پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۳۰ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۳۰ - - بابا حسين -
بعد نوشت:
سلام دوستان آنروزي كه اين پست را گذاشتم كيبورد فارسي نداشتم ويه مقدار غرب زدگي شد براي ديدن كليپ روي متن كليك كنيد .نترسيد زياد خرج نداره
yalda mobarak lotfan kelik konid
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - - بابا حسين -
وصیت نامه
'ابوالقاسم حالت' طنز نويس معروف
مجله هاي توفيق و گل آقا با تخلص 'خروس
لاري'
بعد مرگم نه به
خود زحمت بسيار دهيد
نه به من برسر
گور و کفن آزار دهيد
نه پي گورکن و
قاري و غسال رويد
نه پي سنگ لحد
پول به حجار دهيد
به که هر عضو مرا
از پس مرگم به کسي
که بدان عضو بود
حاجت بسيار دهيد
اين دو چشمان قوي
را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو
چشمش نکند کار دهيد
وين زبان را که
خداوند زبان بازي بود
به فلان هوچی رند
از پی گفتار دهید
کله ام را که همه
عمر پر از گچ بوده است
راست تحويل علي
اصغر گچکار دهيد
وين دل سنگ مرا
هم که بود سنگ سياه
به فلان سنگتراش
ته بازار دهيد
کليه ام را به
فلان رند عرق خوار که شد
ازعرق کليه او
پاک لت و پار دهيد
ريه ام را به
جواني که ز دود و دم بنز
درجواني ريه او
شده بيمار دهيد
جگرم را به فلان
بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان
مردک زن باز دهید
چانه ام را به
فلان زن که پي وراجي است
معده ام را به
فلان مرد شکمخوار دهيد
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - - بابا حسين -
سه تا زن توی تصادفی کشته شدن و سه تاشون رفتن بهشت! دمِ درِ بهشت مامور نگهبان گفت:
شما آزادید هر کاری بکنید ، تنها قانون اینجا اینه که : روی اردک ها پا نذارین! زنها قبول کردن و رفتن توی بهشت. خیلی زیبا و سرسبز بود ولی همه جا پر از اردک بود! همونجا اولین زن پاش رفت روی یه اردک و اردک له شد... مامور نگهبان همون لحظه همراه با یه مرد خیلی بدقیافه اومد و گفت: تو قانون رو نقض کردی و برای تنبیهت باید تا ابد با این مرد بمونیي...فرداي اون روز زن دوم پاش رفت روی اردک و مامور نگهبان سریع اومد و همراهش یه مرد زشت دیگه بود و گفت: توام قانون رو نقض کردی و باید تا ابد با این مرد بمونی برای تنبیه...زن سوم که اینا رو دیده بود خیلی ترسید و حواسشو جمع کرد که پاشو روی اردک ها نذاره! چند ماه همینجوری گذشت که یه روز نگهبان با یه مرد فوق العاده خوش تیپ و زیبا اومد! نگهبان رو به زن کرد و گفت : شما باید تا ابد پیش همدیگه بمونی ...زن که توی عمرش همچین مردی ندیده بود با ذوق از مرده پرسید: واااای من نمیدونم چیکار کردم که پاداشم تو هستی. مرده گفت: منم چیزی نمیدونم ! فقط میدونم که یه اردک رو له کردم!!!
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۹ - - بابا حسين -
یه آبادانیه و لره میرن
شبونه یک دیوار رو خراب کنند.
آبادانیه میگه: تو چراغ رو بگیر من پتک میزنم.
آبادانیه یک پتک که میزده یک آجر می افتاده.
لره میگه: بیا تو چراغ بگیر تا من پتک بزنم.
آبادانیه میره چراغ بگیره و لره با یک ضربه تمام دیوارو میریزه پایین!
آبادانیه میگه : ولک حال کردی....اینطوری چراغ میگیرنا
.
.
.
.
اینم شعر بچه فامیل ما از تو مهدکودک یاد گرفته :))))
مهدکودک لاله شش تا پسر داله
یکیش منو دوس داله
سیبیل میبیل نداله
گفته که در میاله
منم اونو دوس دالم
اما می می ندالم
گفتم که در میالم
.
.
.
.
.
میدونید چرا
برزیلیا تو درس هیچی نمیشن؟
دلیلش اینه!
+لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا..
-حاضر
+ادسن آرانتس دنا سمنتو…
-حاضر
+مانوئل فرانسیسکو دوس سانتوز…
+مانوئل فرانسیسکو دوس سانتوز…؟!!
-آقا مانوئل فرانسیسکو دوس سانتوز نیومده غایبه
+آنتونیو دی اولیورا فیلهو
-حاضر
+رونالدو ده آسیس موریرا
-حاضر
….
خوب لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا پاشو بیاد درس جواب بده
.....دیریریرینگ زنگ خورد!
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۸ - - بابا حسين -
لذت پياده روي در تند و سريع راه رفتن است
ما هر وقت با خانم براي پياده روي به خيابان رفتيم جز خستگي ،كمر درد چيزي عايدمان نشد و هرگاه تنهايي پياده روي كرديم به خاطر تند رفتن نشاط را در وجودمان حس كرديم!!
****************
جفايي كه ديروز كردم و امشب مرا غلغلك ميدهد:
ديروز با عيال رفتيم سبزي بخريم ،هم پياده روي كنيم و هم خريد.وقتي به دكان سبزي فروشي رسيديم يك مشتري خانم داشت كه در حال خريد بود و پليس شهر هم داخل خيابان در حال نوشتن جريمه براي ماشيني بود كه دوبله پارك كرده بود. اين زبان لامصب من هم گويا قفل شده بود كه از خانم داخل مغازه بپرسيم ماشين دوبله پارك شده مال شماست يا نه!! وقتي خانم خريد كرد و بيرون رفت ديدم كه ماشين مال اوست!! وكلي از اعماق جان ناراحت شدم كه چرا زبانم را نجنباندم و الان هم عذاب وجدانم بيدار شده و پيش خود ميگويم كه چرا جفا كردم؟؟مرده شور منو ببره!!




سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۸ - - بابا حسين -
اگر قهوه دوست ندارید، این مطلب را بخوانید.
تحقیقات
انجمن سرطان امریکا نشان می دهد که بین مصرف قهوه کافئین دار و کاهش مرگ و
میر ناشی از سرطان دهان و گلو ارتباط معنی داری وجود دارد. محققان معتقدند
خطر مرگ ناشی از این سرطان کشنده، در افرادی که بیش از 4 فنجان قهوه در
روز می نوشند، یک دوم افرادی است که گاه گاهی قهوه می نوشند و یا اصلا از
این نوشیدنی استفاده نمی کنند.
مطالعات
اپیدمیولوژی قبلی نشان داده بودند که قهوه خطر ابتلا به سرطان های دهان و
گلو را کاهش می دهد. در این مطالعات که از سال 1982 آغاز شده بود، ارتباط
بین مصرف قهوه کافئین دار، قهوه بدون کافئین و همچنین چای، با سرطان های
کشنده دهان و گلو مورد بررسی قرار گرفت.
از
میان 968432 مرد و زن سالم، 868 مورد مرگ ناشی از سرطان دهان و گلو در طی
مدت مطالعه گزارش شد. محققان دریافتند که مصرف بیش از 4 فنجان قهوه کافئین
دار در روز، موجب 49 درصد کاهش در خطر مرگ ناشی از سرطان های دهان و گلو می
شود.
قهوه
یکی از پرمصرف ترین نوشیدنی ها در سراسر جهان به شمار می رود و حاوی آنتی
اکسیدان ها، پلی فنل ها و بسیاری از ترکیبات فعال است که از ابتلا و پیشرفت
سرطان های مختلف پیشگیری می کند.
سرطان
دهان و گلو جزو 10 سرطان شایع در جهان هستند. این تحقیق نشان داد که مصرف
قهوه کافئین دار خطر ابتلا، گسترش و مرگ ناشی از سرطان های دهان و گلو را
به میزان قابل ملاحظه ای کاهش می دهد.
تهیه و ترجمه: گروه سلامت سیمرغ
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۸ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۸ - - بابا حسين -
شاگرد معمولی بودن. قیافه معمولی داشتن. دونده معمولی بودن، نقاش معمولی
بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن و
معمولی رقصیدن و معمولی جشن عروسی بر پاکردن، معمولی مهمانی دادن، فرزند
معمولی داشتن و دوست دختر و پسر معمولی پیداکردن.
منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و
در پشت ابر ها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار
هست.
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ - - بابا حسين -
گوته می گوید: «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»،
«اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»،
«اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»،
«اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»،
«اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»،
«اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسانهاست»،
«اما، اگر «عزت نفس نداری»، هیچ نداری
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ - - بابا حسين -
پسر داییم بعد از 10 سال از آمریکا اومده
نشستیم داریم حرف میزنیم حرف شده از گرونی و قیمت دلار
مامانم میپرسه: دلار الان تو آمریکا چنده؟؟؟
قیافه من 
***********
پسرا 18 مـــاه میــرن خـــدمت
اندازه ی 14 سال خاطره تعریف میکنن !!
همشونــم قهـــــرمان پادگــان بودن!
********
دختره قیافش شبيه بقيه پول ماسته...
