دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۳۱ - - بابا حسين -
چقدر اين محمود جون جفا كردو خودش هم نفهميد
بیست : پرستو صالحی از بازیگران سینما و تلویزیون ایران در نامهای به محمود احمدینژاد از سیاستهای فرهنگی دولت دهم انتقاد کرده است
خدمت جناب آقای رییس جمهور سابق!
متاسفانه
این چند روزه دسترسی به اینترنت نداشتم، ولی صحبت های جنابعالی را در
تلویزیون پیرامون هشت سال دوره ریاست جمهوری تان را در حالی شنیدم که کنار
بستر مادرم در بیمارستان بودم … آنقدر در کمال آرامش و …بودید که لحظه ای
من هم فراموشم شد رنج ها و مشقت های این هشت ساله را !!!
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۳۱ - - بابا حسين -
اگر تو آمریکا هم قوانین نامگذاری شرکتها مثل ایران بود
اسم شرکت اپل میشد
سیبپردازان سیستمگستر غرب
***************
من هرچی صبر میکنم زندگی بیفته رو غلتک خبری نشد
الان منتظرم که غلتک بیوفته روم خلاص شم بره
*****************
یه دوستی دارم همیشه میاد باهام مشورت میکنه !
هر چی من گفتم برعکسش رو انجام میده خیلی هم موفق میشه ...
***************
ميگن تو جهنم وقتي خدا عذاب الهي رو نازل ميکنه، ايرانى ها يه گوشه لم ميدن و ميگن: اي بابا! اينم که تکراريه...
****************
من هروقت می دوئم که به اتوبوس برسم ولی نمی رسم
همینطور به دویدن ادامه میدم که فکر نکنن ضایع شدم
یه بار سه ایستگاه دویدم
*******************
بچه های الآن که سختی نمی کشن؟
ما دهنمون صاف شد انقدر دفتر خط کشی کردیم
یارو دفتر میخره از قبل حتی مشقاشم توش نوشته شده
**************
واقعا شانس آوردیم همه بیماریها رو خارجی ها کشف میکنن
و اسم خودشونو میذارن روش وگرنه مثلا بجای پارکینسون
باید میگفتیم مرض کامبیز یا درد حاج مرتضی وبرادران به غیر مجتبی
****************
با این گرونی گوشت تا چند وقت دیگه جلو پای عروس و دوماد مجبورن
تن ماهی باز کنن
****************
خانومای عزیز ، توجه کردین
از وقتی دلار گرون شده یه خواستگار هم تلفن نزده !؟
***************
یه موقعی توی مراسم عقد سکه هدیه میدادن، بعد شد نیم سکه، بعد ربع سکه،
بعد این سکههای یک گرمی و نیم گرمی «پارسیان» و این چیزا اومد ...
عنقریب روزی فرا میرسه که به عروس و داماد فقط بتونیم بگیم "آفرین
************
اگه بخوای خلبان بشی، هزار جور مریضی داری ولی بخوای معافیت
پزشکی بگیری،سالمِ سالمی
*****************
شايد اشكال كار اينه چون بخشی از نژاد آريايي از ٢ قوم مادها و پارتها بوجود اومدن!
براي همين تمام مشكلات تو مملكت يا از طريق پارتی حل ميشه يا مادی
****************
یکی از بازی هایی که ایرانی ها خیلی دوست دارن بازی با آبروی مردمه
***************
بهشت اونقدام که میگن خوب نیست ها!
فکر کن این همه ائمه اطهار دور تا دورت نشستن! اصن روت نمیشه پاتو دراز کنی
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۳۱ - - بابا حسين -
آیا می دانید : ته خیار سرشار از ویتامین حقیقت است ؟
آیا می دانید : شبی که قهر کنی و شام نخوری درازترین شب سال است!؟
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۳۱ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۳۰ - - بابا حسين -
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و...
دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست میانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت میآید و هم دیگر دستت نمیاندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم. شما نمیدانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آوردهام.«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۳۰ - - بابا حسين -

اين مطلب فقط جنبه ي طنز دارد لطفا كسي جو گير نشه
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۹ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۹ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۹ - - بابا حسين -

امروزه بیماران زیادی از زانو درد رنج می برند.برخی پزشکان و متخصصین این بیماری را ارتروز معرفی میکنند و مینامند در حالی که با این ورزش های میتوانید تا حدی این درد را کاهش داده و به حد اقل برسانید.
در ابتدا با مقدار کم شروع کنید. اگر برای بار اول، بدون درد حرکات را انجام دادید، برای بار دوم تعداد حرکات را بیشتر کنید. به طور کلی، در حدود ۳۰ دقیقه هر روز ورزش کنید.پیاده روی باعث کاهش درد مفاصل و تقویت عضلات پا میشود و انعطاف پذیری بدن را بهبود میبخشد و برای قلب نیز بسیار خوب است.
پا را از یک طرف بلند کردن
پشت یک صندلی را برای حفظ تعادل بگیرید. وزن بدن را روی پای چپ بیندازید. پای راست را بلند کنید و از پای چپ دور کنید. پای راست باید صاف باشد و عضلات پا باید کشیده باشند. خم نشوید. پای خود را پایین بیاورید و استراحت کنید. این حرکت را ۱۰ بار انجام دهید، استراحت کنید و ۱۰ بار دیگر هم انجام دهید. اگر برایتان سخت است تا جایی که میتوانید پایتان را بالا ببرید، نه بیشتر. بعد از چندین بار تمرین، خواهید توانست پای خود را بالاتر ببرید.
نشستن و بلند شدن
این تمرین برای راحت بلند شدن میباشد. دو بالش روی صندلی بگذارید و صاف بنشینید. کف پاها باید روی زمین باشد. به آرامی بلند شوید. سپس، به آرامی بنشینید. در این تمرین باید زانوها خم باشند و حرکت نکنند. دستانتان هم میتوانند آزادانه در طرفین باشند و هم میتواند ضربدری همدیگر را بگیرند. اگر برایتان سخت است، یک بالش دیگر اضافه کنید یا از صندلی دسته دار برای بلند شدن کمک بگیرید.
تعادل بر یک پا
روی یک پا بایستید. میتوانید پشتی یک صندلی را برای حفظ تعادل بگیرید. به آرامی، پای خود را بالا ببرید. ۲۰ ثانیه در این حالت بمانید. به آرامی پای خود را به زمین برسانید. دوباره این حرکت را انجام دهید. این حرکت برای زمانی که میخواهید از ماشین پیاده شوید یا خم شوید، مفید است. اگر برایتان مقدور است، مدت طولانی تری روی یک پا بایستید یا با چشمان بسته این حرکت را انجام دهید.
بالا رفتن از پله
این حرکت پا را قوی میکند. ابتدا هر دو پا روی زمین باشند. پای چپ خود را روی پله بگذارید (می توانید به جای پله، از جسمی سفت به ارتفاع پله نیز استفاده کنید). به دنبال آن، پای راست را نیز روی پله قرار دهید. سپس صاف بایستید. الان کف هر دو پایتان روی پله قرار دارد. پایین بیایید، بدین صورت که اول پای راست خود و سپس پای چپ را پایین بگذارید. ۱۰ بار این حرکت را تکرار کنید و استراحت کنید و سپس ۱۰ بار دیگر انجام دهید. بار دوم ابتدا پای راست خود را روی پله قرار دهید. اگر برایتان سخت است، میتوانید از دیوار و نرده برای حفظ تعادل کمک بگیرید یا در ابتدا، از پلههایی با ارتفاع کم استفاده کنید.
پیاده روی
پیاده روی یک ورزش خوب برای درد زانو میباشد. پیاده روی باعث کاهش درد مفاصل و تقویت عضلات پا میشود و انعطافپذیری بدن را بهبود میبخشد و برای قلب نیز بسیار خوب است. موقع پیاده روی، به جلو نگاه کنید و با آرامش اعصاب، راه بروید. بازوها و پاهایتان را حرکت دهید. اگر شما مبتلا به استئوآرتریت هستید، بهتر است قبل از انجام دادن ورزش، با پزشک خود مشورت کنید.
سایر ورزشهای مفید
اگر ورزش کنید، وزنتان نیز کم میشود (البته با رعایت تعادل در خوردن غذا) و با کاهش وزن، فشار کمتری به مفاصل وارد خواهد شد.سایر ورزشهایی که برای درد زانو مفید میباشند، عبارتند از: دوچرخه سواری، شنا و ورزشهای آبی. ورزشهای آبی برای درد مفاصل و آرتریت بسیار خوب هستند. درباره ورزشهایی که نباید انجام دهید، از پزشک یا فیزیوتراپیست خود بپرسید.
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۹ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۸ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۸ - - بابا حسين -
مهم نيست اكنون زندگيم چگونه ميگذرد عاشق آن خاطراتي هستم كه تصادفي از ذهنم عبور ميكنند و باعث لبخندم ميشوند |
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۸ - - بابا حسين -
اگه بیکاری روی لینک زیر کلیک کن
خدایی از دستت میره ها کلیک کن
اينجا كليك كنيد
بزن دیگه منتظر چی هستی
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۸ - - بابا حسين -
|
جناب آقاي رسول عابديني در گذشت پدر بزرگوارتان را به شما و ديگر وابستگان تسليت عرض مينمايم واز خداوند منان آرزوي صبر و بردباري را براي شما دارم |

ز هجران تو پرپر می زند دل / ز دل تنگی به هر در می زند دل
چو بلبل در فراق رویت ای گل / به دیوار قفس سرمیزند دل
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۸ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۷ - - بابا حسين -
Unstructured Supplementary Service Data یک مکانیزم انتقال
اطلاعات بر بستر شبکه GSM است. این روش بر مبنای تعامل با سرور اپراتورهای
موبایل ( Home Location Register ) استوار است. در این روش داده ارسالی به
سرور بدون ذخیره سازی ، پاسخ داده می شود. به این روش اصطلاحاً
Session-Based گویند، بدین معنی که بلافاصله پس از دریافت یک درخواست USSD
از موبایل، یک ناحیه کاری توسط سرور برای درخواست رسیده ایجاد می شود و نرم
افزار شروع به برقراری ارتباط با موبایل مربوطه می نماید. در این روش که
بر مبنای منوبندی(Menu Based) می باشد، مشتری ابتدا با ارسال یک درخواست به
شکل #۱nn* به شبکه امکان مشاهده گزینه هایی را به صورت منویی دارد و با
انتخاب شماره هر کدام از منوها و ارسال به سرور شبکه درخواست خود را مطرح
می نماید و سرور شبکه با دریافت این شماره و با استفاده از ناحیه کاری
ایجاد شده مراحل درخواست مشتری را به سمت مربوطه هدایت می نماید.
