کم توقع باش همیشه لبخند بزن زیاد ببخش
و یک دوست خوب داشته باش

کم توقع باش همیشه لبخند بزن زیاد ببخش
و یک دوست خوب داشته باش

راستی، يه عکس از صحنه تصادف برات ميفرستم تا زياد نگران نباشی.

در ضمن دوست دخترت هم زنگ زد......... !!!

می گویند مصرف پای مرغ غضروفهای آسیبدیده را ترمیم میکند و دارویی برای نرمی استخوان است. اگر چه پای مرغ حاوی بخشهای غضروفی است و سوپ آن حالت ژلاتینی دارد ولی به عقیده برخی کارشناسان به دلیل آنکه ارزش پروتئینی چندانی ندارد نمیتواند عاملی برای ساخت غضروفها به شمار آید و در ضمن برای هیچ گروه سنی به عنوان یک انتخاب خوب توصیه نشده است، چرا که چربی اشباع بالایی داشته و برای افراد با اضافهوزن و مبتلایان به دیابت مضر است.
یارو تعریف میکرد میگفت : بچه که بودم بابام منو میبرد حموم.
قديما بچه ها هم حجب و حيا حاليشون بود والا!
کلی خجالت ميکشيدم تا جلو ی بابام لخت ميشدم و
به بابام ميگفتم روشو اونور کنه و خداخدا ميکردم زودتر تموم شه!
اماالان بچه مو بردم حموم،لختش کردم بشورمش،
همش نیشش بازه که هیچی،بی حيا برگشته به من ميگه:
پس چرا تو شرتتو در نمياری ..؟
**رفتيم يه موبايل خريديم كه يه مقدار پيشرفته باشه ! اين چند روز دائم داشتيم باش ور ميرفتيم !همين
**ليوان خارجي مدتي پيش خريديم و حالا بسته ي آكبند اونو باز كرديم كه استفاده كنيم ! دسته ي ليوانا دست آدمو زخم ميكنه !! به اين معني است كه خارجي نيست و به جاي خارجي قالب كردند!! الهي دست فروشنده و كارخونه دارش بشكنه كه اينهمه جفا در حق مردم ميكنن
**ياهو مسنجر ما هم باز نميشه بلد هم نيستيم درست كنيم !
**اين چند روز ارسطو جون هم پيش ما بود ولي نتونستيم وبلاگش را آپ كنيم چون بيشتر با موبايل ور ميرفتيم
**بعضي ها وبلاگ درست ميكنن آدرس را نميگن اونوخ چطوري بريم نظر بديم؟{مخاطب خاص داره}
**عباس آقا ديگه نيومد وب ما نميدونم چرا؟
**سعيد جون 71 هم كمتر مياد پيشمون!
**دلمون هم براي همه ي وبلاگي ها تنگ شده..
**ننه جون هم مدتيست ديگه نمياد همراه با نيلوفر آبي!
**از اونوقتي كه رفتيم مسافرت ورزش ما هم تموم شده و انگار تنبل شديم !
**گلشيد هم با خانواده رفتن مسافرت و باباي گلشيد بيمار شده احتمالا امشب برگردن..
**فردا هم قراره ارسطو و خانواده بر گردن تهران دلم برا ارسطو تنگ ميشه
**چند تا موبايل بانك داشتيم روي گوشي با تعويض گوشي همشون خراب شدن خوشبختانه همگي را بر گردونديم ولي موبايل بانك مهر را از اول تا حالا نتونستيم باش كار كنيم!
**همين الان هم محمد سليميان يكي از همكاراي قديمي و خوب، با وايبر بام تماس گرفت و صحبت كرديم چقدر جالب بود!
**الان يادم اومد بگم چقدر دنيا پيشرفت كرده و من هنوز اندر خم يه كوچه ام. وايبر ،واتس آپ ، اسكايپ، مي چت و ديگر چيزا بودن و هيچوقت هيچكي به ما نگفته بود تا اين چند روز خودمان كشفش كرديم! البته با كمك عروس و حميد و نيلوفر و اينها....
می ورزیده اند
زیرا همیشه لبخند می زدید می خندیدید و تفریح می کردید.
همان طور که سن شما بالاتر رفته و مشکلات بیشتر شده شما فراموش ...
کرده اید که یک لبخند چقدر می تواند به شما روحیه و احساس رهایی ببخشد
اگر می خواهید احساس خوبی داشته باشید و راضی به نظر برسید
در مقابل دیگران حتی کسانی که نمی شناسید " لبخند " بزنید.
بعضي وقتا دلم ميسوزدبراي خودم و ديگران !
چند روز پيش كه به شمال رفته بوديم قرار بود در هنگام برگشت جلو يه مغازه ي زيتون فروشي بايستيم تا 40 نفر از جانبازان كه در اتوبوس بودند ،خريد كنند و اين خريدشان را بعنوان سوغات به خانه هايشان ببرند.
من و راننده با آمبولانس جلوتر بوديم و وقتي بهش گفتم آقاي كرمي همين جا وايسا تا اتوبوس برسه ! گفت من يه جا را ميشناسم كه هر سال از اونجا خريد ميكنيم و همچنان به راهش ادامه داد....
از همه ي مغازه هاي پر زرق و برق رودبار گذشتيم و بلاخره از شهر رودبار خارج شديم و من در حالي كه متحير شده بودم ،از راننده پرسيدم چرا اينجا توقف نكردي؟ گفت در شهر منجيل خريد ميكنيم.وبلاخره درست به آخرين مغازه ي منجيل كه رسيديم ،آقاي راننده ماشينش را متوقف كرد .
با مسول كاروان كه داخل اتوبوس بود تماس گرفتيم و آدرس مغازه را داديم.اتوبوس بعد از نيم ساعت رسيد و جانبازان وارد مغازه شدند و مرتب خريد نمودند يكي از آنها مبلغ يك ميليون و ششصد هزار تومان جنس خريد و ديگران هم كم و بيش خريد كردند ودست آخر مغازه دار يك كيلو زيتون پرورده و يك كيلو ترشي آلوچه هم بعنوان هديه به من داد.هرچند به راننده ها هم هديه را داد ولي خدا ميداند كه از اين موضوع ناراحتم زيرا همه ي جنسهاي آن مغازه آشغالي بيش نبود !!
من اگر قرار باشد بار ديگر همراه كسي به شمال بروم هرگز نخواهم گذاشت از آن مغازه ي لعنتي چيزي بخرند .ماشين را در شهر رودبار و در كنار دهها مغازه ي شيك نگه ميدارم تا مردم هر كجا خواستند خريد كنند و منتظر اشانتيون مغازه اي خاص هم نميمانم.
گرفتن اشانتيون و خريد از مغازه هاي بي اعتبار جفا به همنوع ميباشد.كاش گوش شنوايي بود !