هيکلش مث متکا لوله اي، بعد تو پروفایلش زده :
Im( ... ) and I know it
اینو آدم بره به کی بگه آخه ....
پس آمریکا کی حمله میکنه ؟
*******
ما
اگه یه خونه با 10 تا اتاق هم داشته باشیم، این 4 تا اعضای خونواده ی ما
یه طوری خودشون رو تو خونه پخش میکنن که توی هیچ نقطه ای از خونه نشه تنها
باشی !! یعنی بارسلونا هم این طوری از فضاهای خالی زمین استفاده نمی کنه !!
********
اونایی که میرن پیتزا فروشی و فست فود
اونوقت تو اون شلوغی میشینن فقط سالاد سفارش میدن؛
مثِ اونایی ان که میرن تایلند
واسه ادامه تحصیل !
*******
انکار نکنید، همتون حداقل یه بار تو بچگی در یخچال رو آرم میبستین و از لای درش به زور نیگا میکردین ببینین کی چراغش خاموش میشه !!!
******
من یه سوال دارم
پس این ''حقـــــــوق بشـــــــر '' رو کِی میدن؟
*****
یکی
از آرزوهام اینه برم توی یه رستوران و وقتی گارسون گفت چی میل میکنید، مثه
تو فیلما بهش بگم: همون سفارش همیشگی! و سیگارم رو در بیارم و روشن کنم و
محو موسیقی در حال پخش شدن توی رستوران بشم!
شما چطور؟
******
من عاشق آخر والیبال نشسته ام که اینا یهو بلند میشن باهم دست میدن انگار دسته جمعی شفا گرفتن
*******
اين دستشويي عمومي هایی که درهاش نصف از بالا نيست نصف از پايين ،
وسطش هم يه سوراخ قد کله قند داره ..
ديگه اصلن چه کاريه!
يهو بيان همون وسط دور همدیگه بشینن دیگه !
******
امکان نداره بخوای ظرفارو بشوری یه جایی از صورتت خارش نگیره ؟
*****
اصلا همون موقع که معلم اول ابتداییمون اومد گفت :
دستگاه فتوکپی خرابه برگه از دفترتون بکنید ...
باید قید این سیستم آموزشی رو میزدم و میرفتم خارج
******
دلم میخواد لیلا فروهر رو ببینم ، ازش بپرسم خداییش چی جوری از «ای دل تو خریداری نداری» رسیدی به اشعار مولانا!
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ - - بابا حسين -
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش
نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید . کاغذ را
گرفت . روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدهید " . ۱۰
دلار هم همراه کاغذ بود . قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و
در دهان سگ گذاشت . سگ هم کیسه راگرفت و رفت . قصاب که کنجکاو شده بود و
از طرفی وقت بستن مغازه بود ، تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ
درخیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد
و بعدازخیابان رد شد . قصاب به دنبالش راه افتاد . سگ رفت تا به ایستگاه
اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد . قصاب متحیر از
حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه
کرد و به ایستگاه برگشت . صبر کرد تا اتوبوس بعدی بیاید . دوباره شماره
آنرا چک کرد ، اتوبوس درست بود سوار شد . قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت
باز بود سوار شد . اتوبوس درحال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون
را تماشا می کرد . پس از چند خیابان سگ
روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد . اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده
شد . قصاب هم به دنبالش . سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید . گوشت
را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید . اینکار را باز هم
تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد . سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری
باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد
به پایین پرید و به پشت در برگشت . مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و
تنبیه سگ کرد . قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد : چه کار می کنی
دیوانه ؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم .
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت : تو به این میگوئی باهوش ؟ این دومین بار در
این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کند !!!
نتیجه اخلاقی :
اول
اینکه : مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود .
دوم اینکه :
چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و
غنیمت است .
سوم اینکه : بدانیم دنیا پر از این تناقضات است . پس سعی کنیم
ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم
.
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ - - بابا حسين -
با فرا رسیدن فصل سرما احتمال ابتلا به بیماری های ناشی از آن بیشتر می
شود و پوست به عنوان محافظ بدن نقش مهمی در این رابطه ایفا می کند. در
گرمای حمام منافذ پوست باز می شوند و با بیرون آمدن از حمام در این وضعیت
سرمای خارجی می تواند وارد بدن شود.
اما با سرد کردن دست ها و پاها
قبل از بیرون آمدن از حمام، دستوری به بدن ارسال می شود که منافذ پوست را
ببندد. دست ها و پا ها بدن کوچک ما هستند در دور ترین نقاط، بنابر این سرد
کردن آنها بی آنکه به بدن صدمه بزند فرمان را به کل سیستم ارسال می کند.
این روش خصوصا در مورد افراد زیر بسیار موثر است:
خرد سالان، سالمندان، افرادی که بنیه ضعیفی دارند، افرادی که احساس سرمای مداوم دارند
راستی یادم اومد قدیما که ما به حمام عمومی میرفتیم بین حمام سرد و گرم یک
حوضچه اب سرد بود که هروقت از حمام گرم خارج میشدیم بایدپاها مونو میزدیم
داخل اون و این اجباری بود حالا میفهمیم چرا
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ - - بابا حسين -
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد،
نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ - - بابا حسين -
به نظر میرسد که این روزها وقتی اخبار
مربوط به طلاق گرفتن بعضی و ازدواج یا نامزد کردن بعضی دیگر را میشنوید،
تعجب می کنید. واقعیت این است که ازدواج برای همه آدمها مناسب نیست.
گاهیاوقات زمان آن هنوز نرسیده است؛ خیلی وقتها هم فرد موردنظرتان فرد
مناسبی نیست. برای خیلیها قبول کردن این مسئله سخت است. اما اگر واقعیت را
نپذیریم و کورکورانه وارد زندگی زناشویی شویم، اثرات آن به جز خودتان
خیلیهای دیگر را هم درگیر خواهد کرد (در بسیاری از موارد شکست یک ازدواج
موجب شکست بچهها و شکست کل جامعه میشود). یکی از دلایل مهم برای بالا
رفتن میزان طلاق یک دلیل بسیار ساده است: خیلی از ما زمانی ازدواج میکنیم
که اصلاً برای آن آمادگی نداریم.
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ - - بابا حسين -
1. روزانه 6 الی 8 لیوان آب بنوشید.
2. در بین غذا از نوشیدن آب بپرهیزید.
3. قبل از مصرف غذا سالاد میل کنید و از مصرف نمک اضافه در غذا خودداری کنید.
4. سعی کنید وعده های اصلی غذا (صبحانه ـ ناهارـ شام) حذف نگردد، زیرا در این صورت ناچار به ریزه خواری خواهید شد.
5. مصرف چای کمرنگ ولی بدون قند و شکر ۲ ساعت بعد از غذا مانعی ندارد.
6. برای صرف غذا از بشقاب های کوچک استفاده کنید.
7. صرف غذا باید در کمال آرامش و تانی صورت گیرد و از عجله خودداری کنید.
8. در حالت های اضطراب و استرس غذا نخورید.
9. وقت خود را به جای ریزه خواری پر کنید.
برگرفته از کتاب چگونه قد بلند شویم
(نویسنده استیون سی کامینگز و رابرت گراند - ترجمه : کامبیز پارتازیان)
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ - - بابا حسين -
نقل قول ...... واقعیتی دردآور
برای ورود زائری که چند روز دیگر میرسید گوسفندی خریداری کردم که چند روزی در خانه نگه دارم تا وقت قربانی کردن او برسد. آن را داخل حیاط گذاشتیم ولی آنقدر صدا داد ، صدایی که شباهتی به بع بع گوسفند نداشت و بیشتر به ناله شبیه بود تا اینکه همسایه هم شاکی شد وما آن را درون دستشویی گذاشتیم و در را بستیم تاصدای او کمتر شنیده شود ولی ناله های او تمامی نداشت. رفتم سری به او بزنم ببینم آیا میتوانم بفهمم چه چیزی او را آزار میده که متوجه شدم او در این مدت هیچ دفعی نداشته. خیلی تعجب کردم وقتی دقت کردم دیدم که محل دفع ادرارو مدفوع این حیوان را دوختند که با نگه داشتن مواد دفعی چند کیلویی وزن آن اضافه شود و پول بیشتری عاید آنها شود. میتوانید باور کنید انسان امروز جامعه ما به کجا رسیده من که هنوز از شوک این واقعه بیرون نیامده ام.
آيا اين جفا در حق حيوان نيست؟




شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ - - بابا حسين -

روزهاي تعطيل تنها سرگرمي وتفريح من رفتن به بيابان و گردش با راك ،سگ مهربان يكي از آشنايانه ! ديرزهم بعد از مدتها كه به بيابان نرفته بوديم حدود ساعت 10 حركت و ساعت 12 ظهر برگشتيم . راك كاملا خوشحال بود چون او هم هفته اي يك بار تفريح كردن را خيلي دوس داره...
