مصرف میکنه و دچار بیخوابی شدید شده علاوه بر این چند روز پیش چندین بار استفراغهای شدید کرده. او تا همین چند روز قبل از این قرص مصرف میکرد تا اینکه امروز با یک دکتر داروساز صحبت مي كند. جالب اینجاست که این قرص رو که میگن گیاهیه آنالیز کرده و تو لابراتوار روش کار کرده. چیزی که او رو شوکه کرد این بود که دكتر دقیقا" تمام عوارضی رو که دوستم شنیده بود و روی افراد مختلف داشته بازگو کرد و گفت که تو ترکیبات این کپسول ماده مخدر شیشه وجود داره و به همین دلیل باعث لاغری سریع و تشنگی مفرط میشه و البته به جرات گفت که این قرصها در داخل تولید میشه و بیخود میگن که گیاهیست و از چین وارد میشه. خواهر همکار من 3 ماهه این قرص رو مصرف میکنه و دو شب پیش چنان خون دماغ میشه که به بیمارستان میرسوننش و دکتر میگه فشارش رو بیسته و اگه خون دماغ نمیشد ممکن بود بمیره . خلاصه: این قرص که تو قوطی فلزی 30 تایی عرضه میشه و قیمتش از 20 تا 30 هزار تومان متغیره همان ماده مخدر شيشه است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۹ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۹ - - بابا حسين -
سوال: با توجه به اينکه يکي از دلائل اثبات دعوي، اقرار است آيا بنده مي توانم با استناد به اقرار شفاهي شوهرم مبني بر اينکه « خر بوده که به خواستگاري من آمده » او را تحويل باغ وحش بدهم؟
پاسخ: بله که مي توانيد؛ اتفاقا مسئولين باغ وحش هم از اينگونه خرها که بصورت داوطلبانه غذاي شيرها و کروکوديل ها مي شوند به شدت استقبال مي کنند!
-------------
سوال: با توجه به اينکه مهريه همسر من حدود 500 ميليون تومان است ولي ديه او فکر کنم يه 90 ميليوني باشد لذا به نظر شما بهتر نيست که به جاي پرداخت مهريه اش با خودرو از روي او رد شوم و سپس ديه اش را بپردازم؟
پاسخ: مسلم است که بهتر مي باشد فقط نبايد فراموش کنيد که گاهي عزرائيل هم از پس برخي زنان بر نمي آيد پس به نفعتان است پس از رد شدن از روي همسرتان، مجددا دنده عقب گرفته و چندبار رفت و برگشت از رويش رد شويد و جهت محکم کاري چندتا دستي و تيکاف هم روي جسدش بکشيد سپس با اورژانس تماس بگيريد!
---------------------
سوال : اگر يکي از مسافرين هواپيما در حين پرواز تصميم به هواپيماربايي بگيرد ولي قبل از اينکه اقدامي انجام دهد هواپيما به علت فرسودگي سقوط نمايد و همه مسافران بجز همانيکنفر کشته شوند، آيا اين فرد جرمي مرتکب شده؟ اگر شده مجازاتش چيست؟
پاسخ: خير، جرمي مرتکب نشده منتها از باب حفظ بيت المال و صرفه جويي در مخارج دولت و مجلس، اين فرد عامل اصلي سقوط هواپيما شناخته مي شود تا از هزينه هاي مربوط به استيضاح وزير مربوطه و متعاقبا پس گرفته شدن استيضاح يا گماردن وزير استيضاح شده در پست جديد جلوگيري بعمل آيد.
-------------
سوال: يکساعت پيش، عاقد از طريق اينترنت و چت روم، در حال جاري کردن صيغه عقد دائم من و پسر مورد علاقه ام که در شهر ديگري زندگي مي کند بود که درست در لحظه ايکه من مي خواستم جواب بله را بدهم بواسطه خرابي خطوط، ديسکانکت شدم. حالا تکليف صيغه نيمه کاره ما چيست؟
پاسخ: شما فقط بايد برويد و دعا کنيد که در فاصله دي سي شدن تا کانکت مجددتان، هيچ دختري از دخترانيکه در اد ليست ياهوي پسر مورد علاقه تان حضور دارند، آن نشده و پي امي حاوي لفظ « بله » براي او نفرستند وگرنه عجالتا بايد باز هم سال ها صبر کنيد تا شايد دوباره تقي به توقي بخورد و يکنفر حاضر به ازدواج اينترنتي و آنلاين با شماگردد.
-----------------------------
سوال: به موجب ماده 179 قانون مدني، شکار کردن موجب تملک است پس چرا آقاي قاضي، پسران پولداري که توسط من شکار شده اند را به تملک من در نمي آورد؟
پاسخ: مقصود از شکار، استفاده از تير مخصوص کمان يا تير اسلحه مي باشد و استفاده از سلاح چشم و تير نگاه جهت شکار شامل اين ماده نمي شود. مضافا اينکه شکار شامل حيواني مي شود که ذاتا حيوان است نه انساني که با ديدن چشم و ابروي شما خر شده!
--------------------------------
عبدا... . ج از تهران : من يک دانشگاه خيلي بزرگ با شعب فراوان در سراسر کشور دارم و مي خواستم آن را کلا وقف کنم . آيا اين کار امکان پذير است ؟
پاسخ : آقاي ع . ج نشان به آن نشان که اول هر ترم مجبورم مي کردي پدرم را عين درخت توت آنقدر بتکانم تا پول شهريه از جيب ها و بلکه حلقومش بريزد بيرون ، از ارائه مشاوره رايگان به شما معذورم
-----------------------------
نازنين . ل از مشهد : دختري هستم 25 ساله ؛ بمدت 6 ماه به عقد پسري درآمدم که بعدا فهميدم من را فقط بخاطر ثروت ميلياردي پدرم مي خواسته و بهمين دليل هم از او جدا شدم . حالا مي خواستم ببينم تکليف هداياي ميليوني که در دوران عقد براي او خريدم چيست ؟!
پاسخ : بدليل حساسيت پرونده ، آدرس مي دهم که حضورا به دفترم مراجعه فرماييد تا در خصوص اموال ميلياردي و هداياي ميليوني و ازدواج و آينده مان بطور خصوصي گفتماننماييم
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۹ - - بابا حسين -
فیلسوفی نحیف و لاغر را به بردگی فروختند.صاحبش از او پرسید:
تو به درد چه کاری میخوری؟!
گفت:به درد آزادی!!
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۹ - - بابا حسين -
استادى
در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که
همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من
هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است:
اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد
افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب،
اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت:
دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه
دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود.
عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به
بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى
آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه
چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان
گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً .
مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه
دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند
آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام
کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم
تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به
این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و
قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین
است!
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۸ - - بابا حسين -
دو تا برادر خیلی شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن.ديگه هر وقت هرجا يک
خراب کاري مي شده، ملت مي دونستن زير سراين دو تاست.خلاصه آخر
بابا ننشون شاکي ميشن، ميرن پيش کشيشِ محل، ميگن:
تو رو خدا يه کم اين بچههاي ما رو نصيحت کنيد، پدر ما رو در آوردن.
کشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينانمی رسه،بايديکي يکي
بياريدشون.اول داداش کوچيکه رو ميارن، کشيشه ازش مي پرسه:
پسرم، ميدوني خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده، همين جور در و ديوار رو نگاه ميکنه.
باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا کجاست؟
دوباره پسره به روش نمياره.
دو سه بار کشيشه همينو ميپرسه و پسره هم به روش نمياره.آخر
کشيشه شاکي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده.
داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟
پسره ميگه: بدبخت شديم!خداگم شده،همه فکرميکنن مابرش داشتيم!
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۸ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۸ - - بابا حسين -
آمريكايي: روز اول با خوشحالي به همراه پدر و مادرم رفتم مدرسه و دوستاي جديد پيدا كردم! تمام دوره ابتدايي رو با معدل خوب قبول شدم. دوره راهمنايي مدرسه رو وقتي شروع كردم روحيم بهتر بود با دوستامون هر روز مي رفتيم گردش.دوره دبيرستان ديگه دنيا ماله من بود هرشب پارتي و مشروب بود تا اينكه رفتم دانشگاه و فهميدم كه من از عشق و حال چيزي نفهميدم. من هم... عشق و حال كردم هم الان دكترم.
ايراني: يادمه روزه اول مادرم منو رو آسفالت مي كشيد كه ببره مدرسه. وقتي رفتم مدرسه و آدماشو ديدم تا سه روز گريه مي كردم. دوره ابتدايي رو به زوره كتك گذروندم. راهنمايي كه رفتم روحيم گه بود.همه به هم فحش خار مادر مي دادن منم ياد گرفتمو تو زندگيم به كار گرفتم. دوره دبيرستان همش تو كفه مهمونيو مشروب گذشت. وقتي رفتم دانشگاه تازه فهميدم اين همه كه دهنم سرويس شده همش تمرين بوده كه اينجا .....پاره بشه. درسته عشق و حال نكردم ولي مدركه مهندسيمو گرفتمو الانم تو آژانس آبرومندي كار مي كنم
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۸ - - بابا حسين -
به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:
1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبرانش قدمی بر نمیداریم.
12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.
15- اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
16-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم
18- غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
19- اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
20- دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23- اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29- وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
30-به سادگی به یکدیگر دروغ میگوییم و برای اثبات آن به دروغ های بزرگتری میپردازیم
31-برای رسوا نشدن همرنگ جماعت میشویم هر چند آن جماعت را قبول نداشته باشیم
32- همیشه به دنبال کسی میگردیم که اعتراضش راشروع کند تا دنبال او ره بیفتیم. جرات پیشقدم شدن نداریم
33- ضایع کردن و رسوا نمودن مدیران و رهبرانمان بیشترین لذت اجتماعی را برایمان دارد.
34-در حمایت و مخالفت با رهبران و مدیران جامعه بسیار افراط و تفریط داریم.
35-بدون آگاهی و علم کفی در مورد دیگران به قضاوت مینشینیم و جالب آنکه با همان قضاوت ناقص محکوم نیز میکنیم
36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37- در حالی که حاضریم چندین ساعت دور هم بنشینیم و چرت و پرت بگوییم حاضر به خواندن یک صفحه کتاب نیستیم. در عین حال مدعی هستیم باسواد ترین کشور های دنیا هستیم.
38- وقتی صحبت از ادعا هست اولین هستیم و وقتی صحبت از عمل به دنبال دیگری هستیم ک ادعای ما را عمل کند
39- در حالیکه خود را مذهبی ترین مردم دنیا میدانیم و خود را اهل بهشت, احترام و رعایت حقوق یکدیگر بی ارزش ترین چیز نزد ما است
40- این یکی را هر کدام از ما ایرانیان خودمان به خود بگوییم و بکوشیم حداقل این یک عیبی را که خودمان در مورد خودمان میگوییم در پی اصلاح آن بکوشیم نه اینکه بگوییم ما بهترینیم و هیچ عیبی نداریم.
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۷ - - بابا حسين -
به همه مامربوطه
موش دید که صاحب مزرعه ، در مزرعه تله موش قرار داده است...
موش آمد و این خبر را به مرغ و گوسفند و گاو داد...
آنها به موش گفتند : تله موش مشکل توست و به ما ربطی ندارد...
چند روزی گذشت...
ماری در تله موش گیر افتاد...
زن صاحب مزرعه برای برداشتن تخم مرغها رفته بود که مار او را نیش زد...
مرغ را سربریدند و با آن برای زن بیمار سوپ پختند...
حال زن بهتر شد ...
گوسفند را سربریدند و برای رفع بلا نذری پخش کردند....
گاو
را نیز سربریدند و مقداری از گوشتش را فروختند و مقداری را برای مهمانها و
خودشان غذا درست کردند...و دراین مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد به
نتیجه ی کاری که به دیگران ربطی نداشت
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۷ - - بابا حسين -
خدا رو شکر میکنمبرای همسرم
که میگه امشب شام سوسیس داریم، چون امشب خونه پیش منه و نه بیرون با کس دیگری.
برای شوهرم
که مثل یه گونی سیب زمینی افتاده روی مبل، چون خونه پیش منه و نه بیرون توی بارها.
برای فرزندم
که از شستن ظرفها شکایت دارد و این یعنی خونه مونده و تو خیابون ول نیست.
برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی
چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.
برای لباسهایی که کمی برام تنگ شدن
چون یعنی غذا برای خوردن دارم.
برای سایه ای که شاهد کار منه
چون یعنی خورشید تو زندگیم میتابه.
برای پنجره هایی که باید تمیز بشه
چون یعنی خانه ای برای زنگی کردن دارم.
برای جای پارکی که در انتهای پارکینگ پیدا میکنم
چون یعنی قادر به راه رفتن هستم و وسیله نقلیه دارم.
برای هزینه بالا برای گرمایش
چون یعنی خانه گرمی دارم.
برای خانمی که در کلیسا پشت سرم با صدای بدی میخواند
چون یعنی گوشم میشنود.
برای کوه لباسهایی که باید شسته و اتو بشوند
چون یعنی رختی برای پوشیدن دارم.
برای کوفتگی و خستگی عضلاتم آخر روز
چون یعنی قادر بودم که سخت کار کنم.
برای زنگ ساعتی که صبح مرا از خواب بیدار میکند
چون یعنی هنوز زنده هستم.
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۷ - - بابا حسين -
يكي از
جانبازان جنگ تحميلي، سالها پس از مجروح شدن به علت وضع وخيمش به ايتاليا اعزام
و در يكي از بيمارستانهاي شهر رم بستري شده بود.
از قضا چند
روزي بعد از بستري شدن اين جانباز جنگ تحميلي متوجه مي شود خانم پرستاري كه از
او مراقبت مي كند نام خانوادگي اش مالديني است. اين جانباز ابتدا تصور مي كند
تشابه اسمي است، اما در نهايت نمي تواند جلوي كنجكاوي اش را بگيرد و از خانم
پرستار مي پرسد: آيا با پائولو مالديني ستاره شهر تيم آ.ث. ميلان نسبتي داري؟
و خانم پرستار در پاسخ مي گويد: پائولو برادر من است! جانباز ايراني در حالي
كه بسيار خوشحال شده بود، از خانم پرستار خواهش مي كند كه اگر ممكن است عكسي
به يادگار بياورد و خانم پرستار هم قول مي دهد تا برايش تهيه كند، اما جالب
ترين بخش داستان صبح روز بعد اتفاق مي افتد. هنگامي كه جانباز هموطن ما از
خواب بيدار مي شود، كنار تخت بيمارستان خود پائولو مالديني بزرگ را مي بيند كه
با يك دسته گل به انتظار بيدار شدن او نشسته است و ... باقي اش را ديگر حدس
بزنيد!