در ادامه مطلب با ما همراه باشید.
امنیت USSD
برخلاف SMS که ازفضای خالی داده ای شبکه جهت ارسال اطلاعات استفاده می کند ،
در USSD از فضای ارسال صوت استفاده می شود. بنابراین از لحاظ میزان امنیت
در حد بسیار بالایی قرارداشته و امکان شنود آن به سختی امکان پذیر می باشد.
روش کار بدین صورت است ،زمانی که یک پیام با فرمت USSD ارسال می شود،
دستگاه موبایل با آن پیام همچون یک تماس صوتی برخورد کرده و تماس مربوطه را
به گیرنده BTS ارسال می نماید. BTS نیزپس از دریافت پیام آن را به سرور
اصلی و در نهایت به MSC منتقل می کند.
قالب پیامهای USSD
براساس استاندارد شماره ۱۰۰۶۲۵ موسسه ETSI روش شماره گذاری در USSD به صورت
#XXX* تعریف شده است یک اپراتور ممکن است براساس نیازهای خود سرویسهایی
تعریف نموده باشد که پس از شماره گیری توسط کاربر، سرویس مناسب وی داده شود
.
تفاوت همبانک با ussd کارت (همراه بانک)
سوال در مورد تفاوتشون پرسیده شده بود که جواب به شرح زیر است
هر دو مورد بر بستر کد دستوری ussd می باشند(بانک و اپراتور و یا شرکت psp (پرداخت الکترونیک))
تفاوتشون:
ussd کارت مثل این است که شما با کارت بانکی عضو شتاب به خود پرداز غیر بانک خودتون مراجعه کردین و عملیاتی محدودی مثل:
موجودی ؛خرید شارژ ؛پرداخت قبوض؛ پرداخت کمک مردمی و صدقه و… می توانید انجام دهید
همبانک مثل این است که شما به اینترنت بانک و حساب شخصی خودتون در بانک دسترسی دارید
عملیات بیشتری نسبت به حالت قبل
مانند انتقال وجه شتابی ؛انتقال وجه بین بانکی (ساتنا و پایا)؛گرفتن صورتحساب از حساب بانکی و کارت و مسدود کردن حساب و کارت و …
عملیات چک(تایید و مسدود کردن و..) ؛پرداخت اقساط بانکی ؛افتتاح حساب و تغییر حساب و …
وکلی کارهای دیگر می توانید انجام دهید
نکته۱:همراه بانک بعضی بانکها معادل موبایل بانک می دانند
نکته۲: از طریق همبانک و گزینه شماره ۳ (کارت شتابی) افراد می توانند به
ussd کارت (کارت شتابی همه بانکها) دسترسی داشته باشند و از خدمات و عملیات
استفاده کنند
ussdکارت
پرشین سویچ #۷۳۳*
بانک سامان #۷۲۴*
بانک پاساگارد #۷۲۰*
بانک مسکن #۷۳۷*
پست بانک #۷۴۷*
بانک کشاورزی#۷۳۰*
بانک گردشگری #۷۴۶*
کدهای #۷۲۳*
و #۷۴۳* و #۷۳۱* و #۷۴۵*برای بانک پاساگارد و مسکن و سینا نیز موجود بوده
همبانک
بانک سینا #۷۲۷*
بانک انصار #۷۶۳*
بانک ملی #۷۱۷*
نکته۳:
اپراتور همراه اول کیف پول الکترونیکی خو را با نام جیرینگ #۱۲۳* و مستقل از سیستم بانکی راه انداخته است
کد دستوری ussd جامع همراه اول #۱۱۱* می باشد
توجه كد بعضي بانكها هنوز كار نميكند
اضافه نويس:
اگر دوست داريد شارژ ايرانسلتان را مستقيما از كارت بانكي خود بگيريد. كافيه از روي سيم كارت ايرانسل #100* را ارسال كرده و مراحل ثبت نام را انجام دهيد و با خيال راحت شارژ بگيريد و مرتب پول خرج كنيد.ويا اينكه قبض پرداخت كنيد و موجودي حساب بگيريد .
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۷ - - بابا حسين -
چون عكساش ممكنه پايدار نباشه گذاشتم در صفحه ي پشت
حتما سر بزنيد
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۷ - - بابا حسين -

خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی میکردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیهای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آن قدری گیرشان میآمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون هیچ علتی، محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد، در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول بدست آوردند .....
زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفتهای را بیرون کشید و ورق زد، همچنان که صفحات آن را یکی یکی ورق میزد افراد خانواده هم دورش جمع میشدند، بالاخره زن آینهی بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است. پیش از آن در خانه هرگز آینهای نداشتند. از آنجاییکه پول کافی برای خریدنش داشتند، زن آن را سفارش داد. یک هفته بعد وقتی در مزرعه سرگرم کار بودند مردی سوار بر اسب از راه رسید او بستهای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند.
زن اولین کسی بود که بسته را باز کرد و خود را در آینه دید و جیغ زد: جک، تو همیشه میگفتی من زیبا هستم، من واقعآ زیبا هستم! مرد آینه را بدست گرفت و در آن نگاه کرد لبخندی زد و گفت: تو همیشه میگفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم. نفر بعدی دختر کوچکشان بود که گفت: مامان، مامان، چشمهای من شبیه توست. در این اثنا پسر کوچکشان که بسیار پر انرژی بود از راه رسید و آینه را قاپید او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده بود و صورتش از ریخت افتاده بود، او فریاد زد: من زشتم ! من زشتم!
و در حالی که بشدت گریه میکرد به پدرش گفت: پدر، آیا من همیشه همین شکل بودم؟
ـ بله پسرم ، همیشه.
ـ با این حال تو مرا دوست داری؟
ـ بله پسرم، دوستت دارم!
ـ چرا؟ برای چه من را دوست داری؟
ـ چون مال من هستی!!!
و من هر روز صبح وقتی صادقانه به درونم نگاه میکنم و میبینم که زشت است، از خدا میپرسم آیا دوستم داری؟ و او همیشه مهربانانه جواب میدهد: بله !و وقتی از او میپرسم چرا دوستم داری؟ و او میگوید: چون مال من هستی.
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۷ - - بابا حسين -
باید یاد بگیریم استاد تغییر باشیم، نه قربانی تقدیر
در بازی زندگی اگر عوض نشویم تعویض می شویم... |
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۶ - - بابا حسين -
هر جوش یا لکه در منطقهای از پوست حاکی از بروز یک بیماری یا مشکل در ناحیه خاصی از بدن است. بنابر این با این نقشه میتوانید علت آن را دریابید و برای رفع بیماری خود در زمانی مناسب قدم بردارید.

۱و۲: دستگاه گوارش- برای رفع این مشکل باید غذاهای فرآوری شده کمتری مصرف کنید و همچنین از خوردن غذاهای آماده (فست فودها) بپرهیزید. میزان چربی را در رژیم غذایی خود کاهش دهید. آب بیشتر بنوشید و غذاهای خنک کننده همچون خیار را بیشتر بخورید.
۳: کبد- جوش یا لک در این ناحیه از صورت نشان دهنده مصرف الکل، مواد غذایی چرب یا لبنیات است. این منطقه همچنین حساسیت غذایی را نشان میدهد لذا بهتر است به مواد تشکیل دهنده آنچه که میخورید نگاهی بیاندازید. برای رفع این مشکلات بهتر است روزی ۳۰ دقیقه ورزش سبک انجام دهید و خواب کافی داشته باشید تا کبد شما استراحت کند.
۴و۵: کلیهها- هر لکه یا جوشس در اطراف چشم و حتی سیاهی دور چشم نشان دهنده کمآبی بدن است، پس بیشتر آب بنوشید!
۶: قلب- اگر در این منطقه جوش یا لک دارید فشار خون خود را چک کنید، همچنین ویتامین B بدنتان کم است. مصرف غذاهای تند، گوشت و چربی را از رژیم غذاییتان حذف کنید. از آنجایی که این منطقه مستعد باز شدن منافذ پوست است، مطمئن شوید تاریخ انقضاء لوازم آرایشتان نگذشته باشد.
۷و۸: کلیه- باز هم، بنوشید، مصرف نوشیدنیهای گازدار، قهوه و الکل را قطع کنید چرا که باعث از دست دادن آب بدنتان میشود.
۹و۱۰: سیستم تنفسی- آیا سیگار میکشید، آلرژی دارید؟ در مناطق آلوده رفت و آمد میکنید؟ اگر هیچکدام از اینها نیست، خوراکیهای با طبع گرم را نخورید، کمتر قند مصرف کنید و مدتی در هوای تازه و سالم قدم بزنید. همچنین جوش و لک در این ناحیه نشان دهنده این است که بدن شما قلیایی است، لذا از خوردن مواد غذایی اسیدی همچون گوشت، لبنیات، الکل، کافئین و شکر اجتناب کنید. به جای آن سبزیجات و آب را بیش از پیش در برنامه روزانهتان قرار دهید. یکی دیگر از مسائلی که باعث جوش و لک در این منطقه میشود، استفاده از تلفن همراه آلوده یا بالش آلوده است.