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ - - بابا حسين -
اکثر
ما بطور معمول تمام روز رو در اداره یا دیگر محیط های کاری به یک حالت
ثابت می نشینیم، در نتیجه آخر شب، وقتی که می خوایم به رختخواب بریم خیلی
از ما درد کمی رو در پشتمون احساس می کنیم
این مسئله رو نادیده نگیرید ... |
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ - - بابا حسين -
هوا سرد است.بسیار سرد.اما در اردوگاه کار اجباری نازی ها در سال 1942چنین
روز تاریک زمستانی با روزهای دیگر تفاوتی ندارد.با لباس های کهنه و نازک
ایستاده ام و می لرزم.نمی توانم باور کنم که چنین کابوسی در حال وقوع
است.من فقط یک پسر کم سن و سال هستم.باید با دوستانم بازی می کردم،به مدرسه
می رفتم،به فکر آینده می بودم که بزرگ شده و تشکیل خانواده دهم،من برای
خودم خانواده داشتم.اما تمام این رویاها مخصوص انسان های زنده است که من
قرار نیست جزء آن ها باشم.من تقریبا مرده ام.یعنی از وقتی که از خانه ام
دور شده و همراه با هزاران اسیر دیگر به این جا آورده شده ام،مرده ام.آیا
فردا هنوز زنده خواهم بود؟آیا امشب مرا به اتاق گاز می برند؟
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۲۴ - - بابا حسين -
آزادی بیان که داریم، آزادی پس از بیان نداریم...
همه دنبال دهکده جهانی اند، ایران دنبال ملی کردن صنعت اینترنت!
پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلا شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم!!
رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود. فروشنده گفت: یه دوبار بپوشی جا باز میکنه! دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود. فروشنده گفت: چیزی نیست یه دو بار آب بخوره تنگ میشه!
کاردار سوئیس رو احضار کردن که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین!
رفتم شلوار بخرم میگم کجاییه؟ میگه ایتالیاییه؛ میگم چرا پرچم ایران داره پس؟ میگه دِ! این پرچم ایتالیاست! میگم پس این الله وسطش چیه؟ میگه برای ایران زدن دیگه!!
تو کوچه ترقه زدند، پیرزنه دم در وایساده بود هفت جد یارو رو نفرین کرد؛ دو دقیقه بعد نوه خودش ترقه زد در حد بمب هیدروژنی! پیرزنه گفت قربون قد و بالات مادر مواظب باش!
قزوین! مجسمه دهخدا تو خیابون فردوسیه، مجسمه فردوسی تو خیابون دهخدا...
میری آدامس اوربیت بخری، بقاله به جای بقیه پول، بهت آدامس شیک میده!
طرف میخواد تو کنکور تقلب کنه زنگ میزنه دفتر مراجع استفتاء!
طرف تو فیس بوکش چنان پستهای سیاسیای میذاره که فکر میکنی چگوارای زمانه، بعد بهش میگی چرا تجمعات رو نمیای؟ میگه مامانم نمیذاره!!!
یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک روشه بعد رو یقهش نوشته تولیدی برادران عباسپور!
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۲۴ - - بابا حسين -
شوخی نیست که یک ملت هر ساله حدود سیصد هزار نفر از افراد خود را کشته یا مجروح کند چون دارد به سر کار، مهمانی، خرید و یا مسافرت میرود. تنها در دوران پس از انقلاب، لااقل 700 هزار قبر برای کشتههای رانندگی حفر شده و دست کم 15 میلیون نفر مجروح شدهاند که تعدادی از آنان باید باقی عمر را بر روی تخت و یا ویلچر بگذرانند...
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۲۴ - - بابا حسين -
فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت.
مرد کباب فروش گوشتها را روی آتش نهاد و باد میزد طوری كه بوی خوش گوشت
سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم
نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و روی
دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و
سپس به راه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج
شده دست او را گرفت و گفت: کجا میروی؟ پول دود کباب را که خوردهای بده!
از قضا شیخی از آنجا میگذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و
زاری میکند که او را رها کند.
ولی مرد کباب فروش میخواست پول دودی
را که او خورده است بگیرد. شیخ دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب
فروش گفت: این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است
میدهم. کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. شیخ پس از رفتن فقیر
چند سکه از جیبش خارج کرده و در حالی که آنها را یکی پس از دیگری روی زمین
میانداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد
خورده، بشمار و تحویل بگیر.
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۳ - - بابا حسين -
پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد: «مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشينم؟»دختر جوان با صدای بلند گفت: «نمی خواهم يک شب را با شما بگذرانم»
تمام
دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند. پس
از چند دقيقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت: «من
روانشناسی پژوهش می کنم و ميدانم مرد ها به چه چيزی فکر میکنند، گمان کنم
شمارا خجالت زده کردم درست است؟»
پسر با صدای بسيار بلند گفت: «200 دلار برای يک شب!!؟ خيلی زياد است!!!»
وتمام
آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غير عادی کردند، پسر به گوش
دختر زمزمه کرد« من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص بيگناهي را گناهکار
جلوه بدهم!!»
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۳ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۳ - - بابا حسين -
همیشه به یاد داشته باش:
وقتی از وضعیت زندگیت شکایت میکنی،مردمانی هستن که برای داشتن زندگی مثل زندگی تو و بودن به جای تو هرکاری حاضرن بکنن....ادامه مطلب را نمیبینی؟
همه عكساش اونجاست!
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۲ - - بابا حسين -
انیشتین میگفت : « آنچه در مغزتان میگذرد، جهانتان را میآفریند. »
استفان كاوی (از سرشناسترین چهرههای علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است كه میگوید:« اگر میخواهید در زندگی و روابط شخصیتان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایشها و رفتارتان توجه كنید؛ اما اگر دلتان میخواهد قدمهای كوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگیتان ایجاد كنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض كنید .»
او حرفهایش را با یك مثال خوب و واقعی، ملموستر میكند:« صبح یك روز تعطیل در نیویورك سوار اتوبوس شدم. تقریباً یك سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سكوتی دلپذیر برقرار بود تا اینكه مرد میانسالی با بچههایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر كرد. بچههایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب میكردند. یكی از بچهها با صدای بلند گریه میكرد و یكی دیگر روزنامه را از دست این و آن میكشید و خلاصه اعصاب همهمان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها كه دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمیآورد و غرق در افكار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازكردم كه: «آقای محترم! بچههایتان واقعاً دارند همه را آزار میدهند. شما نمیخواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد كه انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد میافتد، كمی خودش را روی صندلی جابجا كرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمیگردیم كه همسرم، مادر همین بچهها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است.. من واقعاً گیجم و نمیدانم باید به این بچهها چه بگویم. نمیدانم كه خودم باید چه كار كنم و ... و بغضش تركید و اشكش سرازیر شد.»
استفان كاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره میپرسد:« صادقانه بگویید آیا اكنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمیبینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد كه نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه میدهد كه:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمیدانستم. آیا كمكی از دست من ساخته است؟ و....
اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم كه این مرد چطور میتواند تا این اندازه بیملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب میخواستم كه هر كمكی از دستم ساخته است انجام بدهم .»
حقیقت این است كه به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض میشود. كلید یا راه حل هر مسئلهای این است كه به شیشههای عینكی كه به چشم داریم بنگریم؛ شاید هر از گاه لازم باشد كه رنگ آنها را عوض كنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازهای ببینیم و تفسیر كنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلكه تعبیر و تفسیر ما از آن است
--
هرگز زندگی را اینقدر جدی نگیرید هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۲ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۲ - - بابا حسين -
• خوشبختی یعنی بدست آوردن یک زندگی و تقسیم آن با دیگران!
• برای زندگی کردن دو راه وجود دارد. یکی اینکه گویی هیچ معجزه ای وجود ندارد و دیگری اینکه گویی همه چیز یک معجزه است.
• اگر میدانستید که افکارتان چقدر قدرتمند است، هیچگاه حتی برای یک بار دیگر هم منفی فکر نمی کردید!
•
در یک رابطه بودن به معنای بوسیدن، قرار گذاشتن یا در دسترس بودن نیست. به
معنای بودن با کسی است که شما را به گونه ای خوشحال کند که هیچ کس دیگری
نتواند!
• فقط کسانی را در زندگیتان نیاز دارید که در زندگیشان نیازمند شما باشند.
• یک پسر میداند چیزی را که میخواهد چگونه بدست آورد. یک مرد میداند چیزی را که بدست آورده چگونه نگه دارد.
• ممکن است شاهزاده ام را پیدا کنم اما پـــدرم همیشه پادشاه من خواهد ماند!
• هیچگاه نمی توانید یک اشتباه را دو بار مرتکب شوید چرا که بار دوم دیگر آن یک اشتباه نیست بلکه یک "انتخاب" است.
• به خودتان اجازه ندهید توسط این سه چیز تحت کنترل درآیید: گذشته تان، مردم و پول.
• ذهن فراموش می کند اما دل همیشه بخاطرش می ماند.
•
هرگز برای کسی که شما را می آزارد گریه نکنید... در عوض لبخند بزنید و به
او بگویید، ممنون بخاطر اینکه به من فرصتی دادی تا کسی بهتر از تو را پیدا
کنم!
• همیشه دنبال افرادی که کمترین اهمیت را در زندگی به ما می
دهند می دویم. چرا به این کار پایان ندهیم و اطرافمان را نگاه نکنیم تا
ببینیم چه کسانی دنبال ما می دوند؟
• همه افراد به عنوان یک انسان قابل احترامند اما از هیچکس نباید بت ساخته شود.