راستي هيچ مي
دانيد پائولو مالديني اسطوره ميلان از شهر ميلان واقع در شمال غربي ايتاليا،
به شهر رم واقع در مركز كشور ايتاليا كه فاصله اي حدود ششصد كيلومتر دارد رفت،
تا از يك جانباز جنگي ايراني را كه خواستار عكس يادگاري اوست، عيادت كند؟ آيا
فوتباليست ايراني را سراغ داريد كه چنين مسافتي را براي به دست آوردن دل يك
جانباز، معلول، بچه يتيم، بيمار و ... بپيمايد؟
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ - - بابا حسين -
گوسفندها میدانند که چوپان
دوستشان دارد... !!
اما نمیدانند که چوپان
دوست صمیمی قصاب است... !!
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ - - بابا حسين -
زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد
وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و گل زيادي هم روش نشسته بود.
زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد
زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟
غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره،همينه كه هست....... حالا بگو آرزوت چيه؟
زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت : نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكي و اين. من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگر دارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهاي متجاوز و مهاجم نابود شون
غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها بيشتر از هزاران سال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمي كنم هزار سال ديگه هم دست بردارند و بشه كاريش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولي ديگه نه اينقدر ها . يه چيز ديگه بخواه. اين محاله
زن مقداري فكر كرد و سپس گفت: ببين
من هرگز نتوانستم مرد ايده آل ام راملاقات كنم
مردي كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه
مردي كه بتونه غذا درست كنه(!!!) و در كارهاي خانه مشاركت داشته باشه
مردي كه به من خيانت نكنه و معشوق خوبي باشه و همش روي كاناپه ولو نشه و ماهواره نگاه نكنه
ساده تر بگم، يك شريك زندگي ايده آل.
غول مقداري فكر كرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتي رو بده دوباره يه نگاهي بهش بندازم
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ - - بابا حسين -