۱۱و ۱۲: هورمون- جوش و لک در این منطقه نشان دهنده استرس و تغییرات هورمونی است. گاهی هر دو این تغییرات اجتناب ناپذیرند، لذا با خواب کافی، نوشیدن آب به اندازه زیاد، خوردن سبزیجات برگدار و پاکیزه نگاه داشتن پوست این اثر را به حداقل برسانید.
۱۳: معده- بیشتر فیبر مصر کنید و با نوشیدن چای گیاهی سم را از بدنتان بزدائید.
۱۴: بیماری- جوش و لکه در این ناحیه نشان دهنده این است که بدنتان برای مبارزه با ویروسها و باکتریها تقلا میکند. با مراجعه به دکتر برای مطمئن شدن از مشکل و اینکه آیا بدنتان دچار عفونت شده یا نه به این مشکل پایان دهید، همچنین با خواب کافی، تنفس عمیق، نوشیدن آب فراوان زودتر بهبود خواهید یافت.
بنابر این اگه دفعه بعد جوش یا لکی در صورت خود مشاهده کردید به این نقشه مراجعه کنید و در اسرع وقت بیماری خود را برطرف کنید.
البته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که گاهی برخی از جوشها تنها به دلیل مواد غذایی با طبع گرم به وجود میآیند، برای مثال همیشه هم جوش زدن در ناحیه میان دو ابرو نشان دهنده بیماری کبدی نیست.
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۶ - - بابا حسين -
گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت
شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست
ایرج میرزای قرن ۲۱
گوینــــــــد مرا چـــو زاد مـادر روی کاناپه، لمــــیدن آموخت
شب ها بر ِ تـلـویـزیـون تا صبــح بنشست و فـیـلـم دیدن آموخت
برچهـــره، سبوس و ماست مالید تا شیوه ی خوشگلیـدن آموخت
بنــــمود «تتو» دو ابروی خویش تا رســم کمان کشـیدن آموخت
هر مــــاه برفـــت نزد جـــــراح آیین ِ چروک چیـــــدن آموخت
دستـــــــــم بگـــرفت و ُبرد بازار همـــــواره طلا خریدن آموخت
با دایــــــی و عمّه های جعــــلی پز دادن و قُمپُــــــزیدن آموخت
با قوم خودش ، همیــــــشه پیوند از قوم شــــوهر، بریدن آموخت
آســــــوده نشست و با اس ام اس جک های جدید، چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز از پیک، مدد رسیــــدن آموخت
پای تلفــــن دو ساعت و نیــــــم گل گفتن و گل شنیـــدن آموخت
بابــــــام چــــو آمد از سر کـــار بیماری و قد خمیـــــدن آموخت
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۶ - - بابا حسين -
اينايي که کسي از کاراشون سردرنمياره،اينايي که کاراشونو هميشه ساکت و آروم انجام ميدن،
اينايي که عشقشون لباس مشکيه،
اينايي که دلشون نمياد وقتي که خوابي بيدارت کنن،
اينايي که روزا براشون بي معني شده و شبا فقط کار ميکنن،
اينايي که با ديواره خونه ها يه دنيا خاطره دارن،
اينا رو خيلي زياد مواظبشون باشيد،
اين لامصبا دزدن!!!
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۵ - - بابا حسين -
علي پسر خوبي است او در خانواده اي بدنيا آمده كه دو برادر ديگر او هم كمي مشكل دارند ولي همه زحمت كش و كاري هستند .علي اگر چه چند سالي است توسط رسول عابديني براي كار كردن به يك مركز معرفي شده ولي حق و حقوق واقعي را به او نميدهند و نسبت به كار سنگيني كه از او ميكشند در حقش جفا ميكنند.علي بتازگي مدرسه ميرود و بسيار خوش خط است.اوايل كه سر كار آمده بود او را بيمه كرده بودند ولي بعدا بيمه اش را قطع كردند ولي يك آدم خير او را اكنون بيمه كرده و ادامه ي بيمه اش را ميپردازند.كارهاي سنگيني كه از علي ميكشند گاهي نگران كننده است و من ناراحت آنم كه يك روزي دچار ديسك كمر شود زيرا هر موقع كه روضه خواني دارند علي اين فرشهاي سنگين را بغل ميكند و آنها را پهن و جمع ميكند.هر جا بايد جسم سنگيني را جابجا كنند از او هم كمك ميگيرند.و خيلي چيزهاي ديگر
علي دو تا خط موبايل هم دارد كه خيلي خوب هم قادر است شارژ كند واعداد را يكي يكي بلد شده وهر كس به او تك زنگ بزند وقطع كند حتما برايش زنگ ميزند وسوال ميكند شما با من كار داشتيد؟
علي خيلي دوس دارد كه ازدواج كند ولي هنوز زن مورد علاقه و همسان خودش را نتوانستند برايش پيدا كنند.
اگرچه آنچه وضعيت علي است خواست خدا بوده از خدا طلب بهبودي و خوشبختي او را دارم و از خداوند قادر توانا خواستارم تا همه ي كودكان جهان را سالم بدنيا آورد
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۵ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۵ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۵ - - بابا حسين -
ما دیگه نمیتونیم ادامه بدیم ...
عید فطر مبارک
+++++++++++++++++
تو ایـن سریــال ِ میگـــه ِ عشقـــی کــه تو خیــابون بــه وجــود بیـاد تــو همــون خیــابون هــم تمــوم میشـــه،
خُــب منــم میگـــم عشقـــی که تو محضــر ســر بگیـــره، تو همـــون محضـــر هم تمــوم میشـــه دیگـــه، نمیشــــه؟!
++++++++++++++
روز های خوب هم میاد فقط دادیم چین بسازه که ارزونتر دربیاد والا
+++++++++++++++++++++
تمامِ قندهای توی دلم را
آب کردم
برای تو
برای تو که چایت را
همیشه تلخ میخوری!
خاک بر سرت!
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۵ - - بابا حسين -
 اگر موفق شديد به كسي خيانت كنيد،
آن شخص را احمق فرض نكنيد. بلكه بدانيد كه او خيلي بيشتر از آنچه
لياقت داشته ايد به شما اعتماد كرده است
|
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۴ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۴ - - بابا حسين -
در كنار خطوط سيم پيام ،خارج از ده دو كاج روئيدندساليان دراز رهگذران ،آن دو را چون دو دوست ميديدندروزي از روزهاي پائيزي ،زير رگبار و تازيانه باديكي از كاجها به خود لرزيد،خم شد و روي ديگري افتادگفت اي آشنا ببخش مرا ،خوب در حال من تأمل كنريشههايم ز خاك بيرون است،چند روزي مرا تحمل كنكاج همسايه گفت با نرمی
دوستی را نمی برم از یاد،
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد.
مهر بانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد،
کاج آسیب دیده ی ما هم
کم کمک پا گرفت و سالم شد.
میوه ی کاج ها فرو می ریخت
دانه ها ریشه می زدند آسان،
ابر باران رساند و چندی بعد
ده ما نام یافت کاجستان ... شاعر: محمد جواد محبت
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۴ - - بابا حسين -
بر مبناي ظواهر قضاوت نكن هميشه واقعيت آنگونه نيست كه به نظر مي آيد |
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۴ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۳ - - بابا حسين -
توصیه بابام به من موقع رانندگی
سر کوچه ها یواش تر بپیچ ؛
شاید یکی بی شعورتر از تو پیدا شد که از اونور بیاد :|
اعتراف میکنم یه بار تو دانشگاه رفتم سمت دانشکده کشاورزی!
دیدم پشت دانشگاه یه مزرعه کوچیک گوجه فرنگیه...!
تا شروع کردم به خوردن یه دختره داد زد:
پروژه پایان ترممو نخور کصافط!!!
ملت از خونه زنگ میزنن بیرون غذا سفارش میدن،
من از بیرون زنگ میزنم خونه سفارش میکنم غذامو نخورن...
فیزیک خیلی آسونتر میشد، اگه به جای سیب، خود درخت رو نیوتن افتاده بود...!
جــاتون خـالــی یــه شــب رفتــیم یــه کبــابــی،
تـابـلــو بــزرگ زده بــود کـــه: ۱۰۰٪ گوسفـــندی
بعــد خوردن کبـاب فهمـــیدم منظـــورش
بــه مـــن بـــوده کـــه ۱۰۰٪ گوسفــــند بـــودم کـــه اونجــا رفتـــــم:(
ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻛﻪ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻓﺪﺍﻯ ﺳﺮﺕ، ﻳﻪ ﺧﺎﻙ ﺑﺮ
ﺳﺮﺕ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺘﺘﺮ ﻭ ﺑﺎﻟﻘﻮﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ..!
آیا از خشکی پوست رنج می برید ؟
خجالت نمیکشید ؟ اینم شد درد ؟!
صادقانهترین تبلیغی که تو این چند سال دیدم بنر (Banner) شهرداریه ؛
که نوشته: هر شهروند؛ یک درخت!!!
میدونی لذت بخش ترین لحظه زندگی چیه ؟
وقتی یه عطسه میکنی از ته دل ، یعنی انگار ری استارت میشی !