•
اگر کسی را ترک می کنید لااقل به وی علتش را توضیح دهید؛ چون اینکه ببیند
لایق یک توضیح ساده هم نبوده، دردناک تر از خود ترک شدن است.
•
کسانی که زندگی خود را وقف بدست آورن منافع مادی و ثروت کرده اند به شما
خواهند گفت که احساس خوشبختی را در اموال خود نمی یابند. خوشبختی هرگز
انعکاس ثروتهای مادی یک شخص نیست، بلکه انعکاس ثروتهای معنوی و احساسی او
است.
• 6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.
•
اگر خدا دعاهای شما را مستجاب کند، ایمانتان را افزایش داده، اگر با تاخیر
مستجاب کند، صبرتان را زیاد کرده و اگر مستجاب نکند، چیز بهتری برایتان در
نظر دارد.
• کلمات، قدرت آزار دادن شما را ندارند، مگر اینکه گوینده آن برایتان بسیار عزیز باشد.
• هرگاه آماده بودید عاشق شوید، نه هرگاه که تنها بودید.
•
دردناک ترین محبتها آنهایی است که با ریا، تزویر و تظاهر آمیخته است و لذت
بخشترین محبتها آنهایی هستند که در عین کوچک بودن با خلوص نیت و با بی
آلایشی همراه است.
• فرار کردن از مشکلات فقط فاصله رسیدن به راه حل را افزایش می دهد. آسانترین راه برای گریختن از مشکلات حل کردن آنها است.
• انسان نمی تواند اقیانوسهای جدید را کشف کند مگر اینکه شجاعت از دست دادن دید ساحل را داشته باشد.
• یک فرد موفق کسی است که بتواند از آجرهایی که دیگران به طرفش پرتاب کرده اند، ساختمانی محکم بنا کند.
• اگر نتوانید به یک خانم احترام بگذارید، حق صحبت کردن با وی را از دست خواهید داد.
• وقتی کسی را می بخشید، شخصی که بیشترین منفعت را می برد، خود شما هستید.
•
سخن گفتن با خدا مانند صحبت کردن با یک دوست پشت تلفن است... ممکن است او
را در طرف دیگر نبینیم، اما می دانیم که دارد گوش می دهد...
• کلمات بیش از آنچه که شما تصور می کنید تاثیر گذارند. همیشه پیش از صحبت کردن فکر کنید.
•
گفتن خداحافظ به کسی که نمی خواهید بگذارید برود واقعاً دردناک است، اما
حتی دردناک تر این است که از کسی که هیچگاه قصد ماندن نداشته بخواهید
بماند.
• وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید، در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت:
شخصی برای زندگی
یا
درسی برای زندگی
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ - - بابا حسين -
دیشب اومدم خود کشی کنم
رفتم از سوپر سره کوچمون تیغ خریدم رفتم نشستم تو حموم، وقتی که اومدم تیغ
رو بکشم رو رگم یه هو دیدم که خودمون تو حموم تیغ داریم اینقدر اعصابم
خورد شد که هیچی دیگه، خود کشی نکردم! (از دفتر خاطرات یک خسیس)
چوپونه با گوسفنداش لج میکنه،می برتشون چمن مصنوعی..
"آخرش هیچی نمیشی" چیست؟ نوید آینده ای مبهم از سوی والدین به فرزندان !
پلیسه به یارو میگه : گواهینامه داری؟ میگه : بزار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم ، کارت راه بیفته
چرا مردا عینک آفتابی میزنن ؟ . . .
۷% : بخاطر نور خورشید
۲۳% : بخاطر اینکه ظاهر باحالی داشته باشن
۷۰% : نمیخوان بقیه بدوونن دارن به کجا نگاه میکنن
عدم امنیت یعنی: توی
یه توالت باشی که فاصله سنگ توالتش تا در، بیش از ۱ متر باشه، درش قفل
نداشته باشه، و رو به بیرون باز بشه، همش باید نیم خیز و آماده، مثل خط
شروع دوی سرعت حالت بگیری!
حیف نون می ره دکتر،
می گه آقای دکتر! من فراموشی گرفتهام. دکتر می گه: چند وقته این بیماری
رو دارین؟ حیف نون می گه: کدوم بیماری؟
از حیف نون می پرسن
این شعر از کیه؟ “سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز” می گه نمی دونم یه
راهنمایی بکنید… می گن اسم شاعر توی خود شعر هست. می گه: آهان فهمیدم، جواد
نکونام!
حیف نون زنگ می زنه به مخابرات می گه: آقا ببخشید سیم تلفن ما خیلی بلنده، اگه می شه لطف کنید از اون طرف یه کم بکشیدش!
دیگه به من زنگ نزن
حالا شناختمت
من نمیتونم دیگه با تو باشم
ازت بدم میاد
بی لیاقت
خداحافظ
“این آخرین جمله ای بود که همسایمون به شوهرش گفت”
میخاستم تو ام در جریان باشی عزیزم !
غضنفر تو قطار میشینه به صندلی روبرویی میگه:
به سلامتی دارین برمیگردین؟!
معلم: اگه ۱۰۰۰ تومن داشته باشی و از بابات هم ۱۰۰۰ تومن بخوای،
چه قدر پول داری؟
دانش آموز: ۱۰۰۰ تومن
معلم: هیچ چی از ریاضی حالیت نیست
دانش آموز : تو هم بابای منو نمیشناسی !
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ - - بابا حسين -
موسسه بین المللی "
مرسه" در گزارش جدید خود که روز گذشته منتشر شد 221 شهر جهان را به ترتیب
اولویت استانداردهای زندگی مورد مطالعه قرار داده است.
شهر " وین " پایتخت اتریش و شهر " بغداد" پایتخت عراق به ترتیب به عنوان بهترین و بدترین شهر جهان برای زندگی معرفی شده است.
این مطالعه بر مبنای بررسی 39 شاخص از جمله امکانات آموزشی و بهداشتی و شاخص های سیاسی و اجتماعی و... صورت گرفته است.
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۱ - - بابا حسين -
خیلی جالبه که هنوز همون درخت سیبی که از اون سیبی تو سر نیتون خورد را نگه داشتن….این درخت در باغ بتانیک در کمبریج قرار دارد..
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۰ - - بابا حسين -

عوامل زیادی وجود دارند که می توانند به افسردگی منجر شوند، ولی در عین حال
رژیم غذایی نیز می تواند علایم افسردگی را بهتر یا بدتر کند. کمبود
ویتامین D، ویتامین B و اسیدهای چرب امگا ۳ می تواند به احساس افسردگی و
آشفتگی منجر شود
به طور حتم شما هم روزها و لحظاتی را تجربه کرده اید که چندان سرحال نبوده و
احساس کسالت، خواب آلودگی و بی حوصلگی می کرده اید. تا به حال از خودتان
پرسیده اید که کدام عوامل چنین احساسی را ایجاد می کنند؟
در اینجا به ۱۰ عاملی اشاره می کنیم که می توانند شما را بی حوصله و کسل کنند:
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۰ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۰ - - بابا حسين -
اوبونتو
یک پژوهشگرانسان شناس، در آفریقا، به تعدادی از بچه های بومی یک بازی را پیشنهاد کرد
او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود
هنگامی که فرمان دویدن داده شد ، آن بچه ها دستان هم را گرفتند و بایکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند. وقتی پژوهشگر علت این رفتار آن ها را پرسید وگفت درحالی که یک نفراز شما می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود،چرا از هم جلو نزدید؟ آنها گفتند ": اوبونتو"* ؛ به این معنا که: "چگونه یکی از ما می تونه خوشحال باشه، در حالی که دیگران ناراحت اند"؟
اوبونتو" در فرهنگ "ژوسا" یعنی : من هستم، چون ما هستیم
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۹ - - بابا حسين -

دکتر اول : امروز یکی از بیمارهام می گفت که ، پدر پدر پدر پدربزرگ خودش رو دیده!!
دکتر دوم : از دو حال خارج نیست ، یا دروغ میگه ، یا سایکوز حاد داره!
دکتر اول : نه ، فقط لکنت زبون داره !!!
*************************
بیمار: دکتر جون دستم به دامنت ، دیگه تحمل این درد رو ندارم ، بکش منو ، راحت بشم.
دکتر : آقا جان من خودم کارمو بلدم ، شما لازم نیست یادآوری کنی !؟
***************************
بیمار: واقعا عجيبه آقای دکتر! از وقتی شروع کردم به صحبت با شما و دردها و مشکلاتمو براتون گفتم، سردردم کلا از بين رفته.
دکتر: از بين نرفته خانم ، به من منتقل شده .
*************************
دکتر بعد از معاینه و دیدن آزمایشات
بیمار میگه: پدر جان ، شما بیماری قلبی دارین . داروهایی رو که براتون
نوشتم مصرف کنید . سعی کنید استراحت داشته باشید . به خصوص از پله بالا و
پایین نرید . سه ماه دیگه هم بیاید من ببینمتون .
سه ماه بعد که بیمار میره پیش دکتر .دکتر دوباره آزمایشش میکنه و میگه: تبریک میگم ، وضع قلبتون خیلی بهتره .
طرف میگه: یعنی حالا میتونم از پله بالا و پایین برم.
دکتره میگه: البته .