ديشب كتي خانه نيامد و حالا كه آمده بقدري خسته هست كه هرچه صداش كردم بيدار نشد
منهم عكسش را گرفتم
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ - - بابا حسين -
چون همه چيز گران شده،اتوبوسراني شهر ما براي اينكه بليط اتوبوس هاي خود را گران نكند دست به يك اقدام مبتكرانه زده!!! كه واقعا مسخره است. وآن بدين ترتيب است كه مسيرها را به نصف كاهش داده !يعني شما براي مسيري كه قبلا با يك ماشين ميرفتيد حالا بايد خط اولي را سوار شويد ،در وسط راه به آخر خط اول برسيد. آنجا معطل شده تا خط ديگري بيايد ،دوباره سوار شويد وبليط بدهيد و بلاخره به مقصد برسيد.من نميدانم اين فكر خلاقانه را چه كسي طراحي كرده كه اصلا به وقت مردم، كرامت مردم، شخصيت مردم توهين ميكنند وهيچ كس در اين شهر پاسخگو نيست.آقاي ابداع كننده اين طرح مواظب باش خارجي ها ترا ندزدند،چون اگر ترا بدزدند در حق مردم وطن جفا ميشود!




نكته : براي اينكه مردم نفهمند چيزي گران شده ابتكار بخرج بدين،مردم حاليشون نيست!
جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۲۵ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۲۵ - - بابا حسين -
تعدادى پيرزن با اتوبوس عازم تورى تفريحى بودند.
پس از مدتى يکى از پيرزنان به پشت راننده زد و يک مشت بادام به او تعارف کرد راننده تشکر کرد و بادامها را گرفت و خورد.
در حدود ٤٥ دقيقه بعد دوباره پيرزن با يک مشت بادام نزد راننده آمد و
بادامها را به او تعارف کرد راننده باز هم تشکر کرد و بادامها را گرفت و
خورد.
اين کار دوبار ديگر هم تکرار شد تا آن که بار پنجم که پيرزن باز با يک
مشت بادام سراغ راننده آمد، راننده از او پرسيد چرا خودتان بادامها را
نمىخوريد؟
پيرزن گفت چون ما دندان نداريم.
راننده که خيلى کنجکاو شده بود پرسيد پس چرا آنها را خريدهايد؟
پيرزن گفت ما كاكائو دور بادامها را خيلى دوست
داريم!
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۴ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۴ - - بابا حسين -
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است
(منبع اين مطلب مشخص نيست)
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۴ - - بابا حسين -
يكي در کنار ساحلي قدم میزد. مردی را در فاصله دور می بیند که
مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت
میکند. نزدیک تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل میافتد
در آب میاندازد.
- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟
-
این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف
ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن
خواهند مرد.
- دوست
من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو
که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل
نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:
"برای این یکی اوضاع فرق کرد… !"
نكته: كارهاي به ظاهر بي اهميت ميتواند نجات دهنده باشد.
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۴ - - بابا حسين -
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی درپی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۴ - - بابا حسين -
''دقــت کـــردیــن لذتی که تو سواری بر خر شیطون هست تو سواری لامبورگینی نیست؟؟؟"
"دقت کردین بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان"
"دقــــــــــــــــت کردین یک سری از کارهای اداری هست که هیچ وقت لازم نیست خود آدم انجامشان بدهد.
اطرافیان زحمت اش را می کشند. یکی از آن کارها گرفتن شناسنامه آدم است، دیگری هم باطل کردن
اش"
تـــا حـــالا دقــــت کـــردیــــن !؟
شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه "
بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر
نـــمیـــداره ,
بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره . . . . . "
"دقت کردین تو فیلمای خارجی پلیس شش تیغ کرده و مرتبه و کلت دستشه و مجرم ریشو نامرتبه و کلاشینکف
دستشه
اما تو فیلمای ایرانی این موضوع کاملا برعکسه ..."
"دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تمام شد تازه جواب های خوب به ذهنتون میرسه"
"دقت کردین هر معلمی که میومد میگفت شما بدترین کلاسی بودین که تاحالا داشتم؟"
"دقت کردین که زندگی با ”مای بی بی” شروع و به”ایزی لایف” ختم میشه؟؟!!
پس قدر لحظه هایی که با شورت هستیم رو بدونیم!
تا حالا دقت کردین ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ
ﻗﺴﻤﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻥ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪﯼﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ !!"
"دقت كردين بزرگترين دروغ پشت تلفن چيه .......سلام رسوندن بچه ها....."
"دقت کردین یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه کـه
بخوای برای یکی دیگه توضیح بدی دقیقاً چــه مــــــــرگـته؟؟!!"
"دقت کردین همیشه خنده دار ترین موضوعات زمانی به مغزت میرسه که وسط مراسم ختم هستی؟"
"تا حالا دقت
کردين وقتى سر سفره نشستى به يارو ميگى نمک بده اول واسه خودش ميريزه بعد ميده به تو..!!!"
"دقت
کردین؟ وقتي موبايلت زنگ ميخوره همه گوشاشون تيز تيز ميشه ; وقتي تلفن
خونه زنگ بخوره همه خودشونو ميزنن به کر بودن."
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۴ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۳ - - بابا حسين -
تا پای آزمایش در میان نباشد هر کسی
از راه رسیده و نرسیده مدعی عشق است . رفاقت را باید با صداقت آزمود و
صداقت را میشود از ته نگاههای یک انسان فهمید . چشمها همه چیز را لو
میدهند. حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای . دوستی یک معامله نیست و این
همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود و زیان آن
می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد . دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت
تر است .
دوستدار تو به سعادت تو می اندیشد حال آنکه عاشق تو به داشتن تو ......
دوستی بالاتر از عشق است . سعی کن تا کسی را
در دوستی نیازموده ای عاشقش نشوی . ملاک دوستی به رنگ و قد و وزن و ناز و
عشوه و ... نیست . معیار دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخیره
کرده است . آنچه باز هم از دوستی و عشق بالاتر است آزادی است . این آزادی
است که پیش از دوستی ارزش دارد . نباید با دوست داشتن کسی او را از آزاد
بودن و آزاد انتخاب کردن محروم کرد .
گاه انسان آنچنان عاشق می شود که به هر
وسیله ای که شده است می خواهد محبوبش را مال خودش کند . و این بر خلاف اصل
آزادی است . آنچه در اولویت است آزادی است . نباید به زور کسی را به دوستی
خود واداشت . شرط دوستی آن است که آزادی دوستت را مقدم بر داشتن او بدانی .
هر گاه آزادی محبوبت را مقدم بر داشتن او دانستی بدان که او مال توست حتی
اگر با کس دیگری باشد.
و حرف آخر
دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست . دوستی مثل بوییدن یک سیب است ، بدون آنکه به آن گازی بزنی و عشق گاز زدن سیب است ، یعنی که بخواهی آن را مال خود کنی .
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۲ - - بابا حسين -
سالهاست كه تفريح نكردم و دائم در سر كار بودم. حالا كه پير شدم قدر اين را ميفهمم ولي افسوس كه ديگر دير شده.در كوير ما از يه جوي آب هم براي خود رودخانه ميسازيم وبه آن دل خوش ميكنيم.چند عكس امروز

سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۲ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۲ - - بابا حسين -
به نظر ميرسه كه يه مقدار اوضاع سايتهاي مرتبط با وبلاگها خر تو خر شده و قالب ها را خوب ساپورت نميكنه ! دليل هر چه باشه مزخرفه! ما براي اينكه يه مقدار وبلاگمون قوام داشته باشه يه قالب نو گذاشتيم هرچند كه اين موضوع در كمال دستپاچگي انتخاب شده. ولزوما سليقه ما نيست...
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ - - بابا حسين -
هر روز صد تا اس ام اس برا انصراف دادن از یارانه میفرستن،
میترسم همینجوری پیش بره هر کی انصراف نده، بگیرنش به جرم اقدام علیه امنیت ملی!
نمی دونم شارژ از کجا میارن لامصبا 
و البته كم كم تر به
اونجا مي رسيم كه ميگن اونائي كه بهتون داديمو پس بيارين
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ - - بابا حسين -
رفته بودم فروشگاه ..
يكي از اين فروشگاه بزرگا , اسم نميبرم
تبليغ نشه براش !
يه پيرمرد با نوه اش اومده بود خريد، پسره هي زِر زٍر مي كرد.
پيرمرد مي گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزيزم!
جلوي قفسه ي خوراكي ها، پسره
خودشو زد زمين و داد و بيداد ..
پير مرده گفت: آروم فرهاد جان، ديگه چيزي نمونده
خريد تموم بشه.
دَم صندوق پسره چرخ دستي رو كشيد چنتا از جنسا افتاد رو زمين،
پيرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، ديگه داريم ميريم بيرون!
من كف بُر شده
بودم.
بيرون رفتم بهش گفتم آقا شما خيلي كارت درسته اين همه اذيتت كرد فقط بهش
گفتي فرهاد آروم باش!
پيرمرده با اين قيافه :| منو نگاه كرد و گفت:
عزيزم،
فرهاد اسم مَنه! اون تُخم سگ اسمش سيامكه !!
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۰ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۰ - - بابا حسين -
زندگی شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد
فقط باید باور داشته باشید که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید.
در ادامه مطلب لیستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۰ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۰ - - بابا حسين -
....
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۹ - - بابا حسين -

مطلب زیر از نوشته های خانم دکتر زهره
جعفری ( روانپزشک ) می باشد که به مناسبت هفته سلامت که به سالمندان عزیز
اختصاص یافته است عنوان شده است
كاش مي دانستي پدر يعني چه ، مادر يعني چه ؟
البته روزي خواهي دانست كه جز تأسف خوردن راه ديگري نداري !
من هستم ، جوان ديروز ، همان كه روزي درختان به احترامم مي ايستادند ، آسمان بر شانه هايم مي نشست و خورشيد پشت سرم حركت مي كرد .
اين منم ، همان كه روزي تمام ابرها فقط به خاطر من مي باريدند و زمين گسترده شده بود تا من خرامان خرامان روي آن راه بروم .
فكر مي كني هذيان مي گويم پسرم ؟ نه . من امروز توام كه ديروز رسيده بودم ، من هم مثل تو بودم با همين سينه ستبر و زبان شيرين .
من
ديروز ، امروز تو بودم ، مغرور و سركش ، سربلند و نا آرام ، شوريده سر و
جوان . امروزم را ببين كه جواني ام را در كوچه ها با پشت خم جستجو مي كنم .
نشنيده اي كه مي گويند :
خميده پشت از آن گشتند پيران جهان ديده كه اندر خاك مي جويند ايام جواني را
من گوهر گرانبهايي به نام
جواني را در مسير بزرگ شدن تو گم كرده ام . در همين كوچه هايي كه رد پايت
را به يادگار قاب گرفته اند ، در همين خيابان هايي كه تو فكر مي كني
درختانش به احترام تو ايستاده اند .
اين
منم . همان جوان ديروز و پير امروز . من روزي كودكي سرحال بودم كه آسمان را
فقط به خاطر بادبادك هايم دنبال مي كردم . بعد جوان شدم ، بزرگ شدم و
سپس پير شدم .
تمام شادي هايم در لبخند تو خلاصه مي شد و صدايت مرا تا رويا مي برد .
من
پدر بودم . پدر تو كه امروزم را فداي فردايت مي كردم . يادت نمي آيد ، ولي
من به ياد دارم كه لقمه ام را به تو مي دادم و از سير شدنت لبريز از شادي
مي گشتم .
من آن روز پدر تو بودم در خيال خودم و خودت و امروز پدر توام در خيال خودم . روزي تمام آرزوي من دست كشيدن به موهاي تو بود .
امروز از نظر تو من فقط موقع عطسه كردن متوجه آفتاب مي شوم .
كاش مي دانستي پدر يعني چه ؟ مادر يعني چه ؟
من سينه ام درد مي كند ، چشمم كم سو شده و دندان هايم ريخته است اما قلبم به عشق تو جوان است .
من نه شايسته ترحمم و نه لايق
ديده نشدن . من را همين گونه كه هستم ، بپذيريد . از خدا مي خواهم كه صداي
عصايم شما را اذيت نكند و از شما مي خواهم كه مرا ببخشيد كه تق تق عصايم
مثل لالايي سالهاي پيشينم شيرين نيست و ...
كپي از وبلاگگنجینه ی دانستنیها
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۹ - - بابا حسين -
راستش ما دیدیم مجلس خیلی وقت است دارد با دو واژه «ازدواج مجدد» و «ازدواج موقت» بازی می کند و توی سر خودش می زند تا بگوید من به فکر حمایت از خانواده هستم. کسی هم نمی گوید این چه جور حمایتی است که فقط دو جور ازدواج خشک و خالی را در برمی گیرد، تازه همان دو تا را هم مدت هاست زورش نمی رسد تصویب کند
انواع ازدواج های پیشنهادی:
* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.
* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.
* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.
* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.
* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.
* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.
* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.
* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.
* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.
* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.
* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود.
جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۱۸ - - بابا حسين -
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دمدستی.
این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.
این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود
فقط از سراجبارمی خوریشان که چای خورده باشی
به بعدش هم فکر نمی کنی . 
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.
پر از رنگ و بو .
این دوستي ها جان می دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دارتعریف کردن
برای فرستادن اس ام اس ها و ایمل های صد تا یک غاز.
برای خاطره های دم دستی.
اولش هم حس خوبی به تو می دهند.
این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ.
می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشحال ترین آدم روی زمینی.
فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده درفنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر
یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجام رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین
ریخته بودی نه چای .

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.
باید نرم دم بکشد.
باید انتظارش را بکشی.
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی.
آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.
خوب نگاهش کنی.
عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی
جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۱۸ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۱۸ - - بابا حسين -

يه پرستار استرالیایی بزرگترین حسرتهای آدمهای در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشر کرده. :
اولین حسرت: کاش جراتاش رو داشتم اون جوری زندگی میکردم که میخواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن.
حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمیکردم.
حسرت سوم: کاش شجاعتاش رو داشتم که احساساتام رو به صدای بلند بگم.
حسرت چهارم: کاش رابطههام رو با دوستام حفظ میکردم.
حسرت پنجم: کاش شادتر میبودم
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۷ - - بابا حسين -
آيا ميدانيد 65 عدد آيا ميدانيد را در ادامه مطلب گذاشتم كه بعضي از آنها را تا حالا نميدانستيد؟

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۷ - - بابا حسين -
گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم
گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى
گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
گفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری!
گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى
گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده
گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده
گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطى یک ال سی دی به جایش
گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره
گفتا: شده پرستار یا منشى اداره
گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غمها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى
گفتا: پژو ، دوو، بنز ،کمری نوک مدادى
گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى
گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد
گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟
گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى
گفتا که: ادوکلن شد در شیشه هاى رنگى
گفتم: سراغ دارى میخانه اى حسابى
گفت: آن چه بود از دم ،گشته چلوکبابى
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۷ - - بابا حسين -
یکی صبح که بیدار میشه اینجوری میره حمام