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۳ - - بابا حسين -
آیا هر روزتان مثل هم است و همان طوری به پایان میرسد که روزهای گذشته به پایان میرسید؟ و این چیزی جز تاریکی بر جای نمیگذارد. اما ذات زندگی آن است که هر روزش متفاوت از دیروز باشد و برای اینکه این چنین شود باید سرحال و شاداب باشید، مثل گل رز در سحرگاه!
در این نوشته راههایی را باهم خواهیم خواند که میتوانید روزتان را سرحال و پر انرژی شروع کنید.
1 - زود بخوابید
اینکه در ساعت مناسبی بخوابید، به شما کمک خواهد کرد تا سحرخیز باشید و احساس کسلی نکنید. شما این را میدانید و بارها و بارها شنیدهاید که باید به مقدار کافی خواب خوب داشته باشید، اینطور نیست؟ پس چرا در اوایل شب سریع به رختخواب نمیروید و یک خواب آرام و از آن طرف یک صبح عالی و با انرژی را برای خود نمیخرید؟
2 - صبحانه مقوی و سالم بخورید
اگر شما یک صبحانهی خوب و سالم بخورید، پر انرژی میشوید و کارهای آن روزتان را به بهترین شکل ممکن اجرا خواهید کرد.
3 - دوش بگیرید
دوش گرفتن به عضلات بدن شما کمک خواهد کرد تا تنش و خستگی را از خود به در کنند، پس کلی سرحال میآیید. اگر وقتتان اجازه میدهد برخی اوقات در زیر دوش کمی ریلکس کنید و اجازه دهید که آب گرم خستگی را از تنتان بشوید. شما و بدن شما عاشق این احساس خواهید شد.
4 - یوگا تمرین کنید
یوگا بسیار برای بدن و صد البته برای روحیه تان مفید است. یوگا به شما فرصت میدهد تا به درستی ریلکس شوید و روحتان را آرام کنید. شما به آرامشی که با یوگا بدست خواهید آورد میبالید!
5 - به روز گذشته فکر نکنید
چیزی که اتفاق افتاده، اتفاق افتاده! هیچ دلیلی وجود ندارد که به گذشته برگردید. شما قطعاً نخواهید توانست که به دیروز برگردید و اشتباهات خود را جبران یا خنثی کنید. مگر اینکه بخواهید خود را عذاب دهید و مدام اتفاقات بد روزهای گذشته را ملکهی ذهن خود کنید. حالا، یک صبح نو است، یک روز جدید است، پس تا میتوانید از این روز بهره ببرید، بدون اینکه نگران دیروزتان باشید.
6 - مصرف قهوهتان را کاهش دهید
اگر شما عاشق یک فنجان قهوهی صبحتان هستید و نمیتوانید بدون آن زندگی کنید، ما احساس میکنیم باید این عشق و علاقه تان را از حالا به بعد نثار آبمیوه کنید، البته آبمیوه برای شما بهتر و سلامت تر است. حتماً در حال حاضر میدانید که کافئین برای بدنتان خوب نیست، و همچنین میدانید که نوشیدن قهوهی کافئین دار در هر روز پیاپی یک انتخاب سالم نیست.
7 - نفس عمیق بکشید
تنفس عمیق در هر صبح، به شما کمک خواهد کرد تا آرامش بگیرید و به خودتان بیایید. اگر در محل سکونتتان بالکن یا حیات دارید، آنجا بنیشینید و رو به خورشید نفس عمیق بکشید. آرامش بر جان و تنتان خواهد نشست و شما را به جهان دیگری خواهد برد!
8 - به اتاق خوابتان روح ببخشید
گفته شده است که رنگهای روشن و براق، سرزندگی میآورند، این در حالی است که رنگهای کسل کننده، شما را در کسلی خود غوطه ور میسازند. پس نیاز دارید تا در خانهی خود رنگهای شاد داشته باشید. بنابراین همین حالا دست به کار شوید و با کارهای باحالی مانند رنگ کردن دیوارهای اتاقتان با یک رنگ شاد، یا قرار دادن اشیای زینتی و گلهای رنگارنگ حس و حالتان را عوض کنید. دیدن رنگهای شاد و روشن پس از اینکه از خواب بیدار میشوید، انرژی شما را دو چندان میکند.
امیدواریم که این راهها به شما کمک کند تا صبحی پر انرژی و شاد را شروع کنید و زندگیتان همیشه رو به پیشرفت باشد.
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۳ - - بابا حسين -
یارو میره انگلیس راننده تاکسی می شه
ازش می پرسن سختت نیست فرمون سمت راسته؟
می گه نه فقط بعضی وقتا حواسم نیس
تف می کنم تو صورت مسافر بغلی!
*****
ﺧﺎﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﭽــﺶ ﺁﺏ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ ﺑﺪﻩ، ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ !
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﺪﻡ !
ﺑﺮﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺮ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺨﻮﺭﺩ, ﻣﻨﻢ ﺍﺯ ﻟﺠـــﺶ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩﻡ !!
ﺑﻪ ﺧﺎﻟـــﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﻫﻤﺸﻮ ﺧﻮﺭﺩ !!
ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺘـــﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ, ﺷﮑﻤﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ، ﺗﻮﺵ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺍﺳﻬﺎﻝ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﺵ !!!!
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ...........
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۳ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۲ - - بابا حسين -
خانمی وارد داروخانه میشه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟ خانمه توضیح میده که لازمه شوهرش را
مسموم کنه.
چشمهای داروسازه چهارتا میشه و می گه: خدا رحم کنه، خانوم من نمیتونم به شما
سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را
از دست خواهم داد..... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی
شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما
سیانور نخواهم داد
بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛
عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند.
داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید...
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۲ - - بابا حسين -
روزی مریدان نزد شیخ رفتند و از او پرسیدند:
یا شیخ! فیلترینگ بدتر است یا کم بودن پهنای باند؟
شیخ نگاه معنی داری به آنها کرد و فرمود:
هیچکدام! چیزی در اینترنت هست که از هر دوی اینها بدتر و اعصاب خردکن تر است!
مریدان با حیرت به شیخ نگریستند و فرمودند:
يا شیخ! از فیلترینگ بدتر چیست؟
شیخ فرمود: مشاهده این لینک تنها برای اعضا سايت امکان پذیر است. برای ثبت نام اینجا کلیک کنید!
بعد از این سخن مریدان نعرهها زدند و گریبان پاره کردندي و لپ تاپ های خود را به زمین کوبیدندي، فغان كشان به رشته كوهاي آلپ پناه بردندي!!
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۲ - - بابا حسين -
پست ترين انسان
كسي است كه راز دوران دوستي را
به وقت دشمني فاش سازد
|
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۲ - - بابا حسين -
تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت
آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه
چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول
من بهش بدید خیلی لطف کردید.
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که
مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا
کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟
گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری,
شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید
حالا از من هی غلط کردم واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن
آخر چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی نامرد بود.
اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر!!!
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ - - بابا حسين -

اين نقاشي فروشي است البته اسم سايتش را فراموش كردم
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ - - بابا حسين -
وقتی یکی را دوست دارید، آرزوھایتان آرزوھای اوست.
وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی ھم عشق می ورزید.
وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست.
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۲۱ - - بابا حسين -
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه.
بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه.
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده
بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
- آه چه جالب شما مرد هستید!….
ببینید چه به روز ماشینامون اومده!
همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم!
این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که
اینطوری با هم ملاقات کنیم
و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!
مرد با هیجان پاسخ میگه:- اوه … “بله کاملا” …
با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!
بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه:
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده
ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که
این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن
که می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده.
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده
و در حالیکه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید
می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب
رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.
مرد می گه شما نمی نوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه:
نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۰ - - بابا حسين -
جيرجيرك به خرس گفت: دوستت دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت ميكنيم. خرس رفت خوابيد ولي نميدونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۰ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۰ - - بابا حسين -
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور
داشتند، یک اسکناس 100دلاري را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این
اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من
این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در
برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این
اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس
مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی
زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این
اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر
اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
و
ادامه داد:
در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری
موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم،
مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی
این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از
دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی
هستیم.
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۰ - - بابا حسين -
ﺑﺎ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺑﺨﺮﯾﻢ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﮐﺪﻭﻡ ﺭﻧﮕﻮ ﺑﺨﺮﯾﻢ ؟
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ : ﻭﺍﻻ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺳﻠﯿﻘﻪ ﯼ ﺷﺨﺼﯿﺘﻮﻥ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﻣﻦ
ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﻧﻈﺮﯼ ﺑﺪﻡ ! ﺩﺍﯾﯿﻢ : ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﺍﮔﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﻣﯿﺨﺮﯾﺪﯼ ؟
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ : ﭼﯽ ﺑﮕﻢ ﻭﺍﻻ !!! ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭙﺴﻨﺪﯾﻦ ﺳﻠﯿﻘﻪ ﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻪ !
ﺩﺍﯾﯿﻢ : ﺳﻠﯿﻘﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﻣﯿﭙﺴﻨﺪﻩ ؟
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ : ﻭﺍﻻ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻘﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﺮﯾﺪﻡ !
ﺩﺍﯾﯿﻢ : ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻭﻥ ﻣﺸﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻩ …
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻣﺸﮑﯽ ؟
ﺩﺍﯾﯿﻢ : ﺍﻭﻥ ﻧﻘﺮﻩ ﺍﯾﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯼ
ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﻨﺪﺍﺯﯾﺶ … :|
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۹ - - بابا حسين -
رفتم جلسه ثبت نام 1ساعت وایسادم.یارو اومده میگه
میخوای ثبت نام کنی؟ پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو
ببینم بروم..