طرف می پره هوا و میگه: خدا خیرتون بده آقای دکتر، پدرم در اومد از بسکه
توی این سه ماه از ناودون رفتم بالا و از پنجره پریدم پایین!!
*******************************
طرف رفت داروخانه گفت: آقا یک شیشه داروی تقویت مو بدید.
داروخانه چی پرسید بزرگ یا کوچیک؟
طرف جواب داد : نه کوچیکشو بدید، من اصلا از موی بلند خوشم نمیآد
****************************
دکتر:« متأسفانه چشم شما دوربین شده.» حیف نون : «آخ جان! پس می توانم یك حلقه فیلم بیندازم توش و چند تا عكس بگیرم.»
*****************************
مردی به مطب پزشك رفت و گفت: «آقای دكتر!
چند وقتی است كه بیماری فراموشی گرفته ام. چه كار كنم؟» پزشك:« اول بهتر
است تا فراموش نكرده ای، ویزیت مرا بدهی.»
*****************************
طرف پاش درد میگیره قرص مسكن می ذاره تو جورابش
***********************************
از حیف نون می پرسند «چرا قرص های چرک خشکنت را سر وقت نمی خوری؟» پاسخ می دهد: «می خواهم میكروب ها را غافلگیر كنم.»
***********************************
ترکه:« آقای دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد
می كند!» دكتر: «مگر نسخه دیروز را نپیچیدی؟» ترکه: «چرا، پیچیدم دور
انگشتم، ولی اثر نداشت!»
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۹ - - بابا حسين -
چند تست هوش جالب
اگر فرصت خواندن داريد به ادامه مطلب برويد
سركاري نيستا كپي پيست كردم
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۸ - - بابا حسين -
اگر میخواهید به دیگران مهربانی کنید اما راهش را نمیدانید، ۱۰۰ راه برای مهربانی کردن به شما پیشنهاد میدهیم:
۱. برای کارگران محل شیرینی تازه ببرید.
۲. برای بانکهای غذایی مخصوص کمک به نیازمندان، موادغذایی جمعآوری کنید.
۳. با خودتان گل به محلکار ببرید و آن را بین همکارانتان تقسیم کنید.
بقيه در ادامه مطلب.منبع مردمان
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۸ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۸ - - بابا حسين -
خیلی
سخت است که بتوان بر طبق خصوصیات اخلاقی که جنس مخالف آنها را می پسندد
رفتار کرد. معمولاً هنگامی که زمان قرارهای ملاقات فرا می رسد، خانم ها از
هر نظر به خودشان می رسند، اما در مقابل آقایون همان چهره خسته و عرق کرده
باشگاه را ترجیح می دهند. نکته مهمی که آقایون نباید هیچ گاه از نظر خود
دور کنند این است که خانم ها همیشه آنطور که وانمود می کنند، نیستند و هیچ
گاه حقیقت چیزهایی را که دوست دارند در همسر خود ببینند را به زبان نمی
آورند.
شاید
برخی از خانم ها نسبت به بعضی از خصوصیات اخلاقی همسرشان دل خوشی نداشته
باشند و همیشه از او ایراد بگیرند و به او غر بزنند؛ اما بد نیست که در این
قسمت از برخی خصوصیاتی که می تواند یک خانم را همواره علاقمند به شوهرش
نگه دارد نیز چیزهایی بدانیم. شاید خانم ظاهراً از تعدادی از رفتارهای
بخصوص آقا رضایت نداشته باشد، اما واقعیت این است که او در باطن خود، از
زور خوشحالی در حال انفجار میباشد. تعجب آور است؟!
این مقاله را بخوانید تا ببینید کدامیک از رفتارهای
“مردانه” تان حس علاقه همسرتان را بر می انگیزد و برای تغییر آنها مجددا
فکر کنید.
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۸ - - بابا حسين -
دو دزد در نيمه هاي شب وارد يك بانك شدند و در يك گاو صندوق را باز كردند. اما فقط مقداري ماست در آن بود و هيچ پولي در كار نبود.
آنها
كمي از ماست چشيدند و تقريبا ترش بود.مردها گاو صندوق بعدي را باز كردند و
باز هم ماست بود و اين بار طعمش بهتر از قبلي بود ولي باز هم پولي نبود.
دزدها به سراغ گاو صندوق بعدي رفتند و باز هم ماست....
يكي از دزدها به ديگري گفت جان بهتره بري بيرون و يك نگاهي بكني و ببيني اينجا واقعا يك بانكه؟ و روي زمين نشست و شروع به خوردن ماست كرد و اين يكي خيلي خوشمزه و تازه بود.
چند دقيقه بعد جان برگشت و گفت اين مطمئنا يك بانكه.
دزد ديگه پرسيد و اسم اين بانك چيه: جواب داد: بانك اسپرم اوهايو
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۱۷ - - بابا حسين -
یک روز یک پشه میره بدنسازی ، جوگیر میشه ، میره دم کارخونه پیف پاف میگه نفس کش بیا بیرون
•••••••••••
به خروس میگن مرغ چندحرف داره: میگه قربونش برم حرف نداره
•••••••••••
میدونی کدوم جونور زودتر از همه زن میگیره ؟ حلزون چون هم خونه داره هم ماشین
•••••••••••
یه خره داشته میرفته چشمش به یه اسب میفته با حسرت میگه!!!! ای کاش تحصیلاتمو ادامه میدادم
•••••••••••
از یه مار میپرسن نظرت راجع به عشق
و عاشقی چیه؟ میگه پدر عشق و عاشقی بسوزه….من یک سال به پای دختر همسایه
نشستم بعد فهمیدم شلنگ بوده
•••••••••••
خروسه رو دیوار نشسته بود ماشین مرغ فروشی رد میشه میگه اخ جون سرویس دخترا
•••••••••••
روباهی به زاغی گفت : چه دمی ، چه سری ، عجب پایی !
زاغ عصبانی شد و گفت : بیتربیت ! خجالت بکش . اون موقع من کلاس اول بودم. حالا شوهر دارم
•••••••••••
چند توله سگ برای باباشون تولد میگیرن روی کیک تولد مینویسن پدر سگ تولدت مبارک
•••••••••••
یه
روزسه تا مرغ رو درمدرسه ی مرغ ها می گیرن می برن دفتر. به اولی میگن تو
چکار کردی؟ میگه من ادامس خوردم. به دومی میگن تو چکارکردی؟ میگه من شلوغ
کردم. به سومی میگن تو چکارکردی؟ میگه من عکس خروس تو جیبم بود
•••••••••••
یه روز یه گنجشکه با یه موتوریه تصادف میکنه وقتی به هوش میاد می بینه که تو قفسه, به خودش می گه :اههههههههههههه موتوریه مرده!!!
•••••••••••
طرف داشته با خره فوتبال بازی میکرده.بهش میگن چرا با خر بازی میکنی؟ میگه همچینم خر نیست. ۳ به ۱ جلوئه!
•••••••••••
یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج
می کنند شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه بعد زرافه بهش
می گه : این همه مدت کجا بودی ؟ مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست
کنم
•••••••••••
به پشه می گن : چرا زمستون پیداتون نیست ؟؟؟ می گه : نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه
•••••••••••
دو تا جوجه عاشق همدیگه می شن . همش با هم بودن . اما وقتی بزرگ می شن هر دو تا خروس می شن !
* نکته ی اخلاقی : تا وقتی جوجه ای عاشق نشو
•••••••••••
یک روز یه گوسفنده با مامان باباش دعواش میشه میره سر کوچه تاکسی بگیره ، میگه : کشتارگاه ، کشتارگاه
•••••••••••
یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: جریان این ماهیه چیه؟
میگه: دارم برای شام میبرمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما!
•••••••••••
تمساحه میره گدایی، میگه: به من بدبختِ مارمولک کمک کنید
•••••••••••
یه سیب زمینی قل میخوره میره تو لونه ی جوجه تیغی جوجه تیغی هم داد میزنه آخ جون داداشی از سربازی برگشته !
•••••••••••
عنکبوته اکس میخوره، قالی می بافه!
•••••••••••
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۱۷ - - بابا حسين -
آلوارو مونرو ماتادور معروف اسپانیایى افتاد و
گریه کرد… چون فهمید که حیوان نمى خواهد با او بجنگد…
به نگاه معصوم این حیوان نگاه کنید. او فهمید این حیوان با چشمان اشکبارش «صلح» را جستجو می کند.
گاهی شعور یک حیوان بیشتر از بعضی انسانهاست. ای کاش تمام کسانی که به جنگ دامن میزنند، به اندازه این گاو شعور داشتند.
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۱۷ - - بابا حسين -
خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد،
از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود
تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.
و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.
و تو علف خواهی خورد
و از عقل بی بهره خواهی بود
و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است.
پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد
خدا سگ را آفرید و به او گفت:
تو نگهبان خانه انسان خواهی بود
و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد.
تو غذایی را که به تو می
دهند خواهی خورد
و سی سال زندگی خواهی کرد.
تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است.
کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم
و خداوند آرزوی سگ را برآورد...
خدا میمون را آفرید و به او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید
و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد
و بیست سال
عمر خواهی کرد.
و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد:
بیست سال عمری طولانی است،
من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی.
تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.
تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی
و سروری همه موجودات
را برعهده بگیری
و بر تمام جهان تسلط داشته باشی.