یکی هم اینجوری

همه آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترم
ترند. همه آدمها برابرند اما سياه ها بدبخت ترند و سفيدها برترند ...... البته
تبعيضی در بين نيست . در کل همه آدمها با هم مساويند و بعضيها مساوی ترند
!
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۶ - - بابا حسين -
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستشو گرفتم
و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن
حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری
باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد.
هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش
صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور
که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۶ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۶ - - بابا حسين -
بچه ها ...وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.
وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.
وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.
وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.
وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.
وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.
اما ...
اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.
اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.
اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.
اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.
اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.
اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.
اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.
اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.
اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.
اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ - - بابا حسين -
زمان قدیم وقتی عكس ميگرفتيم بايد بيش از يك هفته تو عكاس خانه ها ميماند تا ظاهر شود
وگاهي هم عكسها را خراب ميكردند و ديگر هيچ نبود.ودوربينها فيلمهاي 12 تايي داشتندو
واگر ميخواستي بيشتر از دوازده عدد بگيري بايد هزينه يه فيلم خام ديگه را ميپرداختي
واكنون به لطف تكنولوژي كارها آسان آسان شده ومن از خداوند
سپاسگزارم كه اين نعمت را به ما داده تا هرچه
بخواهيم عكس بگيريم
قدر اين نعمت را بدانيد.

سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ - - بابا حسين -
الف) می گفت: زمان میگذره... تو پیر میشی...
تو پیر میشی... زمان نمیگذره....
ب) میترسم از پیری... چون انقد یواش میاد که اصلا نمیفهمیم... میترسم
هیچ کاری تو جوونیم نکرده پیر شم و نفهمم سرمایه م کجا خرج شد!!
ج) میگفت: زندگی برای جوونا یه آینده طولانیه و برای پیرا یه گذشته
کوتاه...
چشم به هم بزنیم همین یه ذره ای هم که از جوونیمون مونده
میگذره...
ای دهنت سرویسسسسسسسسس روزگار!
د) میگفت:خدایا داریم پیر میشیما!! نمیخوای ما رو به آرزوهامون برسونی؟!؟!؟!؟
ه) میگفت: جوون که بودیم فکر میکردیم که شیر شیره... حتی اگه پیر باشه...
حالا که پیر شدیم می فهمیم که پیر پیره! حتی اگه شیر باشه!!!
ی) من هنوز از پیری می ترسم... از اینکه وقت بگذره و حتی ساندیس این
کنکور رو هم نخورده باشیم................
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۵ - - بابا حسين -
خوشبخت منم که بی صدا می گریم
با قلب شکسته در خفا می گریم
یک عمروفا کردم و عمری به جفا
برگور صداقت و وفا می گریم
ازناکس وکس نشد مرا قسمت مهر
اینک به جفای آشنا می گریم
یک عمر به هرکسی زدم سنگ محک
دیدم به عیار کیمیا می گریم
كپي از وبلاگ مرگ برگ هاي پاييزي
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۴ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۴ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۴ - - بابا حسين -
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است
کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است
کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است
کسی که دروغ ميگويد تا پول بگيرد گداست
کسی که پول ميگيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است
کسی که پول ميگيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است
کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است
کسی که به خودش هم دروغ ميگويد متکبر و خود پسند است
کسی که دروغ خودش را باور ميکند ابله است
کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است
کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ ميگويد زن و شوهر است
کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است
کسی که دروغ ميگويد و قسم هم ميخورد بازاری است
کسی که دروغ ميگويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست ميپندارند سياستمدار است
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ ميپندارند و به او ميخندند ديوانه است
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۳ - - بابا حسين -
کمی پس از آن که آقای داربی از "دانشگاه مردان سخت کوش" مدرکش را گرفت و تصمیم داشت از تجربه خود در کار معدن استفاده کند، دریافت که "نه" گفتن لزوماً به معنای "نه" نیست. او در بعد از ظهر یکی از روزها به عمویش کمک می کرد تا در یک آسیاب قدیمی گندم آرد کند.
عمویش مزرعه بزرگی داشت که در آن تعدادی زارع بومی زندگی می کردند. بی سرو صدا در باز شد و دختر بچه کم سن و سالی به درون آمد، دختر یکی از مستاجرها بود؛ دخترک نزدیک در نشست. عمو سرش را بلند کرد، دخترک را دید، با صدایی خشن از او پرسید: "چه می خواهی؟ " کودک جواب داد : "مادرم گفت 50 سنت از شما بگیرم و برایش ببرم."
عمو جواب داد: " ندارم، زود برگرد به خانه ات" کودک جواب داد: "چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو به کار خود ادامه داد. آن قدر سرگرم بود که متوجه نشد کودک سر جای خود ایستاده. وقتی سرش را بلند کرد، کودک را دید بر سرش فریاد کشید که: "مگر نگفتم برو خانه. زود باش."
دخترک گفت:" چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو کیسه گندم را روی زمین گذاشت ترکه ای برداشت و آن را تهدید کنان به دخترک نشان داد. منظور او این بود که اگر نرود به دردسر خواهد افتاد. داربی نفسش را حبس کرده بود، مطمئن بود شاهد صحنه ناخوشایندی خواهد بود. زیرا می دانست که عمویش عصبانی است. وقتی عمو به جایی که کودک ایستاده بود، نزدیک شد، دخترک قدمی به جلو گذاشت و در چشمان او نگاه کرد و در حالی که صدایش می لرزید با فریادی بلند گفت: "مادرم 50 سنت را می خواهد." عمو ایستاد. دقیقه ای به دختر نگاه کرد، بعد ترکه را روی زمین گذاشت، دست در جیب کرد و یک سکه 50 سنتی به دخترک داد. کودک پول را گرفت و عقب عقب در حالی که همچنان در چشمـان مردی که او را شکسـت داده بود می نگریست به سمت در رفت. وقتی دخترک آسیاب را ترک کرد، عمو روی جعبه ای نشست و از پنجره مدتی به فضای بیرون خیره شد. این نخستین بار بود که کودکی بومی به لطف اراده خود توانسته بود سفید پوست بالغی را شکست دهد.نویسنده: ناپلئون هیل
منبع: بیندیشید و ثروتمند شوید
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۲ - - بابا حسين -