**************
مامانم سفره پهن کرده بود ,بهش گفتم میخوای شام
بیاری؟
گفت: پـَــــــــ نَ پَـــــــــ میخوام گلای سفره رو اب بدم
*****************
پدربزرگم فوت کرده تو قبرستونیم دوستم زنگ زده میگه
کجایی؟ میگم بهشت زهرا ! میگه واسه چی ؟ میگم واسه پدر بزرگم. میگه اِ ؟ فوت کرده ؟
میگم پـَـــ نَ پـَـــــ تمرینی اومدیم مانور بدیم اگه یوخت اتفاقی افتاد هول
نشیم...
******************
دوازده شب رسیدم دم خونه کلید نداشتم به داداشم زنگ
زدم میگم یواش درو باز کن بقیه بیدار نشن .میگه در خونه رو؟ پَـــ نَ پَـــ در
یخچالو!!! سر شب گرمم بود رفتم پشت تخم مرغها خوابیدم.!!!
****************
شیشه رفته تو دستم , دارم از درد جیغ و داد می کنم,
به رفیقم میگم در بیار, میگه شیشه رو؟
میگم پَــــ نَ پَــــ , ادای من و در
بیار شاد شیم
*******************
تصادف کردم، زنگ زدم ۱۱۰ ... پلیسه اومده میگه تصادف
کردی؟!گفتم پـــ نَ پَـــــ اینا همش نقشه بود بیای ببینمت
*******************
میگم دیگه میخوام از ایران برم ...
میگه با
آژانس مهاجرتی میری؟!
پَـــ نَ پَــــ هماهنگ کردم اول پاییز با دسته غازهای
مهاجر
******************
یارو با 160 تا سرعت زده به یه عابر پیاده ، عابره
پرت شده 20 متر اونطرفتر افتاده زمین هیچ تکونیم نمیخوره.دوستم میگه یعنی مرده؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ داره تمارض میکنه پنالتی بگیره
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۹ - - بابا حسين -
گاهی دخترانی با چت یا در دانشگاه و یا...با پسری آشنا میشوند که پسر ادعا میکند برای ازدواج جلو آمده یک تست کوچولو مجرب همه چیز رو معلوم می کنه(اکثر مواقع). به پسر بگید خب اجازه بدهید با خانواده مطرح کنم یا شما با خانواده مطرح کنید. اگه گفت نه حالا بذار بینیم با هم تفاهم داریم نداریم با هم آشنا بشیم ....شک نکنید شک نکنید آره شک نکنید که ریگی تو کفششه
این آزمون رد خور نداره و تجربه اینو ثابت کرده که پس از این آزمون کوچک آدمهای فریب کار و جفا پيشه کنار میکشن
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۹ - - بابا حسين -
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۹ - - بابا حسين -
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۸ - - بابا حسين -
بيشتر وقتا وقتي ميخام برم پارك، مسيرم طوريست كه از در خونه ي يكي از همكاراي قديمي رد ميشم .البته همكار كه نه، هم اداره اي.ولي يه مقدار حالم گرفته ميشه چون ازش خوشم نمياد! زيرا آدم بي معرفتي بود.مث يه گربه ولي نه، گربه لا اقل اگه بي معرفته ولي خوشكله و من دوسش دارم.مث لجن بهتره بگم بود بي خاصيت و دل هم زن.خب امشب تا ماشينشو دم خونشون ديدم يه مقدار انرژيم كم شد ولي خدا را شكر با راه رفتن حالم بهتر شد.اين بي معرفتي منو ياد روزي انداخت كه يكي از بهترين دوستان صميميم اومده بود توي بيمارستان و كاري داشت و از من خاهش كرد با مامور بيمه صحبت كنم و كارش را راه بيندازم ولي نميدونم اونروز چه مرگيم بود كه يك قدم براش بر نداشتم و بي معرفتي را در حد كمال رسوندم و حالا كه چندين سال از اون موضوع ميگذره بي معرفتي خودم را يادم مياد و شرمنده ي اون دوستم هستم.حيف كه سالهاست نديدمش تا عذر خواهي كنم[گريه]اسمش سيد آقا ميگفتيم.ولي علي آقا حسيني پور درستره كارمند مخابرات بود و هنوز هم يادش هستم و دوسش دارم.يه عكسي هم كه با هم گرفتيم ميگذارم شايد يه روزي بهم زنگ بزنه و با هم صحبت كنيم.البته ميگن توي فيس بوك ميشه دوستاي قديمي را پيدا كرد ولي من بلد نيستم.
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۸ - - بابا حسين -
چقدر خوب است كه هميشه در زندگيتان كسي را داشته باشيد كه حتي در نبودنش هم باعث لبخندتان شود.
|
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۸ - - بابا حسين -
یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلواعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:
(( دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت می کنیم .
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است .
این کنجکاوی ، تقریباً تمام کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعیت زیاد می شد هیجان هم بالا رفت. همه پیش خود فکر می کردند:این فرد چه کسی بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟به هرحال خوب شد که مرد!!
کارمندان در صفی قرار گرفتند و یکی یکی از نزدیک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه می کردند ناگهان خشکششان می زد و زبانشان بند می آمد.
آینه ایی درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه می کرد، تصویر خود را می دید. نوشته ای نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
((تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسی نیست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنید.شما تنها کسی هستید که می توانید بر روی شادی ها، تصورات و وموفقیت هایتان اثر گذار باشید.شما تنها کسی هستید که می توانید به خودتان کمک کنید.))
زندگی شما وقتی که رئیستان، دوستانتان،والدینتان،شریک زندگی تان یا محل کارتا تغییر می کند،دستخوش تغییر نمی شود.
زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنید، باورهای محدود کننده خود را کنار بگذاریدو باور کنید که شما تنها کسی هستید که مسوول زندگی خودتان می باشید.
مهم ترین رابطه ای که در زندگی می توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیر ممکن و چیزهای از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت های زندگی خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است.
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۸ - - بابا حسين -
معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند.
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند.در کیسهی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند. سیب زمینی های بدبو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد میکند و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینیها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۷ - - بابا حسين -
دوستم تعریف میکرد:
رفتم بنزین بزنم وقتی پول دادم به یارو 4900 برداشت بقیه رو پس داد آشک تو چشام جمع شده بود یه نگاه به
اسمون
کردم گفتم روحانی مچکریم...
یارو برگشت گفت نه عزیزم گازوییل زدی
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۷ - - بابا حسين -
1- قدرتِ کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !
این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق !!
2- یک قلــب پـــاک؛
از تمــــام مــعـــــابـــد و مســـاجــــد
و کلیـــســـا هــــای دنیـــــا مــقـــدس تـــر است ...
3- این روزها دلگرمی میخواهم وگرنه چیزی که زیاد است سرگرمی...
4- براي كشتيهاي بي حركت............موجها تصميم مي گيرند.....
5- باید دنبال شادی ها گشت، غمها خودشان ما را پیدا می کنند
6- هميشه دلتنگي به خاطر نبودن كسي نيست
گاهي بخاطر بودن كسي ست
كه حواسش به تو نيست ..........
7- سقوط تاوان پریدن با بعضی هاست
8- ازعصبانیت آدمایی که همیشه مهربونن خیلی بترسید
چون وقتی عصبانــــــــی میشن
دیگه نمیتونن لبخند بزنن..
9- از خدا پرسید: اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای آرزو کردن چه سود دارد؟
خدا گفت: شاید در سرنوشتت نوشته باشم; هرچه آرزو کرد!!!
10- احساس من قیمتی داشت که برای پرداخت آن تو فقیر بودی
11- موفقيت براي اشخاص کم ظرفيت، مقدمه گستاخي است ..
12- زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد.
هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست!
13- آدمهایی که عشقشونو مثل کانال تلویزیون عوض میکنند،
آخرش باید بشینن برفک تماشا کنند ....!!
14- خودمان را با جمله " تا قسمت چه باشد " گول نزنیم...
قسمت، اراده من و توست...
15- خیـلی احمقیـم اگه فکر کنیـم آدمـا، تـوی شوخـی دلشـون نمی شکنـه
16- همیشه حرف از رفتن هاست کاش کسی... با آمدنش غافلگیرمان کند!!!
17- زمانی كه خاطره هایت ازامیدهایت قویتر شدند پیــــــــــر شدنت شروع میشود ...
18- روزی کسی را پیدا خواهید کرد که گذشته تان برایش اهمیتی ندارد چون می خواهد آینده
تان باشد...
19- حسادتِ دوست، از رقابتِ دشمن بدتره !
20- اگه اولش به فکر آخرش نباشی ....آخرش به فکر اولش میفتی !!!
21- به جای پاک کردن اشکهایتان، آنهایی که باعث گریه تان میشوند را پاک کنید.
22- و چقــــــدر دیر می فهمیم
که زندگــــــی همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم.. .
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۷ - - بابا حسين -

به دنیا آمد تا دختر کسی شود
ازدواج کرد تا همدم کسی شود
بچه دار شد تا مادر کسی شود
برای همه کسی شد
اما خودش بی کس شد
یارب ببخش وشعورمان را از ما مگير
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۷ - - بابا حسين -
روزی روزگاری در
روستایی در هند؛ مردی به روستاییها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به
آنها پول خواهد داد.
روستاییها هم که
دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد هم هزاران
میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست
از تلاش کشیدند…
به همین خاطر مرد
اینبار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت.
با این شرایط
روستاییها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و متر شد
تا روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهایشان رفتند.
این بار پیشنهاد به
45 دلار رسید و
در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن
پیدا کرد.
اینبار نیز مرد
تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید
به شهر میرفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمونها را بخرد.
در غیاب تاجر،
شاگرد به روستاییها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را هر یک 80
دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به 100 دلار به او
بفروشید.»