و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت:سرورم!
گرچه من دوست دارم انسان باشم،
اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است.
آن سی سالی که خر نخواست ،
آن پانزده سالی که سگ نخواست
و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند،
به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...
و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند
!!
و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد
و
پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن
زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!
و
وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن
دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۱۷ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۶ - - بابا حسين -
این
روزها بدلیل شلوغی خیابان ها، وقت زیادی از ما در جابجائی های روزانه تلف
میشود. خواندن کتاب در مسیر پیاده روی، مترو و اتوبوسهای پر ازدحام کار
دشواری است. با دانلود کتاب های صوتی و استفاده از آنها در ضبط اتومبیل یا
موبایل، از این زمان مرده بیشترین سود را خواهیم برد.
به امید روزی که بواسطه دانش و آگاهی شایسته مملکتی آباد و پیشرفته باشیم
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۶ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۶ - - بابا حسين -
فلیپ دوجارین در هر بخش در جستجوی جزئیات دیگریست که اساساً باور کردنی نیست.این عکاس مجوعه ای عکس هایی را با عنوان "داستان" در ذهنش خلق کرده است. فلیپ دوجاردین تاریخ هنر را در دانشگاه گنت با تخصص معماری خوانده است و حالا به عنوان یک عکاس مستقل در این حوزه کار می کند. کارش
در این پروژه ، می تواند بیانگر پیچیدگی معماری باشد ؛ منظور از آن یعنی
آسان تر کردن محدودیت ها در واقعیت فراتر از اثر فوری است. 
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۶ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۵ - - بابا حسين -
مسئله ۱ - فرض کنید
راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس می شوند ،
در ایستگاه دوم ۳ نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند
سال دارد ؟
مسئله ۲ - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، ۳ تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله ۳ - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
مسئله ۴ - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر ۳۰
درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت
می شود ؟
مسئله ۵ - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به
سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا
دفن می کنند ؟
مسئله ۶ - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش ۳۰ تومان می شود. اما یکی از آنها نباید ۲۵ تومانی باشد . چطور ؟
مسئله 7 - یک آقایی تو بالاترین طبقه ساختمانی بلند زندگی میکنه.
برا اینکه هر روز بره سر کارش سوار آسانسور میشه تا به پایین برسه.اما عصر
که از سر کارش بر یمگرده فقط میتونه نصف طبقات رو با آسانسور بره بالا
!!!!! بقیه رو با پله میره .... مگر روز های بارونی که همه رو با آسانسور
میتونه بره بالا.. چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مسئله 8 - یک
شب طوفانی یک پدر و پسر سوار ماشین بودن که یهو تصادف می کنن.پدره سرش
میخوره به شیشه و بیهوش میشه...(کمربند نبسته بود..)پسرش فوری میرسونتش
بیمارستان و میگه:
"یک دکتر بیاد!حال پدرم خیلی بده!"
همون موقع به دکتر خبر میدن و اونم خودشو زود میرسونه اونجا.دکتر تا چشمش به پسره می افته میگه:ا !!!!!! اینکه پسره منه!!!!!
چطور ممکنه؟
مسئله 9 - خوپ
حالا یه مرد سیاه پوش همه چیزش سیاه بوده(جوراب سیاه شلوار سیاه کت سیاه
کفش سیاه ....)داخل کوچه ای میرفته که چراغاش خاموش بوده.بعد یه ماشین چراغ
خاموش وارد اون کوچه میشه!وقتی که به اون مرده نزدیک میشه پاش رو میزاره
رو ترمز تا نزنه بهش.این چطوری ممکنه؟
جواب ها در ادامه مطلب
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۵ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۵ - - بابا حسين -
بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفتمادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند
لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید
شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته
و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد
جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته
و شاهد ماجرا بود
شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد
اما درعین حال می خواهد کودکش را بکشد، تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت وفراوانی رابه زندگی او ارزانی دارد
شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند
زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد
و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد
شیوانا تبسمی کرد و گفت :
اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست
چون تصمیم به هلا کش گرفته ای
عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی
بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری
و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی هیچ اتفاقی نمی افتد
و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد !
زن کمی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه
درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید
اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!
هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم
كسی كه به او اعتماد داریم عمری فریبمان داده است...
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد
و
آن آگاهی است
و
تنها یک گناه
و
آن جهل است
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۴ - - بابا حسين -
♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر
کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !
♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدر و مادرها
بقيه در ادامه
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۴ - - بابا حسين -
در مهد كودك هاي ايران 9 صندلي ميذارن و به 10 بچه
ميگن هر كي نتونه سريع براي خودش يه جا بگيره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلي و
ادامه بازي تا يك بچه باقي بمونه. بچه ها هم همديگر رو هل ميدن تا خودشون
بتونن روي صندلي بشينن.
در مهد كودك هاي ژاپن 9 صندلي ميذارن و به
10 بچه ميگن اگه يكي روي صندلي جا نشه همه باختين. لذا بچه ها نهايت سعي
خودشونو ميكنن و همديگر رو طوري بغل ميكنن كه كل تيم 10 نفره روي 9 تا
صندلي جا بشن و كسي بي صندلي نمونه. بعد 10 نفر روي 8 صندلي، بعد 10 نفر
روي 7 صندلي و همينطور تا آخر.
با اين بازي ما از بچگي به كودكان
خود آموزش ميديم كه هر كي بايد به فكر خودش باشه. اما در سرزمين آفتاب، چشم
بادامي ها با اين بازي به بچه هاشون فرهنگ همدلي و كمك به همديگر و كار
تيمي رو ياد ميدن.
نه ما و نه بزرگانمان کارکردن با هم را نیاموخته
ایم ، بلکه هر روز درس های جدیدی از تکنیک های حذف و زیر پا گذاشتن یکدیگر
را می آموزیم!
باتشكر از نازنين
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۴ - - بابا حسين -

بقيه در ادامه مطلب
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۴ - - بابا حسين -
روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد،آن را پشت اسب گذاشت
و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت:
" این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم دهکده، فقط در صف بایستید و هرکس یک گردو بردارد به اندازه همه گردو در این سبد است و به همه میرسد "
مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکییکی از داخل سبد گردو برداشتند.
پسربچه
باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش
را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمیداشت و پی کار خود
میرفت. مردی که خیلی احساس زرنگی میکرد با خود گفت:
"نوبت من که رسید دو تا گردو برمیدارم و فرار میکنم. در نتیجه به این پسر چیزی نمیرسد."
او چنین کرد و در لابهلای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند
پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت:
"من از همان اول گردو نمیخواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد."
خیلیها دلشان به گردوبازی خوش است
و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شدهاند.
خیلیها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمیدانند و دایم با آنها کلنجار میروند و از این نکته طلایی غافلند که
این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجتها و جدلهای افراد خانواده دارد.
بسیاری
اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم میکنند که فرد اصلا
متوجه نمیشود به خاطر لجاجت و یا یکدندگی و کلهشقی و تعصب و خودخواهی
فردی و گروهی در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد از هم
میپاشد و گردوها روی زمین ولو میشوند و هر کدام به سویی میروند، تازه
میفهمند که نقش سبد در این میان چقدر تعیینکننده بوده است.
بیایید
در هر جمعی که هستیم سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آن را قدر نهیم
و نگذاریم تار و پود سبد ضعیف شود. چرا که وقتی این تور نگهدارنده از هم
بپاشد دیگر هیچ چیزی در جای خود بند نخواهد شد و به هیچکس سهم شایسته و
درخورش نخواهد رسید.
با تشكر از نازنين
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ - - بابا حسين -
۱۰ باور نادرست پزشکی که از ذهن مردم بیرون نمیرود
منبع:مردمان
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ - - بابا حسين -
آخــرین خواســته ام قبل از مــرگ اینــه که 5 دقیقه بهم وقـــت بدن
تا هـــارد کامپـــیوتـــرم رو فرمــت کنــم!
اگه دســت کسی بیفته برام خــتم هم نــمیگیرن!ادامه دارد
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ - - بابا حسين -
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت: پدر يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتني ام!
گفتم: يعني چي؟
گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده
ايه و نميشه گل ماليد سرش
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از
وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون
ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
گفت:
معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن نه. پرسیدم خارج چي؟ و باز جواب دادند نه!
خلاصه پدر ما رفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟
باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد....
اگر این مطلب را خواندي بدون که خدا تو رو خیلی دوست داشته
که امروز این زنگ خطر رو برات بصدا در آورده
پس ...
تو هم برای عزیزانت بگو و زنجیره
مهربانی را ادامه بده
برای اونایی که یادشون رفته من رفتنی ام ...
شاید حرص می زنند و دیگران را می آزارند ...
دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۲ - - بابا حسين -
عشق یعنی وقتی حتی از دستش ناراحتی هم هواشو داشته باشی
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۲ - - بابا حسين -
هیچ وقت این دو جمله رو
نگو:
١)ازت متنفرم ٢)دیگه
نمیخوام ببینمت
هیچ وقت با این دو نفر همصحبت
نشو:
١)از خود متشکر
٢)وراج
هیچ وقت دل این دو نفر رو
نشکن:
١)پدر
٢)مادر
هیچ وقت این دو تا کلمه رو
نگو:
١)نمیتونم ٢)بد
شانسم
هیچ وقت این دو تا کارو
نکن:
١)دروغ
٢)غیبت
هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن
:
١)آرامش در اعتیاد
٢)امنیت دور از خانه
همیشه این دو تا جمله رو به خاطر
بسپار:
١)آرامش با یاد خدا
٢)دعای پدر و مادر
همیشه دوتا چیز و به یاد
بیار:
١)دوستای گذشته رو ٢)خاطرات خوبت
رو
همیشه به این دو نفر گوش
کن:
١)فرد با تجربه ٢)معلم
خوب
همیشه به دو تا چیز دل
ببند:
١)صداقت
٢)صمیمیت
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۲ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۲ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۱ - - بابا حسين -
مردي را كه در سمت چپ در حال راه رفتن است نگاه كنيد. هيچ ماشيني در خيابان نيست و مطمئنا عبور از خيابان امن است
نسبت به هيچ چيز بي اهميت نباشيم حتي براي يك ثانيه. بخاطر هر يك دقيقه زندگي شكر گذار باشيم

اين ويدئو توسط دوربين ترافيك گرفته شده است
زندگي
كوتاه تر از آني است كه صبح با حسرت از خواب برخيزيم. پس كساني كه با ما
به خوبي رفتار كرده اند را دوست داشته باشيم و كساني كه خوب رفتار نكرده
اند را ببخشيم و باور داشته باشيم كه هر چيزي كه اتفاق مي افتد به دليلي
است. هرگاه شانسي به ما روي آورد آن را مغتنم بشماريم و اگر زندگي مان را
تغيير مي دهد،بگذاريم كه تغيير دهد
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۱ - - بابا حسين -
چند روز پيش يه كوپه دربستي گرفته بوديم براي رفتن به تهران.از بس اين كوپه گرم بود شبيه تنور ميماند! با هزار بدبختي وبا باز وبسته كردن پنجره ي كوچك آن توانستيم محيط وهواي كوپه را براي ارسطو كه نزديك به چهارماه دارد،مناسب كنيم!!هنگامي كه سوار قطار شده بوديم وهنوز قطار حركت نكرده بود از پايين قطار شنيدم كه يكي ميگفت اين چهار نفر بليطشان مال شب قبل بوده و اشتباها الان آمده اند واين موضوع به اين معني بود كه بليط هاي قبلي باطل شده و بايد دوباره هزينه بليط را بپردازند وچون كوپه ها خالي بود آن چند نفر هم با كلي ضرر سوار شدند ومن پيش خود گفتم(فقط پيش خودم گفتم)عجب آدمهاي خنگي پيدا ميشن!!!
وديروز من زودتر از ساعت 5بعد از ظهراز خانه ارسطو بيرون آمدم تا نيم ساعتي پياده به طرف راه آهن تهران بروم وقطار را سوار شده به شهر خودمان بيايم در بين راه خواستم ساعت دقيق حركت را نگاه كنم وقتي بليطم را نگاه كردم با كمال نا باوري ديدم ساعت حركت قطار مربوط به 5 صبح بوده و من فكر ميكردم كه بليط عصر را تهيه كردم آنجا بود كه تاييد كردم كه واقعا بعضي مردم خنگند!!!
بليط را براي امروز دوباره خريدم وقطار هم بيش از يك ساعت تاخير داشت كه در بلند گوي قطار اعلام شد براي گرفتن خسارت 50 در صد تا يك ماه به دفاتر فروش برويم.
قبلا در قطارهاي اتوبوسي گوشي هاي يك بار مصرف ميدادند تا مردم دوساعتي را سرگرم فيلم باشند ولي متاسفانه متوجه شدم كه الان هد فون به مسافرين داده ميشود و دوباره پس ميگيرند تا براي مسافرين ديگر استفاده كنند كه بسيار غير بهداشتي است و از بس خر تو خر است هيچكس پيگير اين موضوع هم نيست و اين شركت رجا هم با قطارهاي بسيار كثيف و هواي نا مناسب به مردم ومسافرينش بس جفا ميكند.




جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۱۰ - - بابا حسين -
شعر احمدك را مي گويند معلم كرماني شادروان مهندس علي اصغر اصفهاني در سال 1334سروده است
در ادامه مطلب حتما بخوانيد
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۱۰ - - بابا حسين -
وقتي
سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش
صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او
ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي
پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي
تواند پسرمان را نجات دهد.ادامه مطلب هم سري بزنين
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۹ - - بابا حسين -
برای ورود به دیوان هر یک از این مفاخر جهانی لطف فرمایید و
:بر روی لوگو و لینک آن کلیک فرمایید
|
a.azad
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۹ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۹ - - بابا حسين -
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن
می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی.
زیرا هر روز خدا برایشان شیر و سرشیر می دهی.
اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم ِ از گوشت ران گرفته
تا سینه ام را.
حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند.
با وجود این کسی از
من خوشش نمی آید. علتش چیست؟
می دانی جواب گاو چه بود؟
جوابش این بود: شاید علتش این باشد که هر چه من می دهم در زمان حیاتم می
دهم.........
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۸ - - بابا حسين -
12ساختمان عجیب دنیا
در ادامه مطلب ببينيد
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۸ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۸ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۷ - - بابا حسين -
1- روزانه ٣ نفر را مورد تحسین قرار دهید.
۲- طلوع خورشید را تماشا کنید.
۳- در سلام کردن پیشقدم باشید.
۴- توقعات خود را کاهش دهید.
۵- با همه طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند.
۶- هیچ گاه از کسی ناامید نشوید زیرا معجزه غیرممکن نیست.
۷- به دیگران حسادت نکنید.
۸- برای کسب دانش و شهامت دعا کنید نه برای به دست آوردن مادیات.
۹- سرسخت باشید ولی مهربان.
10- اسم اشخاص را فراموش نکنید.
۱۱- دلرحم تر از آنچه نشان می دهید باشید.
۱۲- فراموش نکنید که بزرگ ترین نیاز عاطفی انسان قدرشناسی از اوست.
۱۳- به قول خود عمل کنید.
۱۴- حتی هنگام ناراحتی، سعی کنید خشم خود را کنترل کنید.
15- فراموش نکنید که موفقیت یک شبه به دست نمی آید.
۱۶- فراموش نکنید برنده ها کاری می کنند که بازنده ها نمی کنند.
۱۷- سعی کنید اولین چیزی که سر کار خود می گویید باعث شادی دیگران شود.
18- شادی دیگران را خراب نکنید.
19- فرصت علاقه نشان دادن به نزدیکانتان را از دست ندهید.
۲۰- بعضی مطالب را پیش خود نگه دارید تا احساسات کسانی که دوستشان دارید جریحه دار نشود.
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۷ - - بابا حسين -
صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازهها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت ۱۰ صبح همه بیدار میشوند…
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی
.......................
ادامه دارد...
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۷ - - بابا حسين -

پزشکان درباره نشستن های طولانی مدت روی صندلی هشدار میدهند.
یک
پژوهش علمیدرباره تاثیر پیامدهای نشستن طولانی در برابر رایانه و
تلویزیون در محیط کاری و خانه هشدار داد. پزشکان میگویند کارمندانی که
چنین وضعی دارند، باید در برخی از مواقع ایستاده کارهای خود را انجام دهند
تا خود را از بیماری های کشنده نجات دهند.
براساس این گزارش، برخی از
کارمندان بر این نظرند نشستن در وضعیت رضایت بخش میتواند بر آثار نشستن
های طولانی غلبه داشته باشد، ولی پژوهشگران تاکید میکنند فرد باید از
صندلی خود بلند شود.
پزشکان میگویند حتی اگر فردی ورزشکار باشد، نشستن های طولانی در کار بر سلامت وی زیان داشته و بیماری های خطرناکی در پی خواهد داشت.
این گزارش آمریکایی میافزاید افرادی که نسبت به دیگران بیشتر مینشینند، با چاقی، بیماری های قلبی و مرگ زود روس روبه رو میشوند.
نشستن
طولانی مانع از ترشح یک ماده شیمیایی در بدن میشود که چربی سوز است.
کارمندانی که بیش از شش ساعت در روز مینشینند، در معرض بیماری قند قرار
خواهند داشت.
راه حل در این است که کارمندان کارهای خود را برخی اوقات
به صورت ایستاده انجام دهند ، این وضع کاری موجب بهبود کاری کارمندان و
سوزاندن برخی از کالری ها میشود.
سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۷ - - بابا حسين -
فاميلمون داشت واسه كنكور درس ميخوند ازم ميپرسه منفي در منفي ميشه مثبت؟ گفتم آره.گفت پس چطوري 2-3- ميشه 5- ؟
جالب اينه ك معماري هم قبول شد :|
یکی تو این لیست یاهو مسنجر ما دو ساله استتوسش رو زده busy ، گمونم داره رو پرونده هسته ای کار میکنه :|
با این وضع دلار دیگه باید با ادکلنهای اصل و خوب خداحافظی کنیم.