آیا میدانستید که خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که میتوانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند ؟
آیا میدانستید که زرافه می تواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند ؟
تو سرت....!!!!

چند روزي با جانبازان اعصاب و روان به اردوي چابكسر رفتيم .خيلي خوش گذشت براي جانبازان هم كه مث من بودند و طبيعت بهشتي را دوس داشتند، از طبيعت سبز و دريا لذت بردند.
چند عكس هم گذاشتم در ادامه ي مطلب




اينقدر از طبيعت شمال خوشم مياد تا اين عكسا را ديدم هوس رفتن به شمال كردم . امروز هم بخاست خدا راهي شمالم
حوصله کنید و یه بار تصویر متحرک رو کامل ببینید
شاید باور کردنش سخت باشه
ولی طبق استدلالی که در این تصویر متحرک توسط چینی ها
بیان شده شصت و چهار مساویست با شصت و پنج!!!

در واقعیت این موضوع شکی نیست,می توانید خودتون امتحان کنید
اول اينكه اگه ميخواهيد ماشين بخريد يا ميخواهيد ماشين بفروشيد.بريد توي گوگل سرچ كنيد باما اولين سايتي كه معرفي ميكنه جاي خريد و فروش ماشينه ،از نو گرفته تا كهنه.از 5ميليون گرفته تا يك ميليارد و نيم و بيشتر. بسته به سليقتون، بسته به برندي كه دوس داريد ميتونيد ماشين را انتخاب و با طرف صحبت كرده و معامله كنيد . از خوب يا بد بودنش هم هيچ اطلاعي ندارم فقط محض اطلاع گفتم، براي كساني كه نميدونن...
دوم اينكه ما از فردا نيستيم و دلمون براي دوستان شديدا تنگ ميشه اينجا نوشتيم كه اگه بر نگشتيم حلالمون كنيد.اگه مطلبي هم اومد نمايش در آيندست و فكر نكنيد كه مطلب را خودمان گذاشتيم..
سوم اينكه امشب يه كفش تازه خريديم و باش راه رفتيم از اونايي كه توي ماهواره نشون ميده كه يه خانم خوشكل داره باش را ميره و امواج از ته كفش به كمر و گردن ميزنه و خلاصه خيلي تعريف ازش ميكنه و توي كانالهاي داخلي هم تعريفش را زياد ميكنن ... ولي خيلي خوشم نيومد چون چند تا عيب داره اول اينكه زانوهام درد گرفت دوم اينكه مفصل بعد از انگشت شستم درد گرفت سوم اينكه چون يه كم كفش بلنده چند جا قرار بود پام پيچ بخوره و از همه مهمتر چهل هزار تومان از كفشهاي معمولي گرونتر بود... اينا را گفتم كه اگه خواستيد نخريد
مسئله ي بعدي اينكه امشب يادم از پيجر آمد كه بعدا براتون مينويسم .عجب آدماي احمقي بودن .