روستاییها که
احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها
را خریدند...
البته از آن به بعد
دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا
میمون...!!!
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۷ - - بابا حسين -

در افسانه های ایتالیایی آمده، پیرمرد مهربانی که پسرهایش مرده بودند، نمیدانست که خودش و زن پیر و مریض احوالش چطور باید روزگار بگذرانند. هر روز میرفت جنگل و هیزم تهیه میکرد و دستهی هیزمها را میفروخت تا نان بخرد، وگرنه گشنه میماندند. روزی نالهکنان به جنگل رفت، به مرد ریشبلندی برخورد که به او گفت: از رنجهای تو آگاهم و میخواهم کمکت کنم. این هم یک کیف با صد سکه. پیرمرد کیف را گرفت و از حال رفت. وقتی به حال امد که مرد ناپدید شده بود. پیرمرد برگشت خانه، بیانکه چیزی به زنش بگوید، صد سکه را زیر یک کُپه پهن قایم کرد: اگه اینها را به زنم بدم، زود قالشو میکنه.
فردا مثل روز پیش باز به جنگل رفت. شبِ بعد، سفرهرو رنگین دید. دلواپس شد و پرسید: این همه چیزو چهطور خریدی؟ زنش گفت: پهنها را فروختم. پیرمرد گفت: ای فلکزده! اونجا صد سکه قایم کرده بودم! فردای اون روز پیرمرد بیشتر از بیش، آهکشان در جنگل میرفت که باز به همان مرد ریشبلند برخورد. مرد گفت: از بداقبالی تو آگاهم. شکیبا باش! این هم صد سکهی دیگر! پیرمرد این بار اونارو زیر یه کُپه خاکستر قایم کرد. زنش روز بعد خاکسترها رو فروخت و سفرهای ترتیب داد. وقتی پیرمرد به خونه برگشت و موضوع را فهمید، حتی یه لقمه هم نخورد و نالهکنان به رختخواب رفت.فردای اون روز در جنگل گریه میکرد که اون مرد برگشت: این بار، دیگه بهت پول نمیدم. این بیست و چهار تا قورباغه را بگیر و بفروش و با پولشون یه ماهی بخر! بزرگترین ماهیای که میتونی بخری!
پیرمرد قورباغهها را فروخت و یه ماهی خرید. شب متوجه شد که میدرخشه. چنان نوری میتابوند که همهی اطراف را روشن کرده بود و درست مثل فانوسی میدرخشید. شب، اونو بیرون پنجره آویزان کرد توی هوای خنک. شبی تاریک و طوفانی بود. ماهیگیرهایی که وسط دریا بودند، بین امواج، راه برگشت را پیدا نمیکردند. تو اون پنجره نور را دیدند و به سمت نور، پارو زدند و نجات پیدا کردند و به ماهیگیر نصفی از صیدشان را دادند و با آن عهد کردند که اگه آن ماهی را هر شب به پنجره آویزان کند، صید آن شب را با او نصف میکنند و همین کار را کردند و پیرمرد مهربون از فقر نجات پیدا کرد.
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۶ - - بابا حسين -
طرف می ره خواستگاری واسه پسرش ، پدر عروس می گه :
آقازاده دانشگام میرن ؟
طرف می گه : مسافر گیرش بیاد چرا که نه !
.
.
.
یارو تصادف میکنه بی هوش میشه میبرنش بیمارستان
بعد از یه مدت به هوش میاد میگه : مثله اینکه تو بهشتم ؟
زنش میگه : کوری نمیبینی نشستم کنارت ؟
.
.
.
بعضیام هستن فک می کنن کین ، نه عمووو !
من اسم تورو که می شنوم یه هفته بد شانسی میارم
چه برسه بخوام در موردت حرف بزنم !
.
.
.
یارو تو باشگاه یه ساعت پیدا میکنه میگه :
این ساعت آبی زیمنس مال کیه ؟
یه آقایی میگه مال منه
میگه نشونی شو بده . یارو میگه : آبی زیمنس !
میگه : دهه ! اینا رو که خودم گفتم داداش ! تو اصلا بگو ساعت چنده ؟
.
.
.
حساب کنید قیافه دخترای دوران حافظ و سعدی چه جوری بوده
که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده !
.
.
.
توﮐﺎﻓﯽ ﺷـﺎﭖ ﻧﺸﺴـﺘﻪ ﺑـﻮﺩﻡ ﯾﻪ دختـره ﺍﻭﻣﺪ ﮔـﻔﺖ بـبخشــید آقـا ﺷﻤﺎ ﺗﻨـﻬﺎﯾـﯿﺪ ؟
یـه پوزخند زدم و بـا یـه صـدای خسـته گـفتـم :ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗـﺘﻪ …
ﮔﻔﺖ ﭘـﺲ ﻣـﻦ ﺍﯾـﻦ ﺻﻨـﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﺑـﺒﺮﻡ ﺍﻭﻧــﻮﺭ ﺻـﻨﺪﻟﯽ ﮐـﻢ ﺩﺍﺭﯾـﻢ
.
.
.
دیدید این فیلمارو که بچه گم میشه وقتی پدر مادرش پیداش میکنن ،
نیم ساعت تو بغل همدیگه گریه میکنن
والا ما که بچه بودیم گم که می شدیم ،
بعد از اینکه پیدامون میکردن نیم ساعت کتک میخوردیم
.
.
.
شمع خریدم ، رو جعبش نوشته بود :
بدون دود ، بدون بو ، بدون …
فقط شانس بیارم شمعه روشن شه ، نور هم داشته باشه !
.
.
.
یعنی با این شانسی که من دارم اگه دختر به دنیا میومدم
تو جهل عربستانی ها به دنیا میومدم و زنده به گورم می کردن
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۶ - - بابا حسين -
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .
وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .
وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .
وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .
وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .
وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .
وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .
وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .
وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .
وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .
وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .
وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .
وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .
وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .
به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۶ - - بابا حسين -
بعضياوقتي جلو كسي هستند
.
وقتي كسي نيست !.

یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۶ - - بابا حسين -
روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سؤال می کند:
آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد؟
خطاب می رسد: آری!
موسی با حیرت می پرسد: آن شخص کیست؟
خطاب می رسد: او مرد قصابی است در فلان محله.
موسی می پرسد: می توانم به دیدن او بروم؟
خطاب می رسد: مانعی ندارد.
فردای آن روز موسی به محل مربوط رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند و می گوید: من مسافری گم کرده راه هستم، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم؟
قصاب در جواب می گوید: مهمان حبیب خداست، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم، آنگاه با هم به خانه می رویم. موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگرد و می بیند که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید و قسمتی از جگر آن را جدا کرد در پارچه ای پیچید و کنار گذاشت. ساعاتی بعد قصاب می گوید: کار من تمام است برویم. سپس با موسی به خانه قصاب می روند، به محض ورود به خانه، رو به موسی کرده و می گوید: لحظه ای تأمل کن.
موسی مشاهده می کند که طنابی را به درختی در حیاط بسته، آن را باز کرده و آرام آرام طناب را شل کرد. شی ای در وسط توری که مانند تورهای ماهیگیری بود نظر موسی را به خود جلب کرد، وقتی تور به کف حیاط رسید، پیرزنی را در میان آن دید، با مهربانی دستی بر صورت پیرزن کشید، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداری غذا به او داد، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیرزن گفت: مادر جان، دیگر کاری نداری؟
و پیرزن می گوید: پسرم انشاالله که در بهشت همنشین موسی شوی. سپس قصاب پیرزن را مجددا در داخل تور نهاده بر بالای درخت قرار داده و پیش موسی آمده و با تبسمی می گوید: او مادر من است و آنقدر پیر شده که مجبورم او را این گونه نگهداری کنم و از همه جالب تر آنکه همیشه این دعا را برای من می خواند که:انشاالله در بهشت با موسی همنشین شوی.
و چه دعایی!
آخر من کجا و بهشت کجا؟ آن هم با موسی!
موسی لبخندی می زند و به قصاب می گوید:من موسی هستم و تو یقینا به خاطر دعای مادر در بهشت همنشین من خواهی شد.
منبع: کتاب لطفا گوسفند نباشید
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۵ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۱۴ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۱۴ - - بابا حسين -
امروز گوشي پسر داییم رو بدون اين که
بفهمه برداشتم و اسمم رو به "20009022" تغيير دادم. بعد با گوشي خودم اين
پيامک رو براش فرستادم:
" مشترک گرامي، به عرض ميرساند شما در قرعه
کشي همراه اول ، برنده يک دستگاه خودروي mazda 3 شده ايد.ضمن عرض تبريک
لطفا جهت دريافت جايزه عدد (یه عدد ده رقمی)را به همين شماره بفرستيد.
هيچکس تنها نيست. همراه اول "
بنده خدا از ظهر تا حالا بالای بیست بار اون کد(عدد ده رقمی) رو داره برام میفرسته و من هر دفعه بهش جواب میدادم:
" مشترک گرامی کد ارسالی شما صحیح نمیباشد. لطفا مجددا ارسال فرمائید"
... الان اس داده : دهن مارو سرویس کردی همراه اول!!
منم اس دادم: مشترک گرامی حالا که فحش میدهید مزدا که سهل است دسته بیل هم بهتون نمیدیم!!!!
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۱۴ - - بابا حسين -

موسی مندلسون قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت.موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود.
موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت.
موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.
زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند.
دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید:
- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت:
- بله، شما چه عقیده ای دارید؟
- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت: «همسر تو گوژپشت خواهد بود»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن»
فرمتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.
او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.
نتیجه اخلاقی:
دخترها از گوش خام می شوند و پسر ها از چشم!