از شلوغي بيزارم.ما 15 نفر بوديم ساعت 11بود كه منتظر بودم تا همه آماده شوند و به كوه برويم وجايي را پيدا كنيم و بجاي سيزده بدر تفريح كنيم و ديگر روز 13 بيرون نرويم(چون ميدانم خيلي شلوغ واعصاب خورد كن است).گفتم يه سري به وبلاگ بزنم تا همه آماده شوند .طبق معمول اول نظرها را خواندم و ديدم علي برايم چند پيام خصوصي وعمومي گذاشته.يكي از پيامهاي خصوصي او اين بود كه اگر سيزده بدر ميخواهي به باغ ما بروي بيا كليد را بگير وبرو.و من هم بلافاصله كامپيوتر را خاموش كردم وبهش زنگ زدم وگفتم كه فردا باغ نميخواهم .آيا امروز باغتان خالي است ؟جواب آري بود. وما هم از خدا خواسته درخواست كليد باغ كرده و رفتم از در خانه اشان كليد را گرفته وبه باغ آنها رفتيم. جاي دوستان خالي ترشي بزه گوشت خيلي مشتي را درست كرديم وبلاخره تا غروب آنجا مانديم خدا را شكر خيلي خوش گذشت و خدا را سپاس كه اينهمه آب توي رودخانه و باغ علي آقا جاري بود. ما براي پدر خدا بيامرز علي هم دعا كرديم.چند عكس از عكسهايي را كه امروز گرفتم در ادامه مطلب ميگذارم.عكسها را فقط براي خودم گذاشتم تا يادگاري بماند.
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۲ - - بابا حسين -
بهترین راه برای کنترل تمرکز از طریق سوال کردن است.آیا میدانید که با مطرح کردن سوال مناسب در واقع میتوانید زندگیتان را نجات دهید.
این روش زندگی استنیسلاوسکی لچ (Stanislavsky Lech ) را نجات داد. سربازان نازی یک شب به خانه او حمله کردند و او و خانوادهاش را به اردوگاه مرگ در کارکوف (Karkow ) بردند، سپس خانوادهاش را جلوی چشمان او کشتند.
او از طلوع تا غروب خورشید در کنار سایر اسرا در اردوگاههای کار اجباری، در حالی که گرسنه، ضعیف، خسته و اندوهگین بود، کار میکرد. چه کسی میتوانست با این شرایط از انجا جان سالم بدر ببرد؟! به هرحال او ادامه میداد.
یک روز به کابوسی که اطرافش را فراگرفته بود نگریست. او میدانست که اگر حتی یک روز دیگر در آنجا بماند خواهد مرد. او با اینکه میدانست قبلا هرگز هیچکس از آنجا موفق به فرار نشده ولی مطمئن بود که باید راهی وجود داشته باشد و به همین سبب مصمم شد تااز آنجا فرار کند.
او تمرکزش را از اینکه چگونه میتوانست در آنجا دوام بیاورد به اینکه چگونه میتواند از اینجا فرار کند تغییر داد. هر بار که به فرار فکر میکرد به همان پاسخ همیشگی میرسید : «احمق نباش، راه فراری وجود ندارد. با این کار فقط خودت را زجر میدهی. » اما او این پاسخ را نپذیرفت. مدام از خود میپرسید : « چطور میتوانم این کار را انجام دهم؟ باید راهی وجود داشته باشد. چطور از اینجا خارج شوم؟ »
یک روز پاسخش را یافت. او متوجه بوی تعفنی شد که چند متر آن طرفتر از جایی که کار میکرد به مشام میرسید و آن بوی اجساد مردان ، زنان و کودکانی بود که در اتاقهای گاز خفه شده بودند و اجساد برهنهشان در پشت کامیونی تلنبار شده بود. به جای اینکه فکر کند : «چطور خدا اجازه میدهد چنین اعمال شیطانیای اتفاق بیفتد» از خود پرسید : « چطور میتوانم از این وسیله برای فرار استفاده کنم ؟ »
هنگامیکه که خورشید غروب کرد و اسرا به سلولهایشان بازگشتند او لباسهایش را درآورد و درحالی که مراقب کسی متوجه او نباشد، میان اجساد شیرجه زد. در حالی که خود را به مردن زده بود میان اجسادی که بوی تعفن میدادند، منتظر ماند.
سنگینی اجساد به او فشار میآورد. بالاخره صدای روشن شدن موتور کامیون را شنید. پس از طی مسافت کوتاهی کامیون ایستاد و کوهی از اجساد میان گودالی ریخته شد. صبر کرد تا مطمئن شود کسی در اطراف او نیست و سپس در حالی که برهنه بود چهل کیلومتر به سوی آزادی دوید…
چه تفاوتی میان سرنوشت او و میلیونها نفر از اسرای اردوگاههای کار اجباری بود؟ تفاوتهایی وجود داشت اما مهمتر از همه این بود که او سوال متفاوتی از خود پرسید و بارها و بارها این سوال را امیدوارانه با خود تکرار کردو مسلما پاسخی نیز یافت.
ما در تمام طول روز سوالات گوناگونی از خود میپرسیم و این سوالات نقطهی توجه و تمرکز، نحوه تفکر و احساساتمان را کنترل میکنند.
یکی از روشهای مهمی که برای تغییر زندگیم از آن استفاده کردم پرسیدن سوالات مناسب بود. از سوالاتی مانند : « چرا زندگی عادلانه و منصفانه نیست یا چرا به اهدافم نمیرسم » دست برداشته بودم.
درعوض شروع به پرسیدن سوالاتی کردم که میتوانست جوابهای مفیدی برایم به ارمغان بیاورد.
* بپرسید پاسخ خواهید گرفت، جستجو کنید، پیدا خواهید کرد، به در بکوبید، به رویتان باز خواهد شد. (لنجیل متی)
ابتدا سوالاتی برای حل مشکلات مطرح کردم.
این سوالات مرا آماده میکند تاهرگاه مشکلی پیش آید به دنبال راه حلها باشم و پیدایشان کنم.
سوالات حل مشکلات :
۱- مسئله مهم پیرامون این مشکل چیست؟
۲- چه چیزی هنوز کامل نیست؟
۳- مایلم چه کاری انجام دهم تا کارها آنطور که یخواهم بشود؟
۴- مایلم چه کاری انجام ندهم تا کارها آنطور که میخواهم بشود؟
۵- چگونه میتوانم از روند حل مشکلات لذت ببرم؟
اگر برای پاسخ به هریک از این سوالات مشکلی دارید میتوانید از کلمه «میتوانم» استفاده کنید. به طور مثال : « از کدام جنبه زندگیم میتوانم هماکنون بیشتر شاد باشم؟ »
من همچنین یک سری سوال هنگامی که صبحها از خواب بیدار میشوم و یک سری سوال شبها قبل از رفتن به رختخواب از خود میپرسم.
این سوالات باعث میشوند در تمام طول روز احساس خوبی داشته باشم و روزم را با خوشی به پایان برسانم.
سوالات نیرودهنده صبحگاهی :
۱- هماینک از چه چیزی در زندگیم خوشحالم؟ چه چیزی باعث خوشحالیم میشود؟ چه احساسی به من دست میدهد؟
۲- هماینک از چه چیزی در زندگیم هیجانزده هستم؟ چه چیزی باعث هیجانزدگیم میشود؟ چه احساسی به من دست میدهد؟
۳- هماینک از چه چیزی در زندگیم احساس غرور میکنم؟ چه چیزی باعث غرورم میشود؟ چه احساسی به من دست میدهد؟
۴- هماینک نسبت به چه چیزی در زندگیم احساس قدردانی میکنم؟ چه چیزی باعث قدردانیام میشود؟ چه احساسی به من دست میدهد؟
۵- هماینک بیشتر از چه چیزی در زندگیم لذت میبرم؟ چه چیزی باعث لذت بردنم میشود؟ چه احساسی به من دست میدهد؟
۶- هماینک نسبت به چه چیزی درزندگیم متعهد هستم؟ چه چیزی باعث تعهدم میشود؟ چه احساسی به من دست میدهد؟
۷- به چه کسی عشق میورزم؟ چه کسی به من عشق میورزد؟ چه چیزی باعث میشود دوستداشتنی باشم؟ چه احساسی به من دست میدهد؟
سوالات نیرودهنده شبانگاهی :
۱- امروز چه کار مثبتی انجام دادهام؟ چگونه و به کدام طریق امروز از خود به دیگران چیزی بخشیدهام؟
۲- امروز چه آموختم؟
۳- امروز چه چیزی به کیفیت زندگیم افزودهام؟ چگونه میتوانم از امروز به عنوان سرمایهای در زندگی آیندهام استفاده کنم؟
این سوالات برای من مانند حلقهی نجات که جان غرقشدگان را نجات میدهد ، بوده است.
این سوالات به شما کمک خواهد کرد تا نقطه تمرکز و درنتیجه زندگیتان را تغییر دهید.
منبع:
یادداشتهایی از یک دوست – آنتونی رابینز( Anthony Robbins )
جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۱۱ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۰ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۰ - - بابا حسين -

پسرک پرسید: پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
پدربزرگ
پاسخ داد: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با
آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید : اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر
بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که
اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت
اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود
دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو
را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت
دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و
اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج
هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت
سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن
استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه
خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و
سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر
کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر
کار می کنی، هشیار باشی
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۱۰ - - بابا حسين -
در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و
برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را به خود تزریق کرده بود اما
نتیجه چندانی نگرفته بود . پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد،
درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند . به راهب
مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که مدتی به
هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند . او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام
مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز
رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض
میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه
به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش
هم تسکین می یابد . بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به
منزلش دعوت می نماید . راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد
میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن
کند . او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم
دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید : " بله . اما این
گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته . " مرد راهب با تعجب به بیمارش می
گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام . برای
مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ
نیازی به این همه مخارج نبود . برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر
دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری . تغییر
دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش
میباشد . آسان بیندیش راحت زندگی کن
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۹ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۹ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۹ - - بابا حسين -
>با سلام و صلوات بر محمد وال محمد... (و بعد از قرائت سوره بقره) اخبار امشب
را به سمع و نظرتان میرسانیم :
>* قیمت هر سکه طلا امروز دربازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و
چهل میلیون تومان رسید.
>* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست
امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.
>* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو ایکس دی پی وی آماده عرضه
به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته است. طول آنتن آن 10 سانتیمتر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تراست.
>* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیلتر نشده اند به سه عدد رسید.
>* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت . علی دایی:
"هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خدا حافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی
حاکم اثت به قولی"
>* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش دهد و آن را از 63% به 62.5 درصد برساند.
>* یکصد و شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.
>* مدیر عامل سایپا: "با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید با چهره ای
جدید (Face Lift) را طراحی کردیم."
>* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیرصحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد.
>* رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش و مشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد .
>* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام میکردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.
>* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را ردصلاحیت کرد.
>* به علت برخی مشکلات و نواقص ، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد .
>* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون میتوانستند یک اتومبیل بخرند.
>* رؤسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.
>* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.
>* 70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.
>* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زشتی بر گزار
می کند.
>* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره برداری می رسد
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۸ - - بابا حسين -

ممنون از حسین فربانعلی زاده
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۸ - - بابا حسين -
به غضنفر میگن میتونی نقش یوسف رو بازی کنی ؟
میگه آره ولی نمیتونم پیشنهاد زلیخا رو رد کنم
يارو خيلي گشنش بود از پشت شيشه رستوران نگاه ميكنه يكي داره كباب ميخوره با انگشت ميزنه به شيشه ! ميگه چته ؟ ميگه پيازهم بخور
سه نفر دیر به قطار می رسن دنبال قطار میدون دو تاشون با هر بد بختی سوار میشن سومی نمیرسه و شروع میکنه به خندیدن. میگن چرا میخندی ؟ میگه:اخه اون دو تا واسه بدرقه ی من اومده بودن.
دلداری غضنفر به پسرش موقع آمپول زدن :
هرچی کمتر بهش بیشتر فکر کنی، بیشتر دردش کمتر میشه ... !
غضنفر رفت كتابخونه يك كتابو تا آخرخوند و به كتابدارگفت: اين كتاب خيلى شخصيت داخلشه، اما محتوا نداره , كتابدارگفت: دفتر تلفنو بذار سرجاش..
انقدر تو شعرا گفتن و ميگن :" اي ساربان ! آهسته ران..."
انگار كه شترهاي صدراسلام 180 تا مي رفتن.....!!!
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۸ - - بابا حسين -
فرهاد
و هوشنگ هر دو بيمار يک آسايشگاه روانى بودند. يکروز همينطور که در کنار
استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عميق استخر انداخت و به زير
آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پريد و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بيرون کشيد.
وقتى دکتر آسايشگاه از اين اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصميم گرفت که او را از آسايشگاه مرخص کند.
هوشنگ
را صدا زد و به او گفت: من يک خبر خوب و يک خبر بد برايت دارم. خبر خوب
اين است که مى توانى از آسايشگاه بيرون بروى، زيرا با پريدن در استخر و
نجات دادن جان يک بيمار ديگر، قابليت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن
به بحرانها نشان دادى و من به اين نتيجه رسيدم که اين عمل تو نشانه وجود
اراده و تصميم در توست. و اما خبر بد
اين
که بيمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از اين که از استخر
بيرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما
خبر شديم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آويزونش کردم تا خشک بشه...
حالا من کى مى تونم برم خونهمون ؟
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۷ - - بابا حسين -
در سال جديدتا امروز ما مهماني نداشتيم.هم مهمان نوروزي وهم مهمان غيرنوروزي.بخاطرهمين هم خبري از نرخ ارزاق به گوشمان نخورده بود.ونفسي ميكشيديم وبه اميد روزهاي بهتر اوقات را سپري ميكرديم.امروز كه اولين مهمون نوروزي ما ميرسيد بايد چند تا مرغ براي پذيرايي ميخريديم، عصر 3تا مرغ را از دكان هميشگي خريديم و وقتي گفت سي ونه هزاروپانصد تومان !!جا خورديم.چرا كه همين مقدار مرغ را قبل از عيد كمتر از بيست ودو هزار تومان گرفته بوديم!!!حالا هي بگين تحريم اثر ندارد.وتازه به خاطر وضعيت جسماني بايد ماهي هم ميگرفتم كه پولمان كفاف نداد يعني پولمان تمام شد.با جفايي كه دست اندركاران بر سر ما باز نشستگان آورده اند و ريالي به حقوق ما اضافه نكرده اند ،ما مثل خر توي گل مانديم ونميدانيم بايد از كي شكايت كنيم ويا به كي شكايت بورزيم!!؟




دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۷ - - بابا حسين -
پیغامگیر سعدی
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم
پیغامگیر فردوسی
نمیباشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
پیغامگیر خیام
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون توام كه كردهای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
پیغامگیر منوچهری
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم
پیغامگیر مولانا
بهر سماع از خانهام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
پیغامگیر باباطاهر
تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
پیغام گیر نیمایوشیج
آی آد م ها!
که اندرپشت خط
درانتظارپاسخی هستید !
یک نفرهم ،اینک اندر خانه ی مانیست!
که پاسخ گوی الطاف شماباشد.
اگربادست وپای دائم ازچنگ فضای سرخ ناامنی
واین دریای تندوتیره وسنگین که می دانید
رهاگشتم
وسوی خانه برگشتم
سلامی گرم خواهم داد درپاسخ
محبت های بسیارعزیزان را...
پیغامگیر حافظ
رفتهام بیرون من از كاشانهی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانهی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانهی خود غم مخور
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۷ - - بابا حسين -
تفكر اصلي دولت اتریش در ساختن چنين زنداني اين است كه مجرم بايد از حقوق اجتماعي محروم شود و نه از حقوق انساني

یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۶ - - بابا حسين -
عكسهاي زيبا براي پس زمينه با كيفيت بالا كپي شده از سايت گالري عكس ماه پيك

اين عكسها اگرچه كوچك شده اند ولي هنگام ذخيره كردن در سايز بزرگ ذخيره ميشوند.
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۶ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۶ - - بابا حسين -
روزی دخترک از مادرش پرسید: مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم وحوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژاد انسان ها به وجوداومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد.
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابامیگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم
و بابات درمورد خانواده ی خودش!
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۶ - - بابا حسين -

اين پل در زمان رضا شاه و با امكانات كم آن زمان بدست مهندسين خارجي ساخته شد.اطلاعات بيشتر در ادامه مطلب
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۵ - - بابا حسين -
1) یک سوسک حمام میتواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.
2) یک کوروکودیل نمیتواند زبانش را بیرون در بیاورد.
4) حلزون میتواند 3 سال بخوابد.
5) به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر میترسند تا از مرگ!
6) اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچوقت تمام نخواهد شد.
7) خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجویی کند.
8) ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا میخورند.
9) چشمهای شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
10) بچهها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشککها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر میشوند.
11) کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف میکند.
12) پروانهها با پاهایشان میچشند.
13) گربهها میتوانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگها کمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زیر نور سیاه میدرخشد.
15) تعداد چینیهایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکاییهایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!
16) دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.
17) فیلها تنها حیواناتی هستند که نمیتوانند بپرند.
18) هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری انرژی مصرف میکنید.
19) فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.
20) کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.
21)
اگر عروسک باربی را زنده تصور کنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15
سانتیمتر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یک انسان نرمال.
22) تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.
23) اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید میشود.
24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کردهاید.
25) در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را میکندند حتی ابروها و موژهها.
26) کوتاهترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید.
27) در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.
28) هیچوقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی.
29) تعداد انسانهایی که به وسیله خر کشته میشوند، از انسانهایی که در سانحه هوایی میمیرند بیشتر است.
30) چشمهای ما از بدو تولد همین اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچوقت متوقف نمیشوند
شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۵ - - بابا حسين -
سالگرد ازدواج
زن :عزيزم اميد وارم هميشه عاشق بمانيم وشمع زندگيمان نوراني باشد.
مرد: عزيزم کي نوبت کيک مي شه؟
*****
روز زن
زن : عزيزم مهم نيست هيچ هديه اي برام نخريدي يک شاخه گل کافيه
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزي تو عاليه عزيزم (شام چي داريم؟)
*******
روز مرد
زن :واي عزيزم اصلا قابلتو نداره کاش مي تونستم هديه بهتري بگيرم.
مرد:حالا اشکال نداره عزيزم سال ديگه جبران مي کني (چه بوي غذايي مي ياد)
*****
40 روز بعد از تولد بچه
زن:واي ماماني بازم گرسنه هستي , (عزيزم شير خشک بچه رو نديدي)
مرد: با دهان پر(نه عزيزم نديدم , راستي عزيزم شير خشک چرا اينقدر خوشمزه است)
******
40 سال بعد
زن :عزيزم شمع زندگيمون داره بي فروغ ميشه ما پير شديم
مرد :يعني ديگه کيک نخوريم
******
2 ثانيه قبل از مرگ
زن :عزيزم هميشه دوستت داشتم
مرد: گشنمه
*****
وصيت نامه
زن: کاش مجال بيشتري بود تا درميان عزيزانم مي بودم ونثارشان مي کردم تمام زندگي ام را!!
مرد:شب هفتم قرمه سبزي بديد
*****
اون دنيا
زن : خطاب به فرشته ي مسول :خواهش مي کنم ما را از هم جدانکنيد , نه نه
عزيزم , خدايا به خاطر من(((وسر انجام موافقت مي شه مرد از جهنم بره بهشت)))
مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توي بهشت شام چي ميدن
جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۰۴ - - بابا حسين -
پیرزنی برای سفیدکاری منزلش کارگری را استخدام کرد.
وقتی کارگر وارد منزل پیرزن شد، شوهر پیر و نابینای او را دید و دلش برای این زن و شوهر پیر سوخت.
اما در مدتی که در آن خانه کار می کرد متوجه شد که پیرمرد انسانی بسیار شاد و خوش بین است.
او درحین کار با پیرمرد صحبت می کرد و کم کم با او دوست شد.
در این مدت او به معلولیت جسمی پیرمرد اشاره ای نکرد.
پس
از پایان سفیدکاری وقتی که کارگر صورت حساب را به همسر او داد، پیرزن
متوجه شد که هزینه ای که در آن نوشته شده خیلی کمتر از مبلغی است که قبلا
توافق کرده بودند.
پیر زن از کارگر پرسید که شما چرا این همه تخفیف به
ما می دهید؟ کارگر جواب داد: «من وقتی با شوهر شما صحبت می کردم خیلی
خوشحال می شدم و از نحوه برخورد او با زندگی متوجه شدم که وضعیت من آنقدر
که فکر می کردم بد نیست. پس نتیجه گرفتم که کار و زندگی من چندان هم سخت
نیست. به همین خاطر به شما تخفیف دادم تا از او تشکر کنم.» پیرزن از تحسین
شوهرش و بزرگواری کارگر منقلب شد و گریه کرد. زیرا او می دید که کارگر فقط
یک دست دارد.
جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۰۴ - - بابا حسين -
در يك شركت بزرگ ژاپني
كه توليد وسايل آرايشي را برعهده داشت ، يك مورد به ياد ماندني اتفاق افتاد
شكايتي از سوي يكي
مشتريان به كمپاني رسيد او اظهار داشته بود كه هنگام خريد يك بسته صابون متوجه
شده بود كه آن قوطي خالي است
بلافاصله با تاكيد و
پيگيريهاي مديريت ارشد كارخانه اين مشكل بررسي ، و دستور صادر شد كه خط بسته بندي
اصلاح گردد و قسمت فني و مهندسي نيز تدابير لازمه را جهت پيشگيري از تكرار چنين
مسئله اي اتخاذ نمايد
مهندسين نيز دست به كار
شده و راه حل پيشنهادي خود را چنين ارائه دادند
پايش ( مونيتورينگ ) خط
بسته بندي با اشعه ايكس
بزودي سيستم مذكور
خريداري شده و با تلاش شبانه روزي گروه مهندسين ، دستگاه توليد اشعه ايكس و
مانيتورهائي با رزولوشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهيز گرديد
سپس دو نفر اپراتور نيز
جهت كنترل دائمي پشت آن دستگاهها به كار گمارده شدند تا از عبور احتمالي قوطيهاي
خالي جلوگيري نمايند
نكته جالب توجه در اين
بود كه درست همزمان با اين ماجرا ، مشكلي مشابه نيز در يكي از كارگاههاي كوچك
توليدي پيش آمده بود اما آنجا يك كارمند معمولي و غير متخصص آنرا به شيوه اي بسيار
ساده تر و كم خرجتر حل كرد
تعبيه يك دستگاه پنكه
در مسير خط بسته بندي تا قوطی خالی را باد ببرد
هر احمقی می تواند
چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و
مقدار زیادی جرات نیاز است
آلبرت انشتین
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۳ - - بابا حسين -
شايد بخواهيد عروسي برويد و يا...
|
بسیاری از افراد دوست دارند تا از روش درست گره زدن کراوات آگاه بشوند. در اینجا در چندین مرحله نحوه گره زدن کراوات را با کمک تصاویر به شما نشان می دهیم.
قدم اول:
ابتدا لبه پهن کراوات را در سمت راست نگاه دارید و آن را حدود 30 سانتی متر پایینتر از لبه باریک کراوات بکشید.

قدم دوم:
همانند شکل، لبه پهن را از روی لبه باریک عبور بدهید و به زیر آن ببرید.

قدم سوم:
یکبار دیگر لبه پهن را برروی قسمت جلوی لبه باریک کراوات بگذرانید.

قدم چهارم:
انتهای آن را مانند شکل از حلقه ایجاد شده عبور بدهید.

قدم پنجم:
جلوی این گره شل را با انگشت سبابه خود نگه دارید و انتهای پهن کراوات را از زیر قسمت جلوی حلقه بگذرانید.

قدم ششم:
انگشت خود را بردارید و بادقت گره را محکم کنید. با نگه داشتن لبه باریک و جابجا کردن آن، گره کراوات را نسبت به یقه مرتب کنید. |
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۳ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۲ - - بابا حسين -

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است.
عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد..
كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۲ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۲ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۱ - - بابا حسين -
از روانپزشک پرسیدم: شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى است و به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد ؟
روانپزشک
گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک
سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند .
گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر میدارد.
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۱ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۱ - - بابا حسين -
تاوقتی گل تن پوشته گل عاشق آغوشته
شکوفه های رازقی گوشواره های گوشته
برق قشنگه اون نگات گرمی آفتابو داره
سپیدی پوست تنت نرمی مهتابو داره
.
.
حالا با احساس تمام و در حاليكه تصنيف بالا رو زمزمه ميكنيد
لطفاً عكسرا در ادامه ملاحظه فرمایید
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۱ - - بابا حسين -