2- چراتخم مرغ فحش نیست ولی تخم سگ فحشه؟
3- استامینوفن از کجا میدونه ما کجامون درد میکنه؟
4- وقتی میگن بگیر بخواب, ما چی رو باید بگیریم؟
5-وقتی میگن به افتخارش دست بزنید, دقیقا به کجاش باید دست بزنیم؟
6-چرا از جمعه تا شنبه اینقدر کم طول میکشه ولی از شنبه تا جمعه اینقدر طول میکشه؟
7-این که میگن بین خودمون باشه دقیقاکجامون باید باشه؟
8- پس کی این حقوق بشر رو میریزن به حسابمون؟
9- آیا میشه رو میز نهارخوری شام هم خورد؟
11- پشم شیشه دقیقا کجای شیشه در میاد؟
12- چرا جعبه پیتزا مربعه, خودش گرده, موقع خوردن مثلثه!؟
13- آیا برای آزمایش الهی باید ناشتا بود؟
14-آیا برای گرفتن شناسنامه المثنی, اصل شناسنامه هم لازمه؟


ياد آن روزي كه ياري داشتيم......
اين چنين خارنبوديم ،اعتباري داشتيم
اي كه ما را در زمستان ديده اي با پشت خم
اين زمستان را نبين،ماهم بهاري داشتيم

خری آمد بسوی مادر خویش
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خر از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبائی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش
یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشائید
وصال عقد ایشان را نمائید
دوشیزه خر خانم آیا رضائی
به عقد این خر خوش تیپ در آیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده
عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید
که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند
یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی
آشپزباشی هر روز برای سفیر خوراک های لذیذی از کبک و تیهو و قرقاول تدارک می دید.
یک روز،دو روز،پنح روز... سر انجام سفیر از گوشت پرنده دلزده شد،دلش گوشت گاو می خواست.آشپزباشی را صدا زد و سعی کرد به زبان خود به او توضیح دهد چه می خواهد.آشپزباشی هیچ چیز نفهمید.موضوع را به وزیر اطلاع دادند.
وزیر،ملّانصرالدین را فراخواند و به او گفت:
-ملّا تو بیشتر از همه ما می فهمی.برو ببین مهمان ما چه می خواهد.
ملّا پیش سفیر رفت و با ژست و ادا از او پرسید چه می خواهد.سفیر هم با ژست و ادا به زبان خود حرف زد.ملّا هیچ چیز نفهمید.سر انجام مهمان دستهایش را کنار شقیقه هایش گذاشت و دو انگشت سبابه خود را بالا گرفت و مو مو کرد.
ملّا بدون هیچ سخنی نزد وزیر رفت.
وزیر پرسید:چه شد؟مهمان ما چه می خواهد؟
ملّا گفت:خدا خیرش دهد،از حرف های او هیچ چیز نفهمیدم،اما سر آخر دستهایش را طوری کنار سرش گذاشت و صدایی سر داد که من حدس می زنم می خواهد خود حاکم را ببیند.


آن گاه صاحب اسب تمام بارها ، به اضافه پوست الاغ را پشت اسب گذاشت. اسب همچنان که زیر بار کمر خم کرده بود، ناله می کرد و با خود می گفت : افسوس! چه حماقتی کردم.من حاضر نشدم اندکی از بار الاغ را به دوش بکشم. حالا نه تنها مجبورم باری را که بردوش او بود، بلکه پوست او را هم به دوش بکشم.
نكته :؟
آیا میدانید، گاج مخفف چیست؟ گاج = گاگولا اینجا جمعن !
آیا میدانید، فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره ؟
آیا میدانید، تعداد زوج یا فرد بودن آدمهای کره ی زمین فقط به خود من بستگی داره !؟
آیا میدانید، تو تاکسى اگه دقیقا جایى که میخواى پیاده شى به راننده بگى ۵۰
متر جلوتر وایمیسته ولى اگه ۵۰ متر قبل از مقصد بگى فورا ترمز میکنه ؟؟؟



**********************
فقط یه ایرانی میتونه به جای اینکه یه قدم بیاد جلو ، دم سفره بشینه و کل سفره رو بکشه جلو خودش !
*********************
درود بي پايان به بازديدكنندگان اين وبلاگ