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۱۴ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۳ - - بابا حسين -
باشگاه خبرنگاران: الیاف مصنوعی فرش های ماشینی مانند پلی پروپلین باعث
کاهش تراکم استخوانی می شوند و دردهای استخوانی را افزایش می دهند.
فرش
ماشینی باعث حساسیت های پوستی می شوند و به همین دلیل افرادی که دچار
اگزماهای پوستی شدید هستند باید به شدت از خرید فرش های مصنوعی جلوگیری
کنند.
اگر عادت دارید روی زمین می خوابید سعی کنید روی فرش ماشینی
نباشد یا حداقل تشک در زیر خود پهن کنید زیرا خوابیدن مستقیم روی اين فرش
ها باعث کاهش تراکم استخوانی می شود و باعث می شود تا کلسيم هاي مواد غذایی
جذب بدن نشوند.
کیفیت فرش های ماشینی متنوع است سعي کنيد حتما قبل
از خرید یک فرش ماشینی مناسب با یک فرش فروش ماهر مشورت کنید تا بهترین
فرش را برای منزل خود خریداری کنید.
فرش های ماشینی در نهایت با
آسیب رساندن به عضله ها و استخوان های شما قدرت حرکتی را از شما باز می
دارند و عضلات شما را ضعیف و ناتوان می کنند.
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۳ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۳ - - بابا حسين -
معروف است که یک بار اینشتین در امریکا با قطار در حال مسافرت بوده که مامور قطار برای دیدن بلیط سر می رسد اما اینشتین هر چه که می گردد بلیط را پیدا نمی کند. مامور که این وضع را می بیند از کوپه او دور می شود در حالی که می گوید "حضرت استاد ، کیست که شما را نشناسد و یا شک کند شما بلیط نگرفته اید. نیازی به نشان دادن بلیط نیست". اینشتین سری به نشانه تشکر تکان می دهد. مامور بعد از تمام کردن کوپه های دیگر این واگن ، نگاهی به عقب می اندازد اما متوجه می شود اینشتین همچنان در حال گشتن است. برمی گردد و می گوید : "پروفسور اینشتین ، گفتم که شما را می شناسم و نیازی به بلیط نیست ، چرا بازهم نگرانید؟" اینشتین جواب می دهد : "اینهائی که گفتی خودم هم می دانم ، دنبال بلیط هستم ببینم به کجا دارم می روم"
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۳ - - بابا حسين -

درمان دیابت نوع یک با واکسن به واقعیت نزدیک شد
پژوهشگران قصد دارند با آموزش سیستم ایمنی بدن بیمار به توقف حمله به بدن، شیوه نوینی برای درمان دیابت نوع یک ارائه کنند.
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۳ - - بابا حسين -

حکیمی جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید، شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
شوهر
من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در
کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه
خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بىحال بود، چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم؛ ولى به جاى این که دوباره سر کار
آهنگرى برود، مىگفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من
هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد، برادرانم را صدا زدم و با کمک
آنها او را از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل
نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدند وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و
امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید، ما به شدت به آن ها
نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بستهها را نفرستادم. یک فروشنده دورهگرد
امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا این ها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد:
راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود!!
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۲ - - بابا حسين -

ای عزیزان پشت کنکوری
تا به کی داغ و درد و رنجوری ؟
تا به کی تست چند منظوره ؟
تا به کی التهاب و دلشوره ؟
شوخی و طعن این و آن تا چند ؟
ترس و کابوس امتحان تا چند ؟
غرق بحر تفکرید که چی ؟
بی خودی غصه میخورید که چی ؟
گیرم اصلاً شما به طور مثال
کشکی، از بخت خوش، به فرض محال
زد و شایسته دخول شدید
توی کنکور هم قبول شدید
یا گرفتید با درایت و شانس
مدرک فوق دیپلم، لیسانس
گیرم این نحسی است، سعدش چی؟
اصلاً این هم گذشت، بعدش چی؟
تازه از بعد آن گرفتاری
نوبت رخوت است و بیکاری
بعد مستی، خمار باید بود
هی به دنبال کار باید بود
آنچه داروی دردمندی هاست
صفحات نیازمندی هاست
گر رضایت دهی تو آخر سر
گه شوی منشی فلان دفتر
به تو گویند : بعله، دفتر ما
هست محتاج آدمی دانا
آشنا با اتوکد و اکسل
و فری هند و آوت لوک و کورل
باید البته لطف هم بکند
چای هم، بین تایپ، دم بکند
بکشد وانگهی به خوش رویی
هفته ایی یک دوبار جارویی
این که از این، حقوق هم فعلاً
ماهیانه چهل هزار تومن!
پس بیایید و عز و جز نکنید
بی خودی هی جلز ولز نکنید
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۲ - - بابا حسين -
اسم پوشه های کامپیوتر دخترا؟
music
image
عکس های خودم
اسم پوشه های کامپیوتر پسرا؟
ujyhly۷i
lk; uiogh;
vhjddd۴ddddd
*********
پسره ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﯿﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ دخترم ﺷﯽ؟
ﮔﻔﺘﻢ :ﻧﻪ، ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ،
ﺧﺪﺍ ﻭﮐﯿﻠﯽ ﺷﻤﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﯾﺪﯾﻦ ﺗﻮ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺎﻻ |:
خو لامصب یه بار دیگه میگفتی من قبول میکردم :|
**********
بَ رَ بَ بَ
همون برو بابای خودمونه
اینو در پاره مواقع با دهنی کج، واسه تضعیف روحیه طرف بکار میبرن...
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۲ - - بابا حسين -
خدایـــــآ حرفـــــی نیســـ ـــت...! فقطـــ یــِ دعـــــ ــــــا از تــــــــــــه دلـــــ... هیچکســــــــی را آنقــــدر تنــــــها نکــــن کــــِ بخــــواد تنهـــــاییش را بــــــا اینتـــــرنت پــــر کنـــــــد...!!!...
|
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۲ - - بابا حسين -
در قرون وسطی کشیشان، بهشت را به مردم می فروختند و مردمان نادان هم با پرداخت پول، قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند.
فرد دانایی که از این نادانی مردم، رنج می برد دست به هر عملی زد
نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش
زد. به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:
- قیمت جهنم چقدره؟
کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه
مرد فوری مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.
کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم
مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد:
- ای مردم! من تمام جهنم را خریدم و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی دهم.
اسم ان مرد، کشیش مارتین لوتر بود
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۱ - - بابا حسين -
بیشتر انسانها خود را فدای نگرانیهایی میکنند که اصلا وجود ندارند یا اتفاق نمیافتند…اگر
در طول یک دوره زمانی خاص همه چیزهایی که سبب نگرانی شما شدهاند را ثبت
کنید، آنگاه چیز جالبی را کشف خواهید کرد: «بیشتر مشکلات بزرگی که پیشبینی
کرده بودید هرگز اتفاق نیفتاده است!» و شما بدون بروز آن
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۱ - - بابا حسين -
آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید.
1- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
COOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
2-- اگر در متن بالا C را پیدا کردید، حالا 6 را پیدا کنید.
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999
9999699999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999
9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
9999999999999999
3- حالا حرف N را بیابید. کمی مشکلتر از قسمتهای بالا
میباشد.
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM
MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM
MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
این یک شوخی نیست. اگر شما قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید،
شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.
مغز شما عملکرد خوبی دارد و از بیماری آلزایمر (Al zheimer) در امان
خواهید بود.
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۱ - - بابا حسين -
خنديدن به اشتباهايتان ميتواند عمرشما را طولاني كند"شكسپير"
خنديدن به اشتباهات همسرتان ميتواند عمر شما را كوتاه كند "همسر شكسپير"
|
سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۱ - - بابا حسين -
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از كنار درخت
عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا
را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میكشد تا
مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیاده روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق میریختند و
به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به
میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود كه آب زلالی از آن
جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه بان كرد و گفت: "روز بخیر، اینجا كجاست
كه اینقدر قشنگ است؟"
دروازهبان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم."
دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "میتوانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان میخواهد بوشید."
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب
بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از
تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای
قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در
زیر سایه درختها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ
خوابیده بود.
مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنهایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر كه میخواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، میتوانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند: "باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میكنند. چون تمام آنهایی كه حاضرند بهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا میمانند...
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۰ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۰ - - بابا حسين -
-
داوینچی
همزمان با یك دست می نوشت و با یك دست نقاشی می كرد !
-
هیتلر
از مكان های بسته وحشت داشت !
-مار می تواند تا نیم
ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !
-هر انسان تا 8 دقیقه بعد
از قطع گردنش هنوز به هوش است !
- اغلب مارها 6 ردیف دندان
دارند !
-وقتی به خورشید نگاه می كنید 8 دقیقه قبل از
آن را مشاهده می كنید !
-قلب میگو در سر آن واقع
است !
- ظروف پلاستیكی تقریبا 50
هزار سال در برابر تجزیه مقاومند !
-حدود 250 نفر از محققان
ناسا ایرانی هستند و رئیس كامپیوتر ناسا یك ایرانی است !
-حس بویایی مورچه با سگ
برابری می كند !
-آیا می دانستید تصمیم بر
این بود كه كوكا كولا به عنوان دارو استفاده شود !
-با 3 گرم طلا می توان
نخی به طول 81 كیلومتر درست كرد !
-فنلاند از 170 هزار و
585 جزیره تشكیل شده است !
-زمین در آغاز پیدایش
2000 بار بزرگتر از حجم كنونی اش بود !
-در زبان عربی برای كلمه
شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد !
-گرانترین كفش دنیا 1
میلیارد و 700 میلیون تومان است !