عطر مشهدی کجایی؟
ما داریم میاییم :)))
ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺑﺎ ۷ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﻦ
ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺘﯽ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺨﺮﯼ ، ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﻟﭙﺘﺎﭖ ﺑﺨﺮﯼ ، ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﮔﻮﺷﯽ
ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺑﺨﺮﯼ ، ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺻﺪﻗﻪ ﺑﺪﯼ :|
دختر
عموم داشته آرایش میکرده و خط چشم سبز میکشیده زیر چشمش!! همون موقع
داداشش که 6 سالشه میاد تو اتاق تا خواهرشا میبینه یه جیغ میزنه میگه
وااااای آجییییییی زیر چشمت کپک زده:))
ماشلا ای کیو در حد لالیگا :|
دقت کردین اونایی که از پله برقی مترو استفاده نــــمــیکنن خیلی تلاش میکنن که زودتر از مایی که سوار پله برقی هستیم برسن ؟
تازه ادامه مسیر رو طوری طی میکنن انگار قهرمان المپیک شدن! :))
دقت
كردين تو مهمونيا وقتي اهنگ جوادي ميذارن اكثرا خيلي خوشحال پاميشن و
اصرار دارن كه دارن جوادي ميرقصن ولي نودونه درصد دارن رقص اصليشونو ميكنن
:|
خبرنگاره از یارو میپرسن چراکوچتون آسفالت نشده؟
میگه
: بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت بینندگان عزیز و پرسنل محترم
شهرداری و مقام معظم رهبری و خانواده ی شهدا و روح پر فتوح امام راحل رحمت
الله علیه خدمت جناب عالی عرض میکنم مومال ای کوچه نیستوم :))
غضنفر میره کلاس انگلیسی ازش میپرسن اسمت چی؟
میگه power god new day می پرسن معنیش چیه ؟
میگه :قدرت الله نوروزی :-))
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۶ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۶ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۶ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۶ - - بابا حسين -
این مطلبو از وبلاگ در حلقه رندان کپی کردم وبنظرم خیلی مفیده ٰ اگر در وبلاگم قابل خوندن نیست(بخاطر اینکه نتونستم سایز اصلی آن را بگذارم!) اینجا را كليك کنید.
لطفا بفرمایید ادامه مطلب
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۵ - - بابا حسين -
روزی روزگاری پسرک فقیری بود که برای گذران
زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت
تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی
برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم
گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را
زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه
شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
دختر
که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر
آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما
بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که
نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری
می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت
بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای
ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به
درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ،
جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد
بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند
شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای
دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس
به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام
کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از
یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین
روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت
تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و
برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن
پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را
بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب
کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۵ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۵ - - بابا حسين -
جوان
ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای خوب زندگی کردن خواست. عارف
او را به کنار پنجره برد و پرسید : چه می بینی؟ گفت: آدم هایی که می
آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه میگیرد. بعد آینه ی بزرگی
را جلوی پنجره آورد و دوباره از وی پرسید: بگو حال چه می بینی ؟ گفت:
خودم را می بینم. عارف گفت: ولی دیگرن را نمی بینی؟
آینه و پنجره هردو از یک ماده اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه"
اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی. این دو شیء را با هم مقایسه کن...
وقتی
شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند. اما
جیوه (یعنی ثروت) زمانی که پوشیده می شود، تنها خود را می بیند.
تو
تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش را از جلوی چشمانت برداری
تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان داشته باشی ....
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۴ - - بابا حسين -
سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت . وزیر همواره میگفت: هر
اتفاقی که رخ میداد به صلاح ماست .
روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه
انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در
جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور
زندانی کردن وزیر را داد
چندروز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی
که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود
دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیله ای
رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم
پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای
تقدیم به خدای آنهاست !
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان
قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی
که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !
به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .
پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی
هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد
زندگی ام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی
برای تو داشت؟!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در
جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای
قربانی کردن انتخاب میکردند، بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!
ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است.
خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۴ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۴ - - بابا حسين -
سفر با خودروی شخصی برای
خیلی ها بهترین گزینه سفر است. اما اگر به هر دلیلی مجبور به سفر با
هواپیما یا قطار شدید، باید چند نکته اساسی را به ذهن بسپارید. خصوصا اگر
معمولا عادت به سفر با این دو وسیله ندارید و این سفر یکی از معدود سفرهای
هوایی و ریلی شما به شمار می رود.
5 نکته درباره سفر با هواپیما
و6نكته در باره سفر با قطار
در ادامه مطلب
شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۴ - - بابا حسين -
اگه باتری موبایلت عین من یه سه چهار روز برات شارژ نگه میداره
به جای اینکه به جون کارخونه سازنده دعا کنی یه فکری به حال تنهاییت بکن
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ - - بابا حسين -
Why the color of honey is yellow?!
.
.
الف) بخاطر نور آفتابی که به گلها می خورد
a. because of sunlight
.
.
ب) به خاطر اینکه گرده گلها به طور طبیعی زرد رنگ است
b. because pollen of flowers is naturally yellow?
.
.
ج) به خاطر اینکه به این صورت ساخته می شود
c. because it is made by this way?
د) نمی دانم
d. don't know
پاسخ را می توانیددر ادامه مطلب پیدا کنید.
you can see the answer in the other page, so, scroll down!
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ - - بابا حسين -

تحقیقات نشان میدهد مردانی که انگشت حلقه آنها بلندتر است با احتمال سه برابر
بیشتر ممکن است به سرطان پروستات دچار شوند.
در این مطالعه که روی مردان بستری در بیمارستان انجام شده است محققان متوجه شدند
مردانی که انگشت حلقه دست راستشان بسیار بلندتر از انگشت اشاره است نسبت به مردانی
که این دو انگشت تقریبا به یک اندازه است با احتمال بیشتری به سرطان پروستات دچار
میشوند.
دانشمندان معتقدند بلندتر بودن این انگشت به علت قرار گرفتن یک فرد در معرض مقادیر
زیاد هورمون تستسترون در درون رحم است.
البته دانشمندان در مطالعات قبلی خود به این نتیجه رسیده بودند که بلندتر بودن
انگشت حلقه میتواند فوایدی هم داشته باشد. برای مثال مردانی که دارای این خصوصیت
هستند با احتمال کمتری به بیماریهای قلبی دچار میشوند.
هر سال بیش از 30 هزار مرد به سرطان پرستات دچار میشوند. این بدان معناست که در هر
ساعت یک نفر به این بیماری مبتلا میشوند.
آخرین تحقیقات در دانشگاه گاچون در کره جنوبی انجام شده است و نتایج آن در دیلی میل
به چاپ رسیده است. در طی این مطالعات 366 فرد بالای 40 سال که به دلیل مشکلات
ادراری به بیمارستان مراجعه کرده بودند تحت بررسی قرار گرفتند. مشکلات ادراری
میتواند نشانه هشدار دهندهای از سرطان پروستات باشد.
آزمایش خون نشان داد مردانی که انگشت حلقه آنها بسیار بلندتر از انگشت اشاره است با
احتمال بسیار بیشتری ممکن است به سرطان پروستات دچار شوند. میزان آنتیژن خاص
پروستات در این افراد دو برابر میزان عادی است. این ماده شیمایی گاهی اوقات در
مقادیر بسیار بالا در خون افراد مبتلا به سرطان پروستات دیده میشود.
اما با این حال محققان معتقدند نتایج این تحقیقات باید با احتیاط استفاده شود و
نمیتوان با توجه به همین مورد در مورد ابتلای یک فرد به سرطان پروستات قضاوت کرد.
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ - - بابا حسين -
اين چند روز كه مسافرت رفته بوديم سري هم به دايي بچه ها زديم واز درخت كيوي خانه اش هم عكسي گرفتم.البته او هم زحمت كشيد وچند كيلويي از كي وي هاي باغش را همراهمان كرد.اين كيوي ها مثل سنگ سفت بود يه روز از تلويزيون شنيدم كه ميگفت:براي اينكه كيوي برسد آنها را داخل يك ظرف بگذاريد و يك عدد سيب درختي را بين آنها قرار دهيد ،درب ظرف را ببنديد بعد از چند روز كي وي ها ميرسد و ما چنين كرديم و واقعا نتيجه اش براي من جالب بود. اينهم عكس درخت دايي حسين بچه ها
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲ - - بابا حسين -
کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او
نشست مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش
پرسید پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟
کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری و روابط جنسی نا مشروع است
مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد
بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟
مردک گفت من روماتیسم ندارم
اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲ - - بابا حسين -
بخاطر زياد بودن در ادامه مطلب گذاشتم
پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲ - - بابا حسين -
روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد
پس نامه ای به او نوشت و گفت
“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”
مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .
نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …
از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت
مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :
“ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”
در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!
و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !
آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !
دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!
و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!
و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت
پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !
مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :
تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !
تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!
چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران
به تفسیر ی است که ما ، از آنها می کنیم ، و چه بسا که حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست .
قضاوت همیشه آسانست ، اما حقیقت در پشت زبان وقایع نهفته است .
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۱ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۱ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۱ - - بابا حسين -
يه روز يه تركه بخاطر جفايي كه طبيعت برايش كرده بود
.
.
.
تو فصل سرما جای گرم نداشت.. :-|
به یاد زلزله زدگان عزیزمون تو سرما ............