برای تخمین زدن حشره های
روی زمین كافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم !
-كوسه با شنیدن ضربان قلب
طعمه خود آن را پیدا می كند !
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۰ - - بابا حسين -
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۰ - - بابا حسين -
نتايج تحقيقات در ايالات متحده حاكي از
آن است كه زياد موسيقي گوش كردن احتمال ابتلا به افسردگي را 8 برابر ميكند و ممكن
است اين موضوع عامل افسردگي در بزرگسالان باشد.
احتمالا ابتلا به افسردگي در كساني كه
وقت بيشتري صرف موسيقي ميكنند بيشتر است در حالي كه احتمال افسردگي جواناني كه
بيشتر كتاب ميخوانند به مراتب كمتر است.
بر اساس اين پژوهش از هر 12 نوجوان يه
نوجوان به افسردگي جدي مبتلا است.
مشخص نيست كه افراد افسرده براي رهايي
از اين بيماري بيشتر موسيقي گوش ميدهند يا گوش كردن موسيقي براي ساعات طولاني به
افسردگي منتهي ميشود و يا هر دو عامل موثري در اين زمينه هستند. به هر حال ممكن
است اين يافته ها به والدين و پزشكان كمك كند تا ارتباط بين رسانه ها و افسردگي را
دريابند.
106 فرد بزرگسال كه 46 نفر انها
افسردگي جدي داشتند در اين تحقيق شركت كردند.
تفاوت اين تحقيق با بيشتر پژوهش هايي
كه در اين زمينه انجام شدند اين بوده كه پژوهشگران از شيوه اي به نام «زندگي
واقعي» استفاده كرده اند. آنها در اين روش بيش از 60 بار در يك دوره متمادي در 5 آخر
هفته با شركت كنندگان تماس ميگرفتند تا دريابند در حال استفاده از چه نوع رسانه اي
هستند.
دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۰ - - بابا حسين -
دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره ی بزرگ تر می دهند. اما دو تکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگ تر شدنمان کمتر.
آب
در عین نرمی و لطافت، در مقایسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به
هدف خود لجوج تر و مصمم تر است.سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد اما آب
راه خود را به سمت دریا می یابد.
پس:
در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را در دل نرم و لطیف می باید جستجو کرد.
گاهی لازم است کوتاه بیایی.
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت اما، میتوان چشمان را بست و عبور کرد.
گاهی مجبور میشوی نادیده بگیری.
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی.
...ولی با آگاهی و شناخت وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۹ - - بابا حسين -
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۹ - - بابا حسين -
وقتي آدم يه چيزي را داره قدرشو نميدونه همينكه اونو از دست ميده ميفهمه كه چه نعمتي را از دست داده !
بيچاره صبح تا شب بدون منت كار ميكرد و گاهي هم يه غري ميزد و قدرش را نميدونستيم.الان دو روزه كه رفته پيش ارسطو و ما بيچاره و در مانده شديم !
خداوند همه اشان را نگهدارد. اونايي كه ندارند هم، بهشون خداوند عنايت كند.خيلي بدرد بخور و خوبند.
ديروز را گشنگي خورديم،يني غذاي فريز شده را خورديم البته بد نبود .بخاطر همين ديشب را تصميم گرفتيم تا غذاي دلپذيري را خودمان درست كنيم.خب تصميم بر اين شد كه چلو گوشت بپزيم و دستور كار را از جايي سوال كرديم بنا به فرمايش دوست عزيزمان قرار شد عكسي هم از دستپخت خودمان بگيريم تا يادگاري بماند.
ولي همينكه رفتيم سر قابلمه ي گوشت بدون اينكه چلو را پخته باشيم نان را بر داشته و با مقداري گوشت خورديم و سير شديم جاي دوستان بسيار خالي بود
ولي براي مستند سازي بهتر بود كه يه عكس ميگرفتيم و اين كار هم شد. هم از بشقاب بعد از استفاده عكس انداختيم و هم از باقي مانده ي قابلمه...
هر كس قدر خانمش را نداند جفا كار است
یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۹ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۸ - - بابا حسين -
امروز نگاه به عكساي بي كيفيت دوربينم انداختم و خاستم پاكشون كنم ولي گفتم بهتره يه جايي ذخيره بشه شايد برام تجديد خاطره بشه
بخاطر اين هم همشون را گذاشتم در ادمه ي مطلب كه كسي نبينه
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۸ - - بابا حسين -
یه بار نشد بریم تو صف عابر بانک
کند ذهن ترین آدم خاورمیانه جلوی ما نباشه
*****************
مامانم اگه حوصلش سر بره یه پرتقال میگیره پوست میکنه
و با چاقو هر تیکه از پوستشو به هزار تیکۀ کوچکتر تبدیل میکنه
تا اینکه ما بریم نجاتش بدیم
*********************
الان یکی زنگ زده میگه:
چطوری پسر خوشتیپِ خوش اندامِ تو دل بروِ با نمکِ خواستنى؟
نشونی هارو درست داد، ولی شماره رو اشتباه گرفته بود
********************
از گفت و گوهای رایج من و مامانم میتوان به گشنمه و کوفت بخوری اشاره کرد
:|
****************************
اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن
بعد میگن عه ببخشید خواب بودی؟؟
دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن
**********************
ﺧﺪﺍﯾﯿﺶ ﺍﺳﺘﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﭘﺎﺭﻩ
ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ یا اتوبوس ﻫﺴﺖ ﺩﺭ هیچ عملیات مافوق سری نیست
*************************
داشتم از خونه میرفتم بیرون مامانم پرسید کجا؟؟!
گفتم بیرون!
برگشته میگه: خوب جای دیگه نریا!
*************************
تمام وسایل و امکانات زندگی ما رو مامانم می ذاره “همون جا”
کلا همه چی و هر چی که می پرسی جوابش همون جاست
***********************
یادتون باشه ” از اومدن یکی تو زندگیتون ذوق مرگ نشین…
تا وقتی که تنهاتون گذاشت و رفت….دق مرگ نشین……!
************************
لذتی که توی باز و بسته کردن درِ باتریِ کنترل تلویزیون
موقعِ تماشای تلویزیون هست،
توی تماشای خود تلویزیون نیست
*************************
یکی از دشواریها زمان بچگیم این بوده که نمیدونستم
خوشگل درسته یا خوشکل
***************************
پشه محترم! اصلا مهم نیست که تو این سرما هنوز زنده مانده ای
مهم اینه که صفحه موبایل من سولاریوم نیست که شبا بیای جلوش
خودت رو برنزه کنی!
*********************
از خونه همسایه بوی کیک اومد بعد بوی آش رشته اومد
الان هم بوی قرمه سبزی میاد.
می خوام برم در بزنم بگم ما به جهنم،
خودتون اسهال می گیرید بدبختا
************
یه روز هـم باید این سازنده ی جمله:
” گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی ” رو بیارن چار کیلو غوره بدن دستش
همه هــــم صبر کنن، ببینم چه جوری میخاد حلـوا درست کنه؛
بعد همون دیگُ بکنی تو چشـاش با این جمله ساختنش
*****************
دقت کردین!؟
گل کلم در ترشی حکم پسته در اجیل رو داره!
***************
دنیا عوض شده آدم با خوردن یه سیب از آسمان اومد زمین ولی ما با کشیدن دوسیب از زمین به آسمان میریم
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۸ - - بابا حسين -
شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۸ - - بابا حسين -
جمعه ۱۳۹۲/۰۴/۰۷ - - بابا حسين -
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ - - بابا حسين -
امروز كه از خواب بيدار شدم از خودم پرسيدم زندگی چه می گويد؟
جواب را در اتاقم پيدا كردم،
سقف گفت : اهداف بلند داشته باش
پنجره گفت : دنيا را بنگر
ساعت گفت : هر ثانيه با ارزش است
آيينه گفت : قبل ازهر كاری به بازتاب آن بينديش
تقويم گفت : به روز باش
در گفت : در راه هدف هايت سختی ها را هُل بده و كنار بزن
زمين گفت : با فروتنی نيايش كن
و در آخر، تخت خواب گفت :
ولش کن بابا بگیر بخواب
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۶ - - بابا حسين -
آیا میدانید: خمیازه کشیدن به مغز آرامش میدهد
؟
آیا میدانید: سن پدر با ضریب هوشی کودک رابطه
مستقیم دارد ؟
آیا میدانید: در ساعت ۱۰:۰۴ شب خلاقیت انسان به
حداکثر میرسد ؟
آيا ميدانيد در ادامه ي مطلب هم كلي از اين آيا ميدانيد ها هست؟
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۵ - - بابا حسين -
آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزکاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد.
روزی، دوستی به دیدنش آمد پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت: «واقعاً عجیب است! درست بعد از این که تصمیم گرفته ای مرد خداترسی شوی، زندگیت بدتر شده. نمی خواهم ایمان را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده !»
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد .او هم بارها به این موضوع فکر کرده بود و نمی فهمید که چه بر سر زندگی اش آمده است !اما نمی خواست سوأل دوستش را بی پاسخ بگذارد.کمی فکر کرد و ناگهان پاسخ خاص و کاملی را که می خواست ، یافت.این پاسخ آهنگر بود:
آهنگر پاسخ داد: «در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. می دانی چطور این کار را می کنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر می دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می کنم، تمام این کارگاه را بخار فرا می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می کند و رنج می برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم ...»
آهنگر لحظه ای سکوت کرد. و سپس ادامه داد: «گاهی فولاد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش می شود. می دانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. برای همین آن را کنار می گذارم .»
آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد: «می دانم که خدا دارد ما را در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است: خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده... اما هرگز مرا به میان فولادهای بی فایده پرتاب